نهي از منكر
إنَّ اللّهَ عَزَّ وَجَلَّ لَيُبْغِضُ الْمُؤْمِنَ الضَّعيفِ الَّذى لادينَ لَهُ، فَقيلَ: وَ ما الْمُؤْمِنُ الضَّعيفُ الَّذى لا دينَ لَهُ؟ قالَ: اَلذّى لا يَنْهى عَنِ الْمُنْكَرِ.
پپي
همانا خداوند دشمن دارد آن مؤمنى را كه ضعيف و بى دين است، سؤال شد. مؤمن ضعيف و بى دين كيست؟ پاسخ داد: كسى كه نهى از منكر و جلوگيرى از كارهاى زشت نمى كند
این یادداشت توسط سرویس SMSblog ارسال شده است.
این یادداشت توسط سرویس SMSblog ارسال شده است.
این یادداشت توسط سرویس SMSblog ارسال شده است.
|
به گزارش دفتر رياست جمهوری ، متن نامه 17 صفحهاي رييس جمهور ايران به رييس جمهور آمريكا بدين شرح است: آقاي جورج بوش مدتي در اين انديشه بودم چگونه مي توان تناقضات غير قابل انكار موجود در صحنه بين المللي را كه مدام مورد بحث محافل مردمي بخصوص مجامع سياسي و دانشجويي است توجيه كرد . سئوالات زيادي در اين مورد بي جواب مانده است لذا تصميم گرفتم شمه اي از اين تناقضات و سئوالات را مطرح كنم ، شايد فرصتي براي تصحيح آنها فراهم آيد . حريم مقدس خانه هاي شهروندان شكسته گرددو شايد بيش از 50 سال يك كشور به عقب برگردانده شود . با چه هزينه اي ؟ با صرف صدها ميليارد دلار از خزانه يك كشور و بعضي كشورهاي ديگر و با اعزام دهها هزار از جوانان به عنوان سربازان نيروي مهاجم ، قرار دادن آنان در معرض كشتار و دور كردن آنان از خانواده هاي خود ، آلوده كردن دست آنان به خون ديگران و اعمال فشارهاي روحي و رواني به آنان به نحوي كه هر روز تعدادي از آنان خودكشي كنند و وقتي به كشور خود برمي گردند رنجور و افسرده باشند و با امراض گوناگون سر و كار داشته باشند . تعدادي نيز كشته شده و جنازه هاي آنان تحويل خانواده هاي آنان گردد. آقاي رئيس جمهور شايــد بدانيد من يك معلم هستـم . دانشجويان مي پرسنــد اين اقدامات را چگونه مي توان با ارزشهاي صدر اين كلام من جمله تعهد به آئين حضرت مسيح (ع) پيامبر صلح و رحمت تطبيق داد ؟ متهماني در گوانتانامو در بند هستنـد كه محاكمه نمي شوند . به وكيل دسترسي ندارند . خانواده هاي آنان نمي توانند آنان را ببيننـد و در خارج از كشور خـــــود نگهداري مي شوند و هيچ نظارت بين المللي بر آنان نيست . معلوم نيست اينها زنداني هستند . اسير جنگي اند ، متهم اند و يا محكوم ؟ آقاي رئيس جمهور حتما مي دانيد اسرائيل با چه هزينه ها و پيامدهايي تاسيس شد : - با كشته شدن هزاران نفر رژيمي تاسيس شده است كه حتي به بچه ها رحم نمي كند ، خانه ها را بر سر مردم خراب مي كند ، برنامه ترور شخصيتهاي فلسطيني را از قبل اعلام مي كند و هزاران فلسطيني را در زندانهـا نگهداري مي كنـد . چنين پديـده اي در قرون اخير كم نظير يـا بي نظير است . آقاي رئيس جمهور مي دانيد با مردم زندگي مي كنم و دائم با آنان در تماس هستم بسياري از مردم خاورميانه به نحوي با من تماس مي گيرند . آنان اينگونه سياستهاي چندگانه را با هيچ منطقي سازگار نمي دانند. آقاي رئيس جمهور آيا ملتهاي مختلف در امريكاي لاتين حق دارند بپرسند چرا با حكومتهاي منتخب آنان در اين قاره مخالفت و در مقابل از كودتاگران حمايت مي شود. چرا سايه تهديد دائمي بالاي سر آنان است ؟ آيا چنين اقداماتي با تعليمات حضرت مسيح و با حقوق بشر منطبق است ؟ ملت شجاع و مومن ايران هم سئوالات زيادي دارند . از جمله ؛ انجام كودتاي 28 مرداد در پنجاه و دو سال پيش و سرنگوني دولت قانوني وقت ، مقابله با انقلاب اسلامي و تبديل سفارت به ستاد حمايت از مخالفين جمهوري اسلامي مستند به هزاران برگ سند ، حمايت از صدام در جنگ عليه ايران ، سرنگون كردن هواپيماي مسافربري ايران ، توقيف اموال ملت ايران ، تهديدات روز افزون و ابراز ناراحتي و عصبانيت از پيشرفت علمي و هسته اي ملت ايران ، در حالي كه تمام ايرانيان به خاطر پيشرفت كشورشان شادند و جشن و سرور برپا كردنــد ، و موارد متعددي از ايـن دست كه از شرح آن در اين نامه مي گذرم . آقاي رئيس جمهور واقعه 11 سپتامبر واقعه هولناكي بود . كشتن بيگناهان در همه جاي دنيا تاسف بار و دردناك است . دولت ما همان موقع با اعلام تنفر از مسببين چنين وقايعي به بازماندگان حادثه تسليت گفت و اظهار همدردي كرد. آقاي رئيس جمهور از وظايف همه دولتها ايجاد امنيت و آرامش براي شهروندان است . مردم كشور شما و كشورهاي همجوارِ نقاطِ بحراني جهان چندين سال است احساس امنيت رواني ندارند. بعد از حادثه سپتامبر به جاي التيام رواني و آلام آسيب ديدگان و شهروندان امريكايي كه به شدت تحت تاثير حادثه بودند ، برخي رسانه هاي غربي جو ناامني را دامن زدند و بطور مداوم از احتمال حملات تروريستي سخن گفتند و مردم را در ترس و وحشت نگه داشتند . آيا اين خدمت به مردم امريكاست ؟ آيا خسارت ناشي از ترس و وحشت قابل محاسبه است ؟ آيا در فضاي ساختگي و دروغ ، حقيقت گم نمي شود؟ و آيا گم شدن حقيقت با معيارهاي پيش گفته سازگار است ؟و آيا حقيقت ، نزد خدا هم گم مي شود ؟ آقاي رئيس جمهور در همه كشورها مردم هستند كه هزينه دولتها را مي پردازند تا دولتها به آنان خدمت كنند . آقاي رئيس جمهور آنچه گفتـه شد بخشي از دردهاي امروز مردم جهان ، منطقه ما و مردم شماست . اما كلام اصلي من كه شما حداقل بخشي از آن را تصديق خواهيد كرد اين است كه : و بالاخره خواهند گفت آيا به آنچه سوگند ياد كرديم ، در خدمت به مردم كه وظيفه و تعهد اصلي ماست و به آئين پيامبران پايبند بوديم يا خير؟ آقاي رئيس جمهور تا كي جهان مي تواند چنين وضعيتي را تحمل كند . با اين روند ، جهان به چه سمتي خواهد رفت ؟ سئوال كليدي من اين است ؛ آيا راه بهتري براي تعامل با ملتها و جهان وجود ندارد ؟ " بگو اي اهل كتاب بيائيد به سوي كلمه اي كه پذيرفته ما و شماست . آنكه جز خداي را نپرستيم و هيچ چيز را شريك او قرار ندهيم و بعضي از ما بعض ديگر را سواي خدا به پرستش و ربوبيت نگيرد" (قرآن مجيد - سوره آل عمران آيه 63) آقاي رئيس جمهور بر اساس كلام الهي همه ما به پرستش خداي يگانه و تبعيت از رسولان الهي دعوت شده ايم . ما معتقديم بازگشت به آئين انبياء الهي تنها راه سعادت و نجات است . شنيده ام جنابعالي به آئين مسيح (ع) گرايش داريد و به وعده الهي حكومت صالحان در زمين اعتقاد داريد . " و ان الله ربي و ربكم فـاعبدوه هـذا صراط مستقيم " پــروردگار من و شما الله است . پس او را بپرستيد و صــراط مستقيم الهي همين است . (قرآن مجيد - سوره مريم آيه 36 )بندگي و اطاعت خداوند شعار همه پيامبران الهي است . پيامبران الهي وعده داده اند كه : روزي بر پا خواهد شد كه همه انسانها در پيشگاه خداوند متعال حاضر خواهند شد تا به اعمال آنان رسيدگي شود . نيكوكاران به بهشت رهنمون خواهند شد و بدكاران به عذاب الهي دچار مي شوند . فكر مي كنم هر دوي ما به چنين روزي اعتقاد داريم . اما جناب آقاي رئيس جمهور نگــاهي به تاريخ نشان مي دهد كه اگر حكومتها در طريق ظلم و ستــم باشند نمـــي توانند پايدار بمانند . خداوند سرنوشت بشريت را به دست آنان نسپرده است . خداوند جهان و انسانها را رها نكرده است ، چه بسيار وقايعي كه بر خلاف خواست و تدبير حكومتها اتفاق مي افتد . وقايع نشان مي دهد دست قدرت برتري در كار است كه همه امور با اراده او رقم مي خورد. آقاي رئيس جمهور آيا نشانه هاي تغيير و تحولات در جهان امروز قابل انكار است ؟ آقاي رئيس جمهور ما چه بخواهيم و چه نخواهيم ، جهان به سمت خداپرستي و عدالت به پيش مي رود و اراده خدا بر همه چيز غلبه خواهد كرد . والسلام علي من اتبع الهدي |
|
بسم الله الرحمن الرحيم دوستان آ ئيد همراهي كنيم نفس خود عاري ز گمراهي كنيم منكر اندر چشم ما معروف شد هر چه شيطان زين سبب مشعوف شد جمله عالم شد مطيع امر او ادعاي ما بود در گفتگو تا به كي در خواب غفلت سر بريم كي ز اشيا ء جهان ما كمتريم چند روزي داده شد مهلت به ما تا چه باشد وضع ما در انتها كي عمل بر امر قرآن كرده ايم كي رها خود را ز شيطان كرده ايم چون زبان ما شده فحاش و بد مي زند بر حرف حق او دست رد گريه دارد حال زار ما اگر مست و لا يعقل بماند همچو خر سر به آخوركردن آن را لايق است ليك مسلم بر خدايش عاشق است اي خدا ديگر مرا بيدار كن از گناه و معصيت بيزار كن |
يارحمن
مادري با دختري در راه بود
گوئيا در مغز دختر كاه بود
او حيا و شرم را گم كرده بود
در تماشا جمله مردم كرده بود
گاه خنديدي به آواي بلند
كه منم عاقل همه مردم خلند
مو ي سر از هر طرف كرده برون
يا كه شيطان كرده بهر او فسون
پيش خود از باحجابان ننگ داشت
بهر خود آرايشي صد رنگ داشت
با حجاب و چادر و با مقنعه
سخت باشد زندگي بااين همه
پس چرا تن را به زندان كرده اند
يا كه خود همچون اسيران كرده اند
چيست اين چادر كه بر سر مي نهند
پاي خود در كوچه كمتر مينهند
خود مقيد كرده آزادي خود
بلكه مخفي كرده اند شادي خود
خنده مستانه از آنها نديد
يا عملهاي وقيحانه كه ديد
دخترك در اين تفكر غرق بود
بين او با ديگران صد فرق بود
او رها كرده خدا و هم حجاب
كه بيامد دراحاديث وكتاب
آنچه هر عاقل نمايد انتخاب
وانچه از بهرش به پا شد انقلاب
انقلاب احياگر اسلام و دين
بود با دست امام نازنين
مادرش چادر به سر همراه او
يك عدد ظاهر نشد از تار مو
گر بپرسي اين چرا وآن چرا ؟
گويدت هر كس كند دلخواه را
من چنين عادت نمودم زندگي
او جوان و بايدش سرزندگي
ليك مادر گرچه او محجوب بود
استناد وي بسي معيوب بود
كاين حجاب از سوي خالق آمده
بهر سالم زيستن ، بهر خلائق آمده
كس نديده كه جواهر درجهان
آن رها گردد ميان مردمان
بي حجابي بهر زن يك آفت است
با حجاب از فتنه و شر راحت است
گر گناه ديگران رامنشا اوست
در قيامت شر آن بر پاي اوست
|
مرگ بر اهانت کنندگان به پيامبراکرم (ص) |

تصوير حرم مطهر قبل از جنايت وحشيانه مزدوران شيطان

|
جنايت جديد دشمنان اسلام و مسلمانان را محکوم ميکنيم يا امام زمان تسليت عرض ميکنيم ای شيعيان و مسلمانان غيرتمند و ای آزادگان جهان تسليت عرض ميکنيم لعن و نفرين ابدی بر ايادی شيطان بزرگ و اسرائيل منحوس |
|
حمايت قاطع هوگو چاوز از فعاليتهاي صلحآميز هستهاي ايران خبرگزاري فارس:رئيس جمهور ونزوئلا با حمايت از فعاليتهاي صلحآميز هستهاي ايران گفت: حق با جمهوري اسلامي ايران است و ما از اين حق دفاع خواهيم كرد. |
![]() | |
| ملت قهرمان و شجاع ایران را تحسین می کنیم / هاوانا از حق مسلم ایران در فعالیت صلح آمیز هسته ای حمایت می کند | |
| رئیس جمهور کوبا با بیان اینکه دو ملت ایران و کوبا صلح طلب و ضد جنگ هستند، گفت: ما عمیقا از حق ایران برای استفاده صلح آمیز از انرژی هسته ای و نیز تولید سوخت هسته ای حمایت می کنیم. |
| اللهم انا نشکو الیک فقد نبینا و غیبة ولینا هتک حرمت حرم امام هادی و امام حسن عسگری (علیهما السلام) دلهای شیعیان و مسلمانان جهان را داغدار نمود. اما دشمنان اسلام بدانند گنبد و بارگاه ائمه معصومین علیهم السلام در دلهای ما شیعیان و یاوران مهدی (عج) تا قیام قیامت برپاست و دیری نخواهد پایید که تاوان این خباثت خود را خواهند پرداخت . مرکز مجازی مهدویت از شیعیان غیور و کاربران مرکز درخواست می نماید تا در تظاهرات روز جمعه 5 اسفند ماه شرکت نمایند. و السلام علینا و علی عبادالله الصالحین مدیریت مرکز مجازی مهدویت |
![]() |
|
مرگ بر اسرائيل |
جنايت جديد مزدوران امريکا و اسرائيل و حتک حرمت مقدسات اسلامی را به همه آزادگان جهان تسليت عرض ميکنيم
|
The peaceful usage of nuclear energy is the certain right for the Iranian people |
مـسـلـم را وارد قـصـر كـردنـد, بـدون سلام وارد شد نگهبان گفت : چرا به امير سلام نمى كنى فرمود:ساكت باش او امير من نيست .
ابن زياد گفت : اشكالى ندارد, سلام كنى يا نه كشته خواهى شد.
مسلم فرمود: باكى نيست , بدتر از تو بهتر از مرا كشته است .
ابن زيد گفت : اى نافرمان تفرقه افكن ! بر امام خود خروج كرده در ميان مسلمانان تفرقه انداخته و تخم فتنه كاشته اى .
فرمود: ((دروغ مى گويى ! معاويه و پسرش يزيد در ميان مسلمين تفرقه انداختند و تخم فتنه را تو وپدرت كاشتيد من اميدوارم خداوند به دست شرورترين مخلوقاتش شهادت را نصيب من كند)).
گفت : آرزوى چيزى داشتى كه خدا نخواست بدان برسى و آن را به كسى كه شايسته بود داد.
فرمود: اگر ما شايسته خلافت نباشيم چه كسى شايسته است .
گفت : اميرالمؤمنين يزيد شايسته خلافت است .
فرمود: ما به حكميت خدا بين خود و شما راضى هستيم .
گفت : تو گمان مى كنى در خلافت حقى دارى .
فرمود: گمان نمى كنم , به خدا قسم يقين دارم .
گـفـت : اى پسر عقيل مردم هيچ اختلافى نداشتند, تو آمدى تفرقه افكندى و مردم را به جان هم انداختى .
فـرمـود: مـن بـراى ايـن كـار نـيـامدم , ولى شما كژيها و زشتى ها را علنى كرده ايد, معروف را به خاك سپرده ايد, در ميان مردم مثل قيصر و كسرى رفتار مى كنيد, ما آمديم تا همچون رسول خدا آنها را به معروف راهنمايى كنيم و از منكر باز داريم و به حكم كتاب و سنت بخوانيم و براى اين كار شايسته ايم .
گفت : اى فاسق ترا چه به اين كار؟
آيا وقتى كه تو در مدينه شراب مى خوردى ما به كتاب و سنت عمل نمى كرديم .
فرمود: من شراب مى خوردم ؟
خدا مى داند كه دروغ مى گويى ما هرگز لب به ناپاك نزده ايم و از پـلـيـدى بـه دور بـوده ايم شراب خوردن برازنده كسى است كه چون سگ زبان به خون مسلمين مـى زنـد, كـسـانـى رامى كشد كه خدا كشتن آنها را حرام كرده , از روى خشم و عداوت و سؤظن خونريزى مى كند, آنگاه به لهو لعب مى پردازد چنان كه گويى هيچ نكرده است .
گفت : خدا مرا بكشد اگر ترا به طرز بى سابقه اى نكشم .
فـرمـود: مـنـاسب تو همين است كه در اسلام بدعت بگذارى و كشتن به طرز زشت , مثله كردن , ناپاكى وپست فطرتى را به خود اختصاص دهى .
چـون سـخـن بـه ايـن جا رسيد ابن زياد به عقيل , حضرت على (ع ) و امام حسين (ع ) دشنام داد و مسلم ديگر با او سخن نگفت ((73)) .
شهادت مسلم .
ابـن زيـاد در گـفـتـگو با مسلم شكست خورد, منطق روشن و محكم مسلم او را به زانو درآورد, جـزفحاشى چاره اى نداشت , زبان به دشنام گشود مسلم كه هر چه را لازم بود بيان كرده بود, از لوث مكالمه با او دامن بركشيد و سكوت كرد.
ابـن زياد به نهايت راه رسيده بود, سخنى براى گفتن نداشت و در مقابل دشمنانش نيز با نگاه پر ازتـحقير و سكوت معنى دار مسلم مواجه شده بود فرياد زد: اين كسى كه از مسلم ضربت خورده كـجـاسـت بكير ابن حمران پيش آمد ابن زياد گفت تو بايد گردن او را بزنى او را بالاى قصر ببر, گـردنـش را بـزن وبـدنـش را پايين بيانداز مسلم را بالاى قصر بردند, ولى او بى اعتنا به آنچه در اطرافش مى گذشت تكبيرمى گفت استغفار مى كرد و بر پيامبر درود مى فرستاد مسلم در آخرين لحظات گفت : خدايا بين ما و اين مردم تو قضاوت كن , اينها ما را فريب دادند به ما دروغ گفتند و تنهايمان گذاشتند.
او را بـه مـحل مخصوص بردند, گردنش را زدند و سرش را از قصر پايين افكندند و پيكرش را نيز به زمين پرت كردند.
قـاتـل بـه درون قـصـر بازگشت ابن زياد پرسيد چه شنيدى ؟
هر چه شنيده بود گفت , ابن زياد پرسيدديگر چه شد, گفت : من به او گفتم خدا را سپاس كه انتقامم را از تو گرفت و ضربه اى به او زدم كـه كـارى نـشد مسلم گفت : اى برده ! فكر نمى كنى اين خراشى كه بر من وارد كردى به تمام خون تو مى ارزد؟
و من ضربه آخر را به او زدم ابن زياد با تعجب گفت : تا دم مرگ هم مباهات !.
آرى شهيد راه خدا سربلند است , حتى اگر در دست دشمن اسير شود ((74)) .
خروج امام حسين (ع ) از مكه .
امـام حـسـيـن (ع ) روز سـوم شـعـبـان سـال 60 هجرى وارد مكه شد روز پانزدهم رمضان همان سال مسلم بن عقيل را به سمت كوفه اعزام كرد و خود همچنان در مكه ماند تا نامه مسلم از كوفه به دست اورسيد او نوشته بود هجده هزار نفر با او بيعت كرده و مردم , امام حسين را پيشواى خود مـى دانند و هيچ تمايلى به بنى اميه ندارند به همين جهت امام روز هشتم ذيحجه (روز ترويه ) كه حـجـاج به سوى عرفات مى روند, حج خويش را به عمره مفرده بدل كرد و از مكه به سمت عرفات حركت كرد.
حضرت به دو دليل اين روز خاص را براى حركت انتخاب كرد:.
اول اين كه اگر حضرت پس از پايان مراسم حج مكه را ترك مى كرد, حركت آن حضرت هيچ , موج وبـازتـابـى نداشت , چرا كه ترك مكه پس از مراسم حج يك حركت عادى و معمولى است , ولى در روزى كه مراسم حج شروع مى شود و در شرايط عادى خروج از حرم و ترك مراسم حج حرام است , چنان غيرعادى و سؤال برانگيز است كه همه مسلمانان را به انديشه وا مى دارد.
دوم ايـن كـه يـزيـد تـعـدادى از مـزدوران بنى اميه را به مكه فرستاده بود تا به عنوان حاجى در مـراسـم شـركـت كـرده و مترصد باشند كه در يكى از مواضع ازدحام جمعيت مثل طواف و رمى جـمـرات حـضرت را ترور كنند و اگر چنين اتفاقى مى افتاد اولا حرمت حرم شكسته مى شد, ثانيا شـهـادت حضرت هيچ تاثيرى در تغيير وضع جامعه نداشت , به همين جهت امام حسين (ع ) تلاش مى كرد خود را از حرم دورنموده حرمت حرم را حفظ كند و خود بارها به اين نكته تصريح فرموده است ((75)) .
گفتگوى امام حسين (ع ) با ابن زبير.
در ايـامـى كـه حـضـرت در تـدارك مـقـدمـات سـفـر بـود, افراد زيادى با انگيزه هاى مختلف با حـضرتش سخن گفتند و او را از پذيرش دعوت كوفيان برحذر داشتند و حضرت به هر يك از آنها متناسب با انگيزه و مرامش پاسخ مى گفت و بدينوسيله از عزم راسخ خود پرده مى داشت .
در مـيـان كـسـانى كه در اين باره با امام صحبت كردند عبداللّه بن زبير وضعيت خاصى داشت او ازحـضـور امـام حـسـيـن (ع ) در مكه به شدت نگران بود زيرا با وجود آن حضرت كسى به او اعتنا نـمـى كـرد بـه همين جهت با گوشه و كنايه حضرت را به ترك مكه تشويق مى كرد در يكى از اين برخوردها پس از اين كه امام را به سفر به كوفه تشويق كرد براى اين كه متهم نشود گفت : اما اگر بخواهى در اينجا بمانى و اداره اموررا به عهده بگيرى , ما هم ياريت مى كنيم و با تو بيعت مى كنيم و خيرخواه تو خواهيم بود حضرت فرمود: پدرم به من گفته است مكه را قوچى است كه با خونش حرمت حرم شكسته مى شود و من نمى خواهم آن قوچ باشم ((76)) .
عـبـداللّه گـفـت : اگـر مـى خواهى اداره امور را به من بسپار, در اين صورت هم هر امرى داشته باشى اطاعت مى شود.
حضرت فرمود: اين را هم نمى خواهم .
بـعـد از آن مـدتـى مـخـفيانه با هم سخن گفتند آنگاه حضرت رو به اصحاب كرده فرمود: او به من مى گويد در مسجد الحرام بمان , من مردم را به گردت جمع مى كنم به خدا من اگر در يك وجبى مسجدكشته شوم , بيشتر دوست دارم تا در درون آن كشته شوم و اگر در دو وجبى مسجد كـشـتـه شـوم بيشتردوست دارم تا در يك وجبى آن به خدا قسم اگر خود را در سوراخ جانوران مخفى كنم مرا بيرون مى كشند و مرا مى كشند به خدا اينان بر من ستم مى كنند, همچنان كه بنى اسرائيل در روز شنبه تعدى كردند ((77)) .
امام حسين (ع ) كاروان يزيد را مصادره مى كند.
امـام حـسـين (ع ) از مكه خارج شد به ((تنعيم )) رسيد و در آنجا با كاروانى از يمن مواجه شد اين كـاروان را كـه حـامـل پـارچه و زعفران بود ((بحير بن ريسان )) كارگزار يزيد در يمن براى يزيد فرستاده بود حضرت دستور داد بار كاروان را مصادره كنند آنگاه به شترداران فرمود هر كس ميل دارد تـا عـراق بـا مـا بيايد تمام كرايه اش را مى دهيم و هركس مى خواهد از همين جا جدا شود, به همين مقدار كرايه دريافت مى كند.
گـروهـى كـرايـه يمن تا مكه را گرفتند و از همانجا جدا شدند و گروهى هم تا عراق در خدمت آن حضرت بودند و حضرت علاوه بر كرايه , به هر كدام يك دست لباس بخشيد ((78)) .
امـام حـسـيـن (ع ) براى مخالفت با حكومت اموى قيام كرده بود و تمام هم او در اين قيام اين بود كـه مـاهـيت حكومت اموى را براى مردم روشن سازد براى آن حضرت شهادت و پيروزى ظاهرى يـكسان بود او پيروزى خود را در اين مى ديد كه مردم را به حقيقت حال آگاه كند تا مردم حساب اسلام را ازبنى اميه جدا كنند.
با توجه به اين مقدمه , حضرت به سه دليل كاروان مزبور را مصادره كرد:.
1ـ امـام جـانـشـيـن بـر حـق پيامبر خداست و بيت المال حقيقتا در اختيار اوست امام مجاز است بـراى مـصـلـحـت ديـن و مسلمين در اموال عمومى تصرف كند محموله اين كاروان نيز از اموال عـمـومـى مـسـلـمـانان بود و يزيد غاصبى كه به هر صورت بايد او را از تصرف در اموال مسلمين بازداشت .
2ـ در صـورتـى كـه مـردم كـوفـه به وعده خود وفا مى كردند, امام به پشتوانه مالى نياز داشت تا بـتـوانـدسـپاهى تجهيز كند و با بنى اميه مبارزه نمايد و اين محموله مى توانست در اين راه مورد استفاده قرار گيرد.
3ـ شـخـصـيت امام به گونه اى در جامعه اسلامى مطرح بود كه تمام حركات و مواضع او معيار و مـيـزان بود, به طورى كه مردم از موضع گيرى او حق و باطل را باز مى شناختند اباعبداللّه فرزند پـيـامـبـر وصـالـح ترين و با تقواترين فرد در بين مسلمانان بود, هنگامى كه مردم مى شنيدند آن حضرت اموال يزيد رامصادره كرده است , به ناحق بودن او آگاه مى گشتند.
عبداللّه بن جعفر به دنبال كاروان حسين (ع ).
امـام حـسين (ع ) به سمت عراق حركت كرد پسر عمويش عبداللّه بن جعفر كه همسر گرانقدرش زينت كبرى , دختر على (ع ), در كاروان امام بود, از روى علاقه و ارادتى كه به امام داشت پسرانش عون و محمدرا با نامه اى به دنبال حضرت روانه كرد.
او در آن نـوشـته بود: تو را به خدا وقتى نامه مرا خواندى برگرد مى ترسم در اين راه كشته شوى وخاندانت گرفتار شوند اگر تو كشته شوى نور خدا در زمين خاموش مى شود, تو نشانه راه جويان و اميدمؤمنانى در رفتن شتاب مكن , من خودم را به تو مى رسانم .
آنـگـاه خـود بـه سـراغ عمر بن سعيد فرماندار مكه رفت و از او خواست براى امام حسين (ع ) امان نامه اى بنويسد عمرو نيز امان نامه اى نوشت و به حضرت وعده نيكى داد و آنرا به برادرش يحيى بن سـعيدسپرد تا با عبداللّه به جعفر به امام حسين (ع ) برسانند آنها خود را به حضرت رساندند و براى بـازگـرداندن او بسيار تلاش كردند آن حضرت كه از نابكارى و نامردمى دست نشاندگان يزيد با خـبر بود, خطاب به ايشان فرمود: رسول خدا در خواب به من دستورى داده است كه من درصدد اجـراى آن هـستم گفتند:مگر چه خوابى ديده اى ؟
فرمود: اين خواب را به كسى نخواهم گفت تا پروردگارم را ملاقات كنم .
عبداللّه بن جعفر نااميد شد و به مكه بازگشت , ولى به پسرانش دستور داد همراه حضرت باشند و درركاب او بجنگند ((79)) .
راه كوفه بسته مى شود.
عـبـيـداللّه پـس از آنكه مسلم و هانى را به شهادت رساند, سرهاى مباركشان را براى يزيد فرستاد درميان بنى هاشم مسلم اولين كسى است كه سرش را شهر به شهر بردند يزيد پس از تقدير از ابن زيـاد بـه اونـوشـت : با خبر شده ام حسين بن على به سوى كوفه مى آيد, در راه او پاسگاه ها بساز و ديـده بان بگمار, اگربه كسى شك كردى او را دستگير كن و اگر به گمان بد بردى او را بكش و اخبار هر روز را براى من بنويس ((80)) .
ابـن زيـاد حـصـين بن نمير تميمى , شرطه خود را مامور كرد تا با لشكرى قادسيه را تحت كنترل بگيرد وهرگونه ترددى را تحت نظر داشته باشد ((81)) .
قيس به مسهر صيداوى .
امـام حـسـيـن (ع ) بـه مـنـزلـگاه حاجر رسيد اكنون چند روز از شهادت مسلم مى گذشت , ولى حـضـرت هنوز با خبر نشده بود از آنجا نامه اى براى اهل كوفه نوشت و آنها را از حركت خود با خبر ساخت نامه رابه قيس به مسهر صيداوى سپرد تا به مردم كوفه برساند.
قيس با نامه راه كوفه را در پيش گرفت , ولى در قادسيه به دست ماموران عبيداللّه دستگير شد او نامه را پاره كرد ماموران او به نزد ابن زياد بردند.
وقتى مقابل ابن زياد قرار گرفت ابن زياد پرسيد: كيستى ؟
.
ـ يكى از شيعيان اميرالمؤمنين على بن ابيطالب (ع ).
ـ چرا نامه را پاره كردى ؟
.
ـ مى خواستم تو از مضمون آن با خبر نشوى .
ـ نامه از كه بود؟
آنرا براى كه مى بردى ؟
.
ـ از حسين (ع ) به گروهى از اهل كوفه كه نامشان را نمى دانم .
ابن زياد با خشم گفت : به خدا رهايت نمى كنم تا نام آنها را بگويى , يا بر منبر رفته حسين بن على و پدرو برادرش را دشنام دهى وگرنه قطعه قطعه ات خواهم ساخت .
گفت : نام آن اشخاص را نمى دانم , اما حاضرم دشنام دهم و لعنت كنم .
عـبـيـداللّه دسـتـور داد او را بـه مسجد جامع بردند, مردم در مسجد جمع شدند و قيس به منبر رفت سپاس خدا را به جا آورد و او را ستايش كرد بر پيامبر و اهل بيتش درود فرستاد و براى على و حـسـن وحسين (ع ) بسيار طلب رحمت كرد و بر عبيداللّه بن زياد و پدرش و يزيد و سركشان بنى اميه لعنت فرستاد آنگاه با صداى بلند فرياد زد: اى مردم كوفه ! حسين بن على فرزند فاطمه و نوه رسـول اللّه بهترين آفريدگان خدا در راه كوفه است من فرستاده او هستم كه در منزگاه حاجر از او جدا شده و به سوى شماآمدم همت بلند داريد و با يارى خدا به يارى او برخيزيد.
ابـن زيـاد دسـتـور داد او را از مـنـبـر پـايـين كشيده و به قصر بردند و از بام قصر به زير افكندند اعضاى بدنش خرد شد و از دنيا رفت .
هـنگامى كه خبر شهادتش به اباعبداللّه رسيد, اشك از ديدگاه حضرت جارى شد و گفت : بارالها براى ما و شيعيانمان در نزد خود جايگاه نيكى قرار ده و ما در سايه رحمتت با هم جمع كن ((82)) .
زهير بن قين هدايت مى شود.
زهير به قين لجلى كه از نظر عقيده عثمانى بود و به اهل بيت رسول خدا چندان اعتقادى نداشت , درذيـحجه سال 60 به حج رفته بود در همان روزهايى كه امام حسين (ع ) به طرف كوفه مى رفت , زهـيـرمـراسـم حـج را به پاپان برده و در حال بازگشت به وطن بود كاروان امام به دليل فزونى هـمـراهـان وتـوقف هاى زياد, حركت كندترى داشت و زهير به آن كه خود بخواهد به كاروان امام رسـيـد و بـا او هـم سفرشد يكى از همراهان زهير روايت مى كند كه وقتى از مكه بيرون آمديم , از همان راهى مى رفتيم كه امام حسين (ع ) مى رفت , ولى هرگز نمى خواستيم با او روبرو شويم وقتى كاروان امام حسين (ع ) حركت مى كرد زهير مى ايستاد و هنگامى كه امام توقف مى كرد زهير به راه مى افتاد و از كنار او مى گذشت دريكى از منازل ناچار شديم با امام در يك جا توقف كنيم امام در يك طرف چادر زد و ما در طرفى ديگر.
مشغول خوردن ناهار بوديم كه ديديم فرستاده امام به طرف ما مى آيد منتظر شديم تا رسيد سلام كردو داخل شد و او به زهير گفت : اباعبداللّه مى خواهد ترا ببيند ما چنان از اين خبر ناراحت شديم كه هركس هر چه در دست داشت به زمين انداخت همه مبهوت و بى حركت نشستيم دلهم همسر زهير گفت :سبحان اللّه ! پسر رسول خدا به دنبال تو فرستاده است و تو به نزد او نمى روى ؟
برخيز و بـه سـوى او بـروسـخـنـانـش را گوش كن و باز گرد زهير با ناراحتى رفت , طولى نكشيد كه برگشت در حالى كه صورتش ازخوشحالى برق مى زد دستور داد چادر و بار و بنه اش را به نزديك خـيـمـه گـاه امـام حـسـيـن منتقل كنند,آنگاه به زنش گفت : تو را طلاق دادم تا به خويشانت بپيوندى , من دوست ندارم به خاطر من دچارگرفتارى شوى .
آنگاه به امام حسين پيوست و همراه آن حضرت بود تا شهيد شد.
ملاقات با فرزدق .
امـام حـسـيـن (ع ) بـه مـنـزلگاه صفاح رسيد فرزدق شاعر معروف عرب كه از عراق به سوى مكه مـى آمـددر مـقابل امام ايستاد و عرض كرد: اميدوارم آنچه مى خواهى خدايت عطا كند و به آنچه آرزو دارى دسـت يـابى حضرت فرمود: مردم عراق را چگونه ديدى ؟
عرض كرد: از شخص آگاهى سـؤال كـردى , قلوب مردم با توست ولى شمشيرهايشان به نفع بنى اميه كار مى كند و مقدرات از آسمان نازل مى شود و خداآنچه بخواهد مى كند.
فـرمود: راست گفتى كارها در دست خداست و خدا آنچه بخواهد انجام مى دهد پروردگار ما هر روزدر كارى است , اگر آنچنان كه ما مى خواهيم مقدر باشد خدا را بر اين نعمت شكر مى گذاريم و درشكرگذارى نيز از او يارى مى جوييم و اگر جز اين شود كسى كه نيتش حق و باطنش تقوى است از راه راست بيرون نرفته است .
در راه مـكه تا كربلا امام با افراد زيادى ملاقات كرد كه غالبا همين گونه سخنان را ابراز داشته اند چـنان كه ديديم در مكه نيز افراد زيادى حضرت را از اين سفر بر حذر داشته , نسبت به عاقبت اين سفرخوشبين نبوده اند, ولى امام حسين (ع ) على رغم همه اين اظهار نظرها همچنان مصمم به راه خـود ادامـه داد تـا به كربلا رسيد اينها نشان مى دهد كه حضرت با برنامه اى دقيق و مدون حركت مـى كـرد و آنـچـه بـراى او و خاندانش پيش آمد هرگز پيشامد و يك حادثه اتفاقى نبود و حضرت ناخواسته با آن حوادث درگير نشد.
خبر شهادت مسلم به امام (ع ) مى رسد.
امام حسين (ع ) به منزل زرود رسيد ديد مردى از سوى كوفه مى آيد حضرت ايستاد تا درباره كوفه ازاو سؤال كند مرد كوفى تا چشمش به امام افتاد راهش را كج كرد حضرت نيز از او صرف نظر كرد و بـه راه خـود ادامـه داد دو نـفر از قبيله بنى اسد كه براى اطلاع از سرنوشت امام با عجله از مكه بـيـرون آمده و دراين منزل به امام رسيده بودند, از دور اين صحنه را ديدند مرد كوفى را تعقيب كـردنـد تـا بـه او رسـيـدنـدخـود را بـه او معرفى كردند و نسب او را جويا شدند معلوم شد او هم ((اسدى )) است از وضع كوفه پرسيدند, گفت : من در حالى از كوفه خارج شدم كه مسلم و هانى را كشته بودند و بدنشان را در بازار برروى زمين مى كشيدند.
آن دو بازگشتند و به دنبال امام حركت كردند شامگاهان حضرت در منزل ((نعلبيه )) توقف كرد آنهاخدمت امام رفتند و سلام كردند حضرت جواب داد.
گـفـتـنـد: خـداى رحمتت كند, خبرى داريم اگر مى خواهى علنى وگرنه در خفا باز گوييم , حضرت نگاهى به اصحابش انداخت و فرمود: من از اينها چيزى مخفى ندارم .
ـ سوارى را كه از كوفه مى آمد به خاطر داريد.
ـ آرى مى خواستم از او چيزى بپرسم .
ـ مـا خـبـر او را گـرفـتيم و شما را از پرسيدن بى نياز كرديم , او از قبيله ما و مردى عاقل , دانا و راسـتـگـوسـت او بـه مـا گـفـت : وقتى از كوفه بيرون آمدم كه مسلم و هانى كشته شده بودند و بدنهايشان را در بازار بر روى زمين مى كشيدند.
ـ انا للّه و انا اليه راجعون , رحمت خدا بر آنها باد.
ـ شـمـا را به خدا به خود و اهل بيت خود رحم كنيد و از همين جا باز گرديد شما در كوفه ياور و پيروى نداريد حتى مى ترسيم كه آنها عليه شما باشند.
حضرت نگاهى به فرزندان عقيل انداخت و فرمود: چه مى گوييد, مسلم كشته شده است .
گفتند: نه به خدا بر نمى گرديم تا انتقام او را بگيريم يا كشته شويم .
امام رو به ما كرد و فرمود: بعد از اينها زندگى لطفى ندارد.
و ما دانستيم كه امام تصميم خود را گرفته است گفتيم : خدا عاقبت كارت را به خير كند.
ـ خداى رحمتتان كند ((83)) .
شهادت عبداللّه بن يقطر.
عـبداللّه بن يقطر طبق بعضى گفته ها, برادر رضاعى امام حسين (ع ) و به گفته ديگر, هم سن و سال وهم بازى امام حسين (ع ) بوده و مادر او مربى آن حضرت بوده است .
حـضـرت از بـيـن راه عـبداللّه را به كوفه فرستاد تا به مسلم ملحق شود, ولى در قادسيه به دست حصين بن نهير دستگير شد او را به نزد ابن زياد بردند ابن زياد به او گفت : ((به منبر برو و حسين و پـدرش رادشنام بده آنگاه بيا تا درباره ات تصميم بگيرم )) عبداللّه به منبر رفت و عبيداللّه , يزيد و پـدرانشان رادشنام داد و مردم را به يارى امام حسين (ع ) فرا خواند عبيداللّه دستور داد او را از بام قـصـر به زير افكندنداستخوانهايش خرد شد, هنوز نيمه جانى داشت كه شخصى به نام عبدالملك بن عمير پيش رفت وسرش را بريد.
امـام حـسـيـن (ع ) در مـنزل ربابه بود كه خبر شهادت عبداللّه بن يقطر به او رسيد قبل از اين در منزل ((زرود)) خبر شهادت مسلم و هانى را دريافت كرده بود و در اينجا بود كه حضرت نوشته اى را داد تا براى اصحابش بخوانند بخشى از آن نوشته به اين شرح است :.
بسم اللّه الرحمن الرحيم .
((خـبـر دلـخراشى به من رسيده است , خبر شهادت مسلم بن عقيل , هانى بن عروه و عبداللّه بن يقطر شيعيان ما دست از يارى ما كشيده اند و ما را تنها گذاشته اند هركس بخواهد باز گردد هيچ ايرادى بر او نيست .
مردم به تدريج از اطراف امام پراكنده شدند و تقريبا همان گروهى كه از مدينه آمده بودند, گرد آن حضرت باقى ماندند.
حـضـرت مـى دانـسـت كـه در بـين راه افراد زيادى به طمع رسيدن به دنيا به او ملحق شده اند ونمى خواست اين گونه افراد در كاروان او باشند, چون مى دانست به راهى مى رود كه فقط مردان فداكار واز جان گذشته مى توانند با او همراه باشند ((84)) .
با كمتر از جان نمى توان با حسين (ع ) همراهى كرد.
امـام حـسـيـن (ع ) كـه تـنـهـا به منظور امر به معروف و نهى از منكر و اصلاح امت حركت كرده بـودمـى دانـسـت كـه كار جهان اسلام جز با خون و شهادت اصلاح نمى شود, به همين جهت تنها كـسـانـى را درجمع ياران خود مى پذيرفت كه آمادگى جان نثارى در راه اين هدف والا را داشته باشند.
كـاروان امـام حـسـين (ع ) به قصر ((بنى مقاتل )) رسيد در آنجا خيمه اى بر پا بود حضرت پرسيد: ايـن خـيمه از آن كيست گفتند: اين خيمه ((عبيداللّه بن حر جعفى )) است حضرت يكى از ياران خود به نام ((حجاج بن مشروق جعفى )) را فرستاد تا او را به يارى خود دعوت كند.
عـبـيداللّه از قاصد امام پرسيد: چه خبر دارى ؟
گفت : با خير آمده ام , اگر بپذيرى خداوند كرامت بـزرگـى بـه تـو عـنايت كرده است حسين بن على (ع ) تو را به يارى خود مى خواند اگر در راه او كشته شوى شهيد واگر زنده بمانى پاداش مى گيرى .
گـفـت بـه خـدا مـن از كـوفـه گريخته ام كه به مسئله او گرفتار نشوم , چون ديدم او در كوفه ياورى ندارد.
حـجـاج بـرگـشـت و سـخـنـان او را براى امام نقل كرد امام خود برخاست , به نزد او رفت و از او طلب يارى كرد.
او در جـواب گـفـت : اگـر تو ياورانى داشتى كه در ركابت بجنگند, من از سر سخت ترين ايشان بـودم , ولى خودم ديدم كه شيعيان تو در كوفه از ترس شمشير بنى اميه در خانه ها را به روى خود بـسـتـه انـد ترا به خدااز من چيز ديگرى بخواه تا اطاعت كنم من اسبى دارم كه با آن هر چيزى را تـعـقـيـب كـرده ام بـدسـت آورده ام و از هر چيزى كه گريخته ام نجات يافته ام , اين اسب را به تو مى دهم .
حـضـرت فـرمـود: مـن از تـو يـارى خواستم , حال كه جانت را از ما دريغ مى كنى نيازى به مالت نيست ((85)) .
درس جوانمردى .
كـاروان امـام حـسـيـن (ع ) هـمـچـنـان در حـركت بود تا منزل ((شراف )) رسيد هنگام سحر به جوانان همراهش دستور داد تا مى توانند آب بردارند و با آب فراوان از آنجا كوچ كردند تا نيمروز راه پيمودند درحال حركت بودند كه يكى از اصحاب حضرت تكبير گفت .
امـام فـرمـود: آرى خـدا بزرگتر است , براى چه تكبير گفتى ؟
گفت نخلستان ديدم گروهى از اصـحـاب گـفـتند: ما هرگز در اين منطقه نخلستان نديده ايم فرمود, پس به نظر شما چيست ؟
گـفـتند به نظر ما نوك نيزه ها و گوش اسبان است فرمود: آرى همين است آيا جايى هست كه به آن پناه ببريم و پشت به آن , بااين سپاه مواجه شويم .
گـفـتند: آرى كوه ((ذوحسم )) در طرف چپ ماست , اگر زودتر به آن برسيم همان چيزى است كه شمامى خواهيد.
حـضـرت بـه سـمـت چپ متمايل شد, طولى نكشيد كه گردن اسب ها نيز نمايان شد چنانكه به خـوبـى ديده مى شدند آنها هم وقتى ديدند امام به سمت چپ رفت به همان متمايل شدند كاروان امـام زودتر به ((ذو حسم )) رسيد حضرت فرمود تا چادرها بر پا شد و لشكر از راه رسيد, هزار سوار بـه فـرمـانـدهـى حر بن يزيد تميمى نزديك ظهر بود كه با امام مواجه شدند امام و اصحابش همه عمامه بر سر نهاده و شمشيربسته بودند.
امـام فـرمـود: تـا جـوانان , لشكر حر را سيراب كنند و اسبان آنها را نيز كمى آب دهند گروهى از جـوانـان به سپاه آب مى دادند و گروهى ديگر ظرفهاى بزرگ را از آب پر مى كردند و جلو اسب ها مى گذاشتند وقتى هر اسب چند جرعه مى نوشيد آب را بر مى داشتند و جلو ديگرى مى گذاشتند و به اين ترتيب همه اسب ها و سواران را آب دادند.
((على بن طعان محاربى )) مى گويد: من در لشكر حر آخرين نفرى بودم كه به آنجا رسيدم , وقتى امام تشنگى من و اسبم را ديد فرمود: راويه را بخوابان .
لـفـظ راويـه در زبـان عـراقـى بـه مـعنى مشك بود و لذا من منظور حضرت را نفهميدم ((86)) حضرت فرمود: برادرزاده ! شتر را بخوابان , من شتر را خواباندم .
فرمود: بنوش !.
هـر چـه خـواسـتم بنوشم آب از مشك ريخت فرمود: مشك را برگردان ! من نفهميدم بايد چكار كـنـم حـضرت پيش آمد, با دست خود لبه مشك را برگرداند تا من آب نوشيدم و اسبم را هم آب دادم ((87)) .
حركت به سوى كربلا.
حـر مـامـور بـود امـام حسين (ع ) را تحت الحفظ به كوفه برده به عبيداللّه تحويل دهد, ولى خود سـعـى مـى كـرد نـسبت به حضرت بى احترامى نكند مثلا وقتى حضرت از او پرسيد: مى خواهى با اصـحاب خودجداگانه نماز بخوانى يا در نماز ما شركت مى كنى , عرض كرد: در نماز شما شركت مى كنيم ((88)) در جاى ديگر هنگامى كه امام از او ناراحت شد و فرمود: مادرت به عزايت بنشيند, گفت : اگر كس ديگرى اين جمله را مى گفت حتما نام مادرش را مى بردم , ولى از مادر تو فاطمه جز با نيكى و احترام نمى توانم يادكنم ((89)) چنان كه گفتيم حر مامور به جنگ نبود, به همين جـهـت وقـتـى دريافت كه امام تن به ذلت نخواهد داد و همراه او به كوفه نخواهد رفت و خود نيز اجـازه نـداشـت او را رهـا كند, تا چنانكه حضرت خواست به مدينه برگردد, از حضرت خواست به راهى رود كه نه به كوفه برسد نه به مدينه ختم شود, تااو بتواند از ابن زياد كسب تكليف كند.
امـام تـقاضاى حر را پذيرفت و به سمت چپ حركت كرد و اين همان راهى بود كه با چند منزل به كربلامى رسيد ((90)) .
بر سلطان ظالم بشوريد.
امام حسين (ع ) در منزل بيضه خطبه اى خواند كه اصحاب حر نيز مى شنيدند.
فرمود:.
اى مردم ! رسول خدا فرمود: هر كس سلطان ظالمى را ببيند كه حرام خدا را حلال مى شمرد, عهد خـدا رامـى شـكند و مخالف سنت رسول خدا(ص ) رفتار مى كند و با بندگان خدا ظالمانه معامله مـى كـنـد, ولـى با زبان يا عمل بر او نشورد, خداوند او را با آن ظالم محشور خواهد كرد بدانيد كه طايفه يزيديان اطاعت خدا را رها كرده و به اطاعت شيطان گردن نهاده اند فساد را آشكار, حدود را تـعـطـيـل و اموال عمومى را به نفع خود تصاحب كرده اندحرام خدا را حلال و حلال او را حرام كرده اند و من براى شوريدن بر آنها سزاوار ترينم ((91)) .
مرگ سعادت و خوشبختى است .
امام حسين (ع ) براى اصحاب خود خطبه اى خواند و فرمود:.
خود مى بينيد چه مصيبتى بر ما نازل شده , دنيا دگرگون و ناخوشايند شده , نيكى ها و فضيلت ها روى گـردان شـده و چون شترى سبكبار از ميان ما رخت بربسته است از زندگى دنيا جز اندكى همانند ته مانده ظرف آب باقى نمانده , زندگى , سخت ننگين و چون چراگاهى سنگلاخ بى ارزش شـده آيـا نـمى بينيد كسى به حق عمل نمى كند و ازباطل روى گردان نيست در چنين شرايطى مؤمن بايد از اين زندگى دل كند, مشتاق زيارت پروردگارش باشد كه من در اين محيط ننگين , مرگ را خبر سعادت و خوشبختى و زندگى با ستمكاران را جز رنج و دل آزردگى نمى بينيم .
هـنـگـامـى كـه سـخـنـان امـام به اينجا رسيد, زهير بن قين به پا خاست به نمايندگى از طرف اصـحـاب عـرض كـرد: اى زاده رسـول خدا(ص )! سخنانت را شنيديم , اگر دنيا ابدى مى بود و ما جاودانه در آن مى مانديم باز هم جنگ در ركاب تو را بر آن ترجيح مى داديم ((92)) .
هاتف مرگ .
كاروان امام حسين (ع ) به سوى كربلا در حركت بود بى آن كه به ظاهر كسى از مقصد نهايى آگاه بـاشـدحـضرت هم چنان كه بر اسب سوار بود به خواب سبكى رفت وقتى به خود آمد چند بار اين كلمات را برزبان جارى ساخت : ((انا للّه و انا اليه راجعون و الحمد للّه رب العالمين )).
پسرش على بن حسين پرسيد: پدر جان اين جملات را براى چه فرمودى ؟
.
فـرمـود: چـنـد لـحـظه خواب مرا در ربود, سوارى در مقابلم ظاهر شد كه مى گفت اين گروه مى روند ومرگ به سوى آنها مى آيد, فهميدم او خبر از مرگ ما مى دهد.
گفت : پدر جان خداوند هيچ بدى برايت پيش نياورد, آيا ما بر حق نيستيم .
فرمود: چرا قسم به كسى كه همه بندگان به سوى او باز مى گردند, ما بر حقيم .
عرض كرد: بنابراين از مرگ باكى نيست .
فرمود: پسرم ! خداوند بهترين پاداشها را نصيب تو گرداند ((93)) .
ستم چهره مى نمايد.
كـاروان امـام حسين (ع ) به نينوا رسيد (قريه اى در نزديكى كربلا), حر نيز همچنان با امام حركت مى كرداينجا بود كه نامه عبيداللّه بن زياد به دست حر رسيد او نوشته بود: بر حسين سخت بگير و او را دربيابانى بدون پناهگاه و بى آب و علف متوقف كن .
حر در اجراى دستور ابن زياد مانع حركت امام شد و او را وادار كرد در آنجا باز ايستد.
امام فرمود: آيا تو نبودى كه گفتى ما از اين راه بياييم .
ـ آرى ! ولـى عـبيداللّه مرا به سخت گيرى مامور كرده و جاسوسى فرستاده كه بر كار من نظارت كند.
ـ بگذار ما در يكى از اين روستاها منزل كنيم .
ـ نمى دانم اين مرد جاسوس من است .
ـ زهـيـر بـن قـيـن پـيـش آمـد عـرض كـرد: يابن رسول اللّه ! بعد از اين كار سخت تر خواهد شد, اكـنـون جنگيدن با اينان آسان تر از جنگ با كسانى است كه از اين پس خواهند آمد, به جان خودم بعد از اين لشكرى مى آيد كه ما نمى توانيم در مقابلش مقاومت كنيم .
فرمود: من جنگ را آغاز نمى كنم .
گـفـت : پس از اينجا حركت كنيم و در كربلا فرود آييم , كربلا در ساحل فرات است , در آنجا اگر قصدجنگ داشتند به يارى خدا با ايشان مى جنگيم با شنيدن نام كربلا اشك از چشمان امام جارى شد وگفت : بار خدايا از كرب و بلا به تو پناه مى برم ((94)) .
ورود به كربلا.
امام حسين (ع ) در روز دوم محرم سال 61 هجرى وارد كربلا شد.
هنگامى كه به او گفتند اينجا كربلاست , دست به دعا گشود و عرض كرد: بار الها از كرب (اندوه ) و بلابه تو پناه مى بريم آنگاه رو به اصحاب كرده فرمود:.
مـردم بـنـدگـان دنـيـايـند و دين چيزى است كه بر روى زبان دارند, تا زمانى كه موجب رونق دنيايشان باشد آن را نگه مى دارند, چون نوبت به آزمايش رسد دينداران بسيار اندكند.
ايـنـجـا محل اندوه و بلاست , همين جا توقف كنيد اينجا محل اقامت و بارانداز ماست , جايى است كـه خـون مـا مى ريزد, اينجا قتلگاه ماست همه پياده شدند و حر و اصحابش در طرف ديگر منزل كردند ((95)) .
حزب شيطان مجهز مى شود.
خـبـر اقـامـت امـام حـسـيـن (ع ) در كـربلا به كوفه رسيد ابن زياد با خود مى انديشيد چه كسى حـاضرمى شود اين ننگ را بپذيرد و با پسر پيامبر وارد جنگ شود ابن زياد به كسى فكر مى كرد كه فرماندهى سپاه را بپذيرد عمر سعد را به خاطر آورد همان كسى كه به تازگى حكم فرماندارى رى را گـرفـتـه بود وبراى حفظ آن به هر پستى و ذلتى تن مى داد به ياد آورد در روز شهادت مسلم , عـمـر بـن سـعد به چه رذالتى اسرار مسلم را فاش كرده بود مسلم به او اعتماد كرد و در واپسين لحظات حيات به او چندوصيت كرد, ولى او بدون اين كه ابن زياد بخواهد, از روى چاپلوسى همه را براى او باز گفته بود اين عمل چنان زشت مى نمود كه ابن زياد نيز به او طعنه زد, گفت : امين خيانت نمى كند, ولى گاهى مردم خائنى را امين مى پندارند ((96)) .
ابن زياد دريافت كه مناسب ترين مهره را براى اين كار پيدا كرده است , فورا او را احضار كرد.
ابـن سـعد نخست عذر خواست , ولى ابن زياد كه نقطه ضعف او را مى دانست گفت : مانعى ندارد اگرنمى خواهى اين كار را قبول كنى , حكم فرماندارى را پس بده ضربه در جاى مناسب فرود آمد عـمـر گـفـت امـشـب را به من مهلت بده تا فكر كنم با هر كس مشورت كرد او از اين كار برحذر داشت , ولى فردا صبح خود به قصر ابن زياد رفت و با چهار هزار سرباز راهى كربلا شد ((97)) .
مشكل آب .
عـمـر سـعـد با همراهان وارد كربلا شد و ابن زياد پى در پى براى او نيرو مى فرستاد در روز ششم مـحرم لشكرى بيست و دو هزار نفره تحت فرمان داشت روز هفتم از عبيداللّه نامه اى دريافت كرد كـه دستورداده بود نگذارند امام حسين (ع ) و يارانش از آب فرات استفاده كنند ابن سعد شخصى بـه نـام عـمرو بن حجاج زبيدى را به فرماندهى سپاهى بر شريعه فرات گمارد و از آن روز آب در خيمه گاه امام كمياب شد.
جنگ آب .
امـام حـسين (ع ) وقتى مشاهده كرد آب در خيمه ها كمياب شده , برادرش عباس را به فرماندهى سـى سـوار و ده پياده مامور تهيه آب كرد هلال بن نافع جملى پيشاپيش پيادگان حركت مى كرد عـمـرو بـن حجاج پرسيد كيستى ؟
گفت : من نافعم , آمده ام از اين آب كه تو ما را محروم كرده اى بنوشم عمر گفت :بنوش گوارايت باد.
هلال گفت : واى بر تو! چگونه بنوشم در حالى كه حسين و همراهانش تشنه اند.
گفت : مى دانم ولى ما ماموريم نگذاريم دست او به آب برسد.
هـلال بـه اصـحـابش گفت وارد آب شوند و عمر نيز به لشكرش دستور مقابله داد جنگ سختى درگرفت سواران مى جنگيدند و پيادگان مشكها را آب مى كردند عده اى از ياران عمروبن حجاج بـه هـلاكـت رسـيـدنـد و ياران امام با بيست مشك پر از آب به خيمه ها برگشتند و اينجا بود كه حضرت , عباس را سقالقب دادند ((98)) .
حمله .
عـصـر روز نـهـم محرم , عمر بن سعد با سپاه خويش به سوى اردوى امام تاخت امام (ع ) برادرش جناب عباس را فرستاد تا از هدف آنها با خبر شود.
گفتند: دستور رسيده اگر تسليم حكم عبيداللّه نشويد با شما بجنگم .
فـرمـود: صـبـر كـنيد تا پيام شما را به اباعبداللّه (ع ) برسانم و خود برگشت و آنچه را از آن مردم شنيده بودبا امام باز گفت .
حضرت فرمود: برگرد و اگر توانستى تا فردا مهلت بگير باشد كه امشب نماز بخوانيم و دعا كنيم و ازپروردگارمان آمرزش بخواهيم خداوند خود مى داند كه من چقدر نماز و قرآن و دعا و استغفار را دوست مى دارم .
عباس با پيام امام در مقابل لشكر ايستاد ابن سعد رو به شمر گفت : چه مى گويى ؟
.
شمر گفت : نمى دانم , فرمانده تو هستى .
عـمـرو بـن حجاج زبيدى گفت : سبحان اللّه ! به خدا اگر لشكر كفار از ما چنين تقاضايى مى كرد شايسته بود قبول كنيم .
قـيس ابن اشعث گفت : تقاضاى ايشان را قبول كن ! به خدا فردا صبح پيش از تو در ميدان مبارزه آماده مى شوند ((99)) .
امان نامه .
غـروب روز نـهـم بود اكنون همه مى دانستند كه فردا جنگ سختى در پيش است گروهى اندك ولـى باايمانى استوار و عزمى راسخ در مقابل لشكرى انبوه كه جز به وعده هاى حكومت اموى فكر نـمـى كردند,قرار داشت سرنوشت جنگ از هم اكنون روشن بود, همه مى دانستند كه جز شهادت راهـى نـيـسـت درچـنـين شرايطى بود كه شمر به كنار اردوگاه امام حسين (ع ) آمده فرياد زد: خـواهرزادگان من كجايند؟
اوپسران ام البنين را مى خواند فرزندان اميرالمؤمنين و برادران امام حـسـيـن (ع ) را او عباس , عبداللّه , عثمان و جعفر را مى خواست , ولى آنها حاضر نبودند با او سخن بگويند.
ابـن زياد به نهايت راه رسيده بود, سخنى براى گفتن نداشت و در مقابل دشمنانش نيز با نگاه پر ازتـحقير و سكوت معنى دار مسلم مواجه شده بود فرياد زد: اين كسى كه از مسلم ضربت خورده كـجـاسـت بكير ابن حمران پيش آمد ابن زياد گفت تو بايد گردن او را بزنى او را بالاى قصر ببر, گـردنـش را بـزن وبـدنـش را پايين بيانداز مسلم را بالاى قصر بردند, ولى او بى اعتنا به آنچه در اطرافش مى گذشت تكبيرمى گفت استغفار مى كرد و بر پيامبر درود مى فرستاد مسلم در آخرين لحظات گفت : خدايا بين ما و اين مردم تو قضاوت كن , اينها ما را فريب دادند به ما دروغ گفتند و تنهايمان گذاشتند.
او را بـه مـحل مخصوص بردند, گردنش را زدند و سرش را از قصر پايين افكندند و پيكرش را نيز به زمين پرت كردند.
قـاتـل بـه درون قـصـر بازگشت ابن زياد پرسيد چه شنيدى ؟
هر چه شنيده بود گفت , ابن زياد پرسيدديگر چه شد, گفت : من به او گفتم خدا را سپاس كه انتقامم را از تو گرفت و ضربه اى به او زدم كـه كـارى نـشد مسلم گفت : اى برده ! فكر نمى كنى اين خراشى كه بر من وارد كردى به تمام خون تو مى ارزد؟
و من ضربه آخر را به او زدم ابن زياد با تعجب گفت : تا دم مرگ هم مباهات !.
آرى شهيد راه خدا سربلند است , حتى اگر در دست دشمن اسير شود ((74)) .
خروج امام حسين (ع ) از مكه .
امـام حـسـيـن (ع ) روز سـوم شـعـبـان سـال 60 هجرى وارد مكه شد روز پانزدهم رمضان همان سال مسلم بن عقيل را به سمت كوفه اعزام كرد و خود همچنان در مكه ماند تا نامه مسلم از كوفه به دست اورسيد او نوشته بود هجده هزار نفر با او بيعت كرده و مردم , امام حسين را پيشواى خود مـى دانند و هيچ تمايلى به بنى اميه ندارند به همين جهت امام روز هشتم ذيحجه (روز ترويه ) كه حـجـاج به سوى عرفات مى روند, حج خويش را به عمره مفرده بدل كرد و از مكه به سمت عرفات حركت كرد.
حضرت به دو دليل اين روز خاص را براى حركت انتخاب كرد:.
اول اين كه اگر حضرت پس از پايان مراسم حج مكه را ترك مى كرد, حركت آن حضرت هيچ , موج وبـازتـابـى نداشت , چرا كه ترك مكه پس از مراسم حج يك حركت عادى و معمولى است , ولى در روزى كه مراسم حج شروع مى شود و در شرايط عادى خروج از حرم و ترك مراسم حج حرام است , چنان غيرعادى و سؤال برانگيز است كه همه مسلمانان را به انديشه وا مى دارد.
دوم ايـن كـه يـزيـد تـعـدادى از مـزدوران بنى اميه را به مكه فرستاده بود تا به عنوان حاجى در مـراسـم شـركـت كـرده و مترصد باشند كه در يكى از مواضع ازدحام جمعيت مثل طواف و رمى جـمـرات حـضرت را ترور كنند و اگر چنين اتفاقى مى افتاد اولا حرمت حرم شكسته مى شد, ثانيا شـهـادت حضرت هيچ تاثيرى در تغيير وضع جامعه نداشت , به همين جهت امام حسين (ع ) تلاش مى كرد خود را از حرم دورنموده حرمت حرم را حفظ كند و خود بارها به اين نكته تصريح فرموده است ((75)) .
گفتگوى امام حسين (ع ) با ابن زبير.
در ايـامـى كـه حـضـرت در تـدارك مـقـدمـات سـفـر بـود, افراد زيادى با انگيزه هاى مختلف با حـضرتش سخن گفتند و او را از پذيرش دعوت كوفيان برحذر داشتند و حضرت به هر يك از آنها متناسب با انگيزه و مرامش پاسخ مى گفت و بدينوسيله از عزم راسخ خود پرده مى داشت .
در مـيـان كـسـانى كه در اين باره با امام صحبت كردند عبداللّه بن زبير وضعيت خاصى داشت او ازحـضـور امـام حـسـيـن (ع ) در مكه به شدت نگران بود زيرا با وجود آن حضرت كسى به او اعتنا نـمـى كـرد بـه همين جهت با گوشه و كنايه حضرت را به ترك مكه تشويق مى كرد در يكى از اين برخوردها پس از اين كه امام را به سفر به كوفه تشويق كرد براى اين كه متهم نشود گفت : اما اگر بخواهى در اينجا بمانى و اداره اموررا به عهده بگيرى , ما هم ياريت مى كنيم و با تو بيعت مى كنيم و خيرخواه تو خواهيم بود حضرت فرمود: پدرم به من گفته است مكه را قوچى است كه با خونش حرمت حرم شكسته مى شود و من نمى خواهم آن قوچ باشم ((76)) .
عـبـداللّه گـفـت : اگـر مـى خواهى اداره امور را به من بسپار, در اين صورت هم هر امرى داشته باشى اطاعت مى شود.
حضرت فرمود: اين را هم نمى خواهم .
بـعـد از آن مـدتـى مـخـفيانه با هم سخن گفتند آنگاه حضرت رو به اصحاب كرده فرمود: او به من مى گويد در مسجد الحرام بمان , من مردم را به گردت جمع مى كنم به خدا من اگر در يك وجبى مسجدكشته شوم , بيشتر دوست دارم تا در درون آن كشته شوم و اگر در دو وجبى مسجد كـشـتـه شـوم بيشتردوست دارم تا در يك وجبى آن به خدا قسم اگر خود را در سوراخ جانوران مخفى كنم مرا بيرون مى كشند و مرا مى كشند به خدا اينان بر من ستم مى كنند, همچنان كه بنى اسرائيل در روز شنبه تعدى كردند ((77)) .
امام حسين (ع ) كاروان يزيد را مصادره مى كند.
امـام حـسـين (ع ) از مكه خارج شد به ((تنعيم )) رسيد و در آنجا با كاروانى از يمن مواجه شد اين كـاروان را كـه حـامـل پـارچه و زعفران بود ((بحير بن ريسان )) كارگزار يزيد در يمن براى يزيد فرستاده بود حضرت دستور داد بار كاروان را مصادره كنند آنگاه به شترداران فرمود هر كس ميل دارد تـا عـراق بـا مـا بيايد تمام كرايه اش را مى دهيم و هركس مى خواهد از همين جا جدا شود, به همين مقدار كرايه دريافت مى كند.
گـروهـى كـرايـه يمن تا مكه را گرفتند و از همانجا جدا شدند و گروهى هم تا عراق در خدمت آن حضرت بودند و حضرت علاوه بر كرايه , به هر كدام يك دست لباس بخشيد ((78)) .
امـام حـسـيـن (ع ) براى مخالفت با حكومت اموى قيام كرده بود و تمام هم او در اين قيام اين بود كـه مـاهـيت حكومت اموى را براى مردم روشن سازد براى آن حضرت شهادت و پيروزى ظاهرى يـكسان بود او پيروزى خود را در اين مى ديد كه مردم را به حقيقت حال آگاه كند تا مردم حساب اسلام را ازبنى اميه جدا كنند.
با توجه به اين مقدمه , حضرت به سه دليل كاروان مزبور را مصادره كرد:.
1ـ امـام جـانـشـيـن بـر حـق پيامبر خداست و بيت المال حقيقتا در اختيار اوست امام مجاز است بـراى مـصـلـحـت ديـن و مسلمين در اموال عمومى تصرف كند محموله اين كاروان نيز از اموال عـمـومـى مـسـلـمـانان بود و يزيد غاصبى كه به هر صورت بايد او را از تصرف در اموال مسلمين بازداشت .
2ـ در صـورتـى كـه مـردم كـوفـه به وعده خود وفا مى كردند, امام به پشتوانه مالى نياز داشت تا بـتـوانـدسـپاهى تجهيز كند و با بنى اميه مبارزه نمايد و اين محموله مى توانست در اين راه مورد استفاده قرار گيرد.
3ـ شـخـصـيت امام به گونه اى در جامعه اسلامى مطرح بود كه تمام حركات و مواضع او معيار و مـيـزان بود, به طورى كه مردم از موضع گيرى او حق و باطل را باز مى شناختند اباعبداللّه فرزند پـيـامـبـر وصـالـح ترين و با تقواترين فرد در بين مسلمانان بود, هنگامى كه مردم مى شنيدند آن حضرت اموال يزيد رامصادره كرده است , به ناحق بودن او آگاه مى گشتند.
عبداللّه بن جعفر به دنبال كاروان حسين (ع ).
امـام حـسين (ع ) به سمت عراق حركت كرد پسر عمويش عبداللّه بن جعفر كه همسر گرانقدرش زينت كبرى , دختر على (ع ), در كاروان امام بود, از روى علاقه و ارادتى كه به امام داشت پسرانش عون و محمدرا با نامه اى به دنبال حضرت روانه كرد.
او در آن نـوشـته بود: تو را به خدا وقتى نامه مرا خواندى برگرد مى ترسم در اين راه كشته شوى وخاندانت گرفتار شوند اگر تو كشته شوى نور خدا در زمين خاموش مى شود, تو نشانه راه جويان و اميدمؤمنانى در رفتن شتاب مكن , من خودم را به تو مى رسانم .
آنـگـاه خـود بـه سـراغ عمر بن سعيد فرماندار مكه رفت و از او خواست براى امام حسين (ع ) امان نامه اى بنويسد عمرو نيز امان نامه اى نوشت و به حضرت وعده نيكى داد و آنرا به برادرش يحيى بن سـعيدسپرد تا با عبداللّه به جعفر به امام حسين (ع ) برسانند آنها خود را به حضرت رساندند و براى بـازگـرداندن او بسيار تلاش كردند آن حضرت كه از نابكارى و نامردمى دست نشاندگان يزيد با خـبر بود, خطاب به ايشان فرمود: رسول خدا در خواب به من دستورى داده است كه من درصدد اجـراى آن هـستم گفتند:مگر چه خوابى ديده اى ؟
فرمود: اين خواب را به كسى نخواهم گفت تا پروردگارم را ملاقات كنم .
عبداللّه بن جعفر نااميد شد و به مكه بازگشت , ولى به پسرانش دستور داد همراه حضرت باشند و درركاب او بجنگند ((79)) .
راه كوفه بسته مى شود.
عـبـيـداللّه پـس از آنكه مسلم و هانى را به شهادت رساند, سرهاى مباركشان را براى يزيد فرستاد درميان بنى هاشم مسلم اولين كسى است كه سرش را شهر به شهر بردند يزيد پس از تقدير از ابن زيـاد بـه اونـوشـت : با خبر شده ام حسين بن على به سوى كوفه مى آيد, در راه او پاسگاه ها بساز و ديـده بان بگمار, اگربه كسى شك كردى او را دستگير كن و اگر به گمان بد بردى او را بكش و اخبار هر روز را براى من بنويس ((80)) .
ابـن زيـاد حـصـين بن نمير تميمى , شرطه خود را مامور كرد تا با لشكرى قادسيه را تحت كنترل بگيرد وهرگونه ترددى را تحت نظر داشته باشد ((81)) .
قيس به مسهر صيداوى .
امـام حـسـيـن (ع ) بـه مـنـزلـگاه حاجر رسيد اكنون چند روز از شهادت مسلم مى گذشت , ولى حـضـرت هنوز با خبر نشده بود از آنجا نامه اى براى اهل كوفه نوشت و آنها را از حركت خود با خبر ساخت نامه رابه قيس به مسهر صيداوى سپرد تا به مردم كوفه برساند.
قيس با نامه راه كوفه را در پيش گرفت , ولى در قادسيه به دست ماموران عبيداللّه دستگير شد او نامه را پاره كرد ماموران او به نزد ابن زياد بردند.
وقتى مقابل ابن زياد قرار گرفت ابن زياد پرسيد: كيستى ؟
.
ـ يكى از شيعيان اميرالمؤمنين على بن ابيطالب (ع ).
ـ چرا نامه را پاره كردى ؟
.
ـ مى خواستم تو از مضمون آن با خبر نشوى .
ـ نامه از كه بود؟
آنرا براى كه مى بردى ؟
.
ـ از حسين (ع ) به گروهى از اهل كوفه كه نامشان را نمى دانم .
ابن زياد با خشم گفت : به خدا رهايت نمى كنم تا نام آنها را بگويى , يا بر منبر رفته حسين بن على و پدرو برادرش را دشنام دهى وگرنه قطعه قطعه ات خواهم ساخت .
گفت : نام آن اشخاص را نمى دانم , اما حاضرم دشنام دهم و لعنت كنم .
عـبـيـداللّه دسـتـور داد او را بـه مسجد جامع بردند, مردم در مسجد جمع شدند و قيس به منبر رفت سپاس خدا را به جا آورد و او را ستايش كرد بر پيامبر و اهل بيتش درود فرستاد و براى على و حـسـن وحسين (ع ) بسيار طلب رحمت كرد و بر عبيداللّه بن زياد و پدرش و يزيد و سركشان بنى اميه لعنت فرستاد آنگاه با صداى بلند فرياد زد: اى مردم كوفه ! حسين بن على فرزند فاطمه و نوه رسـول اللّه بهترين آفريدگان خدا در راه كوفه است من فرستاده او هستم كه در منزگاه حاجر از او جدا شده و به سوى شماآمدم همت بلند داريد و با يارى خدا به يارى او برخيزيد.
ابـن زيـاد دسـتـور داد او را از مـنـبـر پـايـين كشيده و به قصر بردند و از بام قصر به زير افكندند اعضاى بدنش خرد شد و از دنيا رفت .
هـنگامى كه خبر شهادتش به اباعبداللّه رسيد, اشك از ديدگاه حضرت جارى شد و گفت : بارالها براى ما و شيعيانمان در نزد خود جايگاه نيكى قرار ده و ما در سايه رحمتت با هم جمع كن ((82)) .
زهير بن قين هدايت مى شود.
زهير به قين لجلى كه از نظر عقيده عثمانى بود و به اهل بيت رسول خدا چندان اعتقادى نداشت , درذيـحجه سال 60 به حج رفته بود در همان روزهايى كه امام حسين (ع ) به طرف كوفه مى رفت , زهـيـرمـراسـم حـج را به پاپان برده و در حال بازگشت به وطن بود كاروان امام به دليل فزونى هـمـراهـان وتـوقف هاى زياد, حركت كندترى داشت و زهير به آن كه خود بخواهد به كاروان امام رسـيـد و بـا او هـم سفرشد يكى از همراهان زهير روايت مى كند كه وقتى از مكه بيرون آمديم , از همان راهى مى رفتيم كه امام حسين (ع ) مى رفت , ولى هرگز نمى خواستيم با او روبرو شويم وقتى كاروان امام حسين (ع ) حركت مى كرد زهير مى ايستاد و هنگامى كه امام توقف مى كرد زهير به راه مى افتاد و از كنار او مى گذشت دريكى از منازل ناچار شديم با امام در يك جا توقف كنيم امام در يك طرف چادر زد و ما در طرفى ديگر.
مشغول خوردن ناهار بوديم كه ديديم فرستاده امام به طرف ما مى آيد منتظر شديم تا رسيد سلام كردو داخل شد و او به زهير گفت : اباعبداللّه مى خواهد ترا ببيند ما چنان از اين خبر ناراحت شديم كه هركس هر چه در دست داشت به زمين انداخت همه مبهوت و بى حركت نشستيم دلهم همسر زهير گفت :سبحان اللّه ! پسر رسول خدا به دنبال تو فرستاده است و تو به نزد او نمى روى ؟
برخيز و بـه سـوى او بـروسـخـنـانـش را گوش كن و باز گرد زهير با ناراحتى رفت , طولى نكشيد كه برگشت در حالى كه صورتش ازخوشحالى برق مى زد دستور داد چادر و بار و بنه اش را به نزديك خـيـمـه گـاه امـام حـسـيـن منتقل كنند,آنگاه به زنش گفت : تو را طلاق دادم تا به خويشانت بپيوندى , من دوست ندارم به خاطر من دچارگرفتارى شوى .
آنگاه به امام حسين پيوست و همراه آن حضرت بود تا شهيد شد.
ملاقات با فرزدق .
امـام حـسـيـن (ع ) بـه مـنـزلگاه صفاح رسيد فرزدق شاعر معروف عرب كه از عراق به سوى مكه مـى آمـددر مـقابل امام ايستاد و عرض كرد: اميدوارم آنچه مى خواهى خدايت عطا كند و به آنچه آرزو دارى دسـت يـابى حضرت فرمود: مردم عراق را چگونه ديدى ؟
عرض كرد: از شخص آگاهى سـؤال كـردى , قلوب مردم با توست ولى شمشيرهايشان به نفع بنى اميه كار مى كند و مقدرات از آسمان نازل مى شود و خداآنچه بخواهد مى كند.
فـرمود: راست گفتى كارها در دست خداست و خدا آنچه بخواهد انجام مى دهد پروردگار ما هر روزدر كارى است , اگر آنچنان كه ما مى خواهيم مقدر باشد خدا را بر اين نعمت شكر مى گذاريم و درشكرگذارى نيز از او يارى مى جوييم و اگر جز اين شود كسى كه نيتش حق و باطنش تقوى است از راه راست بيرون نرفته است .
در راه مـكه تا كربلا امام با افراد زيادى ملاقات كرد كه غالبا همين گونه سخنان را ابراز داشته اند چـنان كه ديديم در مكه نيز افراد زيادى حضرت را از اين سفر بر حذر داشته , نسبت به عاقبت اين سفرخوشبين نبوده اند, ولى امام حسين (ع ) على رغم همه اين اظهار نظرها همچنان مصمم به راه خـود ادامـه داد تـا به كربلا رسيد اينها نشان مى دهد كه حضرت با برنامه اى دقيق و مدون حركت مـى كـرد و آنـچـه بـراى او و خاندانش پيش آمد هرگز پيشامد و يك حادثه اتفاقى نبود و حضرت ناخواسته با آن حوادث درگير نشد.
خبر شهادت مسلم به امام (ع ) مى رسد.
امام حسين (ع ) به منزل زرود رسيد ديد مردى از سوى كوفه مى آيد حضرت ايستاد تا درباره كوفه ازاو سؤال كند مرد كوفى تا چشمش به امام افتاد راهش را كج كرد حضرت نيز از او صرف نظر كرد و بـه راه خـود ادامـه داد دو نـفر از قبيله بنى اسد كه براى اطلاع از سرنوشت امام با عجله از مكه بـيـرون آمده و دراين منزل به امام رسيده بودند, از دور اين صحنه را ديدند مرد كوفى را تعقيب كـردنـد تـا بـه او رسـيـدنـدخـود را بـه او معرفى كردند و نسب او را جويا شدند معلوم شد او هم ((اسدى )) است از وضع كوفه پرسيدند, گفت : من در حالى از كوفه خارج شدم كه مسلم و هانى را كشته بودند و بدنشان را در بازار برروى زمين مى كشيدند.
آن دو بازگشتند و به دنبال امام حركت كردند شامگاهان حضرت در منزل ((نعلبيه )) توقف كرد آنهاخدمت امام رفتند و سلام كردند حضرت جواب داد.
گـفـتـنـد: خـداى رحمتت كند, خبرى داريم اگر مى خواهى علنى وگرنه در خفا باز گوييم , حضرت نگاهى به اصحابش انداخت و فرمود: من از اينها چيزى مخفى ندارم .
ـ سوارى را كه از كوفه مى آمد به خاطر داريد.
ـ آرى مى خواستم از او چيزى بپرسم .
ـ مـا خـبـر او را گـرفـتيم و شما را از پرسيدن بى نياز كرديم , او از قبيله ما و مردى عاقل , دانا و راسـتـگـوسـت او بـه مـا گـفـت : وقتى از كوفه بيرون آمدم كه مسلم و هانى كشته شده بودند و بدنهايشان را در بازار بر روى زمين مى كشيدند.
ـ انا للّه و انا اليه راجعون , رحمت خدا بر آنها باد.
ـ شـمـا را به خدا به خود و اهل بيت خود رحم كنيد و از همين جا باز گرديد شما در كوفه ياور و پيروى نداريد حتى مى ترسيم كه آنها عليه شما باشند.
حضرت نگاهى به فرزندان عقيل انداخت و فرمود: چه مى گوييد, مسلم كشته شده است .
گفتند: نه به خدا بر نمى گرديم تا انتقام او را بگيريم يا كشته شويم .
امام رو به ما كرد و فرمود: بعد از اينها زندگى لطفى ندارد.
و ما دانستيم كه امام تصميم خود را گرفته است گفتيم : خدا عاقبت كارت را به خير كند.
ـ خداى رحمتتان كند ((83)) .
شهادت عبداللّه بن يقطر.
عـبداللّه بن يقطر طبق بعضى گفته ها, برادر رضاعى امام حسين (ع ) و به گفته ديگر, هم سن و سال وهم بازى امام حسين (ع ) بوده و مادر او مربى آن حضرت بوده است .
حـضـرت از بـيـن راه عـبداللّه را به كوفه فرستاد تا به مسلم ملحق شود, ولى در قادسيه به دست حصين بن نهير دستگير شد او را به نزد ابن زياد بردند ابن زياد به او گفت : ((به منبر برو و حسين و پـدرش رادشنام بده آنگاه بيا تا درباره ات تصميم بگيرم )) عبداللّه به منبر رفت و عبيداللّه , يزيد و پـدرانشان رادشنام داد و مردم را به يارى امام حسين (ع ) فرا خواند عبيداللّه دستور داد او را از بام قـصـر به زير افكندنداستخوانهايش خرد شد, هنوز نيمه جانى داشت كه شخصى به نام عبدالملك بن عمير پيش رفت وسرش را بريد.
امـام حـسـيـن (ع ) در مـنزل ربابه بود كه خبر شهادت عبداللّه بن يقطر به او رسيد قبل از اين در منزل ((زرود)) خبر شهادت مسلم و هانى را دريافت كرده بود و در اينجا بود كه حضرت نوشته اى را داد تا براى اصحابش بخوانند بخشى از آن نوشته به اين شرح است :.
بسم اللّه الرحمن الرحيم .
((خـبـر دلـخراشى به من رسيده است , خبر شهادت مسلم بن عقيل , هانى بن عروه و عبداللّه بن يقطر شيعيان ما دست از يارى ما كشيده اند و ما را تنها گذاشته اند هركس بخواهد باز گردد هيچ ايرادى بر او نيست .
مردم به تدريج از اطراف امام پراكنده شدند و تقريبا همان گروهى كه از مدينه آمده بودند, گرد آن حضرت باقى ماندند.
حـضـرت مـى دانـسـت كـه در بـين راه افراد زيادى به طمع رسيدن به دنيا به او ملحق شده اند ونمى خواست اين گونه افراد در كاروان او باشند, چون مى دانست به راهى مى رود كه فقط مردان فداكار واز جان گذشته مى توانند با او همراه باشند ((84)) .
با كمتر از جان نمى توان با حسين (ع ) همراهى كرد.
امـام حـسـيـن (ع ) كـه تـنـهـا به منظور امر به معروف و نهى از منكر و اصلاح امت حركت كرده بـودمـى دانـسـت كـه كار جهان اسلام جز با خون و شهادت اصلاح نمى شود, به همين جهت تنها كـسـانـى را درجمع ياران خود مى پذيرفت كه آمادگى جان نثارى در راه اين هدف والا را داشته باشند.
كـاروان امـام حـسـين (ع ) به قصر ((بنى مقاتل )) رسيد در آنجا خيمه اى بر پا بود حضرت پرسيد: ايـن خـيمه از آن كيست گفتند: اين خيمه ((عبيداللّه بن حر جعفى )) است حضرت يكى از ياران خود به نام ((حجاج بن مشروق جعفى )) را فرستاد تا او را به يارى خود دعوت كند.
عـبـيداللّه از قاصد امام پرسيد: چه خبر دارى ؟
گفت : با خير آمده ام , اگر بپذيرى خداوند كرامت بـزرگـى بـه تـو عـنايت كرده است حسين بن على (ع ) تو را به يارى خود مى خواند اگر در راه او كشته شوى شهيد واگر زنده بمانى پاداش مى گيرى .
گـفـت بـه خـدا مـن از كـوفـه گريخته ام كه به مسئله او گرفتار نشوم , چون ديدم او در كوفه ياورى ندارد.
حـجـاج بـرگـشـت و سـخـنـان او را براى امام نقل كرد امام خود برخاست , به نزد او رفت و از او طلب يارى كرد.
او در جـواب گـفـت : اگـر تو ياورانى داشتى كه در ركابت بجنگند, من از سر سخت ترين ايشان بـودم , ولى خودم ديدم كه شيعيان تو در كوفه از ترس شمشير بنى اميه در خانه ها را به روى خود بـسـتـه انـد ترا به خدااز من چيز ديگرى بخواه تا اطاعت كنم من اسبى دارم كه با آن هر چيزى را تـعـقـيـب كـرده ام بـدسـت آورده ام و از هر چيزى كه گريخته ام نجات يافته ام , اين اسب را به تو مى دهم .
حـضـرت فـرمـود: مـن از تـو يـارى خواستم , حال كه جانت را از ما دريغ مى كنى نيازى به مالت نيست ((85)) .
درس جوانمردى .
كـاروان امـام حـسـيـن (ع ) هـمـچـنـان در حـركت بود تا منزل ((شراف )) رسيد هنگام سحر به جوانان همراهش دستور داد تا مى توانند آب بردارند و با آب فراوان از آنجا كوچ كردند تا نيمروز راه پيمودند درحال حركت بودند كه يكى از اصحاب حضرت تكبير گفت .
امـام فـرمـود: آرى خـدا بزرگتر است , براى چه تكبير گفتى ؟
گفت نخلستان ديدم گروهى از اصـحـاب گـفـتند: ما هرگز در اين منطقه نخلستان نديده ايم فرمود, پس به نظر شما چيست ؟
گـفـتند به نظر ما نوك نيزه ها و گوش اسبان است فرمود: آرى همين است آيا جايى هست كه به آن پناه ببريم و پشت به آن , بااين سپاه مواجه شويم .
گـفـتند: آرى كوه ((ذوحسم )) در طرف چپ ماست , اگر زودتر به آن برسيم همان چيزى است كه شمامى خواهيد.
حـضـرت بـه سـمـت چپ متمايل شد, طولى نكشيد كه گردن اسب ها نيز نمايان شد چنانكه به خـوبـى ديده مى شدند آنها هم وقتى ديدند امام به سمت چپ رفت به همان متمايل شدند كاروان امـام زودتر به ((ذو حسم )) رسيد حضرت فرمود تا چادرها بر پا شد و لشكر از راه رسيد, هزار سوار بـه فـرمـانـدهـى حر بن يزيد تميمى نزديك ظهر بود كه با امام مواجه شدند امام و اصحابش همه عمامه بر سر نهاده و شمشيربسته بودند.
امـام فـرمـود: تـا جـوانان , لشكر حر را سيراب كنند و اسبان آنها را نيز كمى آب دهند گروهى از جـوانـان به سپاه آب مى دادند و گروهى ديگر ظرفهاى بزرگ را از آب پر مى كردند و جلو اسب ها مى گذاشتند وقتى هر اسب چند جرعه مى نوشيد آب را بر مى داشتند و جلو ديگرى مى گذاشتند و به اين ترتيب همه اسب ها و سواران را آب دادند.
((على بن طعان محاربى )) مى گويد: من در لشكر حر آخرين نفرى بودم كه به آنجا رسيدم , وقتى امام تشنگى من و اسبم را ديد فرمود: راويه را بخوابان .
لـفـظ راويـه در زبـان عـراقـى بـه مـعنى مشك بود و لذا من منظور حضرت را نفهميدم ((86)) حضرت فرمود: برادرزاده ! شتر را بخوابان , من شتر را خواباندم .
فرمود: بنوش !.
هـر چـه خـواسـتم بنوشم آب از مشك ريخت فرمود: مشك را برگردان ! من نفهميدم بايد چكار كـنـم حـضرت پيش آمد, با دست خود لبه مشك را برگرداند تا من آب نوشيدم و اسبم را هم آب دادم ((87)) .
حركت به سوى كربلا.
حـر مـامـور بـود امـام حسين (ع ) را تحت الحفظ به كوفه برده به عبيداللّه تحويل دهد, ولى خود سـعـى مـى كـرد نـسبت به حضرت بى احترامى نكند مثلا وقتى حضرت از او پرسيد: مى خواهى با اصـحاب خودجداگانه نماز بخوانى يا در نماز ما شركت مى كنى , عرض كرد: در نماز شما شركت مى كنيم ((88)) در جاى ديگر هنگامى كه امام از او ناراحت شد و فرمود: مادرت به عزايت بنشيند, گفت : اگر كس ديگرى اين جمله را مى گفت حتما نام مادرش را مى بردم , ولى از مادر تو فاطمه جز با نيكى و احترام نمى توانم يادكنم ((89)) چنان كه گفتيم حر مامور به جنگ نبود, به همين جـهـت وقـتـى دريافت كه امام تن به ذلت نخواهد داد و همراه او به كوفه نخواهد رفت و خود نيز اجـازه نـداشـت او را رهـا كند, تا چنانكه حضرت خواست به مدينه برگردد, از حضرت خواست به راهى رود كه نه به كوفه برسد نه به مدينه ختم شود, تااو بتواند از ابن زياد كسب تكليف كند.
امـام تـقاضاى حر را پذيرفت و به سمت چپ حركت كرد و اين همان راهى بود كه با چند منزل به كربلامى رسيد ((90)) .
بر سلطان ظالم بشوريد.
امام حسين (ع ) در منزل بيضه خطبه اى خواند كه اصحاب حر نيز مى شنيدند.
فرمود:.
اى مردم ! رسول خدا فرمود: هر كس سلطان ظالمى را ببيند كه حرام خدا را حلال مى شمرد, عهد خـدا رامـى شـكند و مخالف سنت رسول خدا(ص ) رفتار مى كند و با بندگان خدا ظالمانه معامله مـى كـنـد, ولـى با زبان يا عمل بر او نشورد, خداوند او را با آن ظالم محشور خواهد كرد بدانيد كه طايفه يزيديان اطاعت خدا را رها كرده و به اطاعت شيطان گردن نهاده اند فساد را آشكار, حدود را تـعـطـيـل و اموال عمومى را به نفع خود تصاحب كرده اندحرام خدا را حلال و حلال او را حرام كرده اند و من براى شوريدن بر آنها سزاوار ترينم ((91)) .
مرگ سعادت و خوشبختى است .
امام حسين (ع ) براى اصحاب خود خطبه اى خواند و فرمود:.
خود مى بينيد چه مصيبتى بر ما نازل شده , دنيا دگرگون و ناخوشايند شده , نيكى ها و فضيلت ها روى گـردان شـده و چون شترى سبكبار از ميان ما رخت بربسته است از زندگى دنيا جز اندكى همانند ته مانده ظرف آب باقى نمانده , زندگى , سخت ننگين و چون چراگاهى سنگلاخ بى ارزش شـده آيـا نـمى بينيد كسى به حق عمل نمى كند و ازباطل روى گردان نيست در چنين شرايطى مؤمن بايد از اين زندگى دل كند, مشتاق زيارت پروردگارش باشد كه من در اين محيط ننگين , مرگ را خبر سعادت و خوشبختى و زندگى با ستمكاران را جز رنج و دل آزردگى نمى بينيم .
هـنـگـامـى كـه سـخـنـان امـام به اينجا رسيد, زهير بن قين به پا خاست به نمايندگى از طرف اصـحـاب عـرض كـرد: اى زاده رسـول خدا(ص )! سخنانت را شنيديم , اگر دنيا ابدى مى بود و ما جاودانه در آن مى مانديم باز هم جنگ در ركاب تو را بر آن ترجيح مى داديم ((92)) .
هاتف مرگ .
كاروان امام حسين (ع ) به سوى كربلا در حركت بود بى آن كه به ظاهر كسى از مقصد نهايى آگاه بـاشـدحـضرت هم چنان كه بر اسب سوار بود به خواب سبكى رفت وقتى به خود آمد چند بار اين كلمات را برزبان جارى ساخت : ((انا للّه و انا اليه راجعون و الحمد للّه رب العالمين )).
پسرش على بن حسين پرسيد: پدر جان اين جملات را براى چه فرمودى ؟
.
فـرمـود: چـنـد لـحـظه خواب مرا در ربود, سوارى در مقابلم ظاهر شد كه مى گفت اين گروه مى روند ومرگ به سوى آنها مى آيد, فهميدم او خبر از مرگ ما مى دهد.
گفت : پدر جان خداوند هيچ بدى برايت پيش نياورد, آيا ما بر حق نيستيم .
فرمود: چرا قسم به كسى كه همه بندگان به سوى او باز مى گردند, ما بر حقيم .
عرض كرد: بنابراين از مرگ باكى نيست .
فرمود: پسرم ! خداوند بهترين پاداشها را نصيب تو گرداند ((93)) .
ستم چهره مى نمايد.
كـاروان امـام حسين (ع ) به نينوا رسيد (قريه اى در نزديكى كربلا), حر نيز همچنان با امام حركت مى كرداينجا بود كه نامه عبيداللّه بن زياد به دست حر رسيد او نوشته بود: بر حسين سخت بگير و او را دربيابانى بدون پناهگاه و بى آب و علف متوقف كن .
حر در اجراى دستور ابن زياد مانع حركت امام شد و او را وادار كرد در آنجا باز ايستد.
امام فرمود: آيا تو نبودى كه گفتى ما از اين راه بياييم .
ـ آرى ! ولـى عـبيداللّه مرا به سخت گيرى مامور كرده و جاسوسى فرستاده كه بر كار من نظارت كند.
ـ بگذار ما در يكى از اين روستاها منزل كنيم .
ـ نمى دانم اين مرد جاسوس من است .
ـ زهـيـر بـن قـيـن پـيـش آمـد عـرض كـرد: يابن رسول اللّه ! بعد از اين كار سخت تر خواهد شد, اكـنـون جنگيدن با اينان آسان تر از جنگ با كسانى است كه از اين پس خواهند آمد, به جان خودم بعد از اين لشكرى مى آيد كه ما نمى توانيم در مقابلش مقاومت كنيم .
فرمود: من جنگ را آغاز نمى كنم .
گـفـت : پس از اينجا حركت كنيم و در كربلا فرود آييم , كربلا در ساحل فرات است , در آنجا اگر قصدجنگ داشتند به يارى خدا با ايشان مى جنگيم با شنيدن نام كربلا اشك از چشمان امام جارى شد وگفت : بار خدايا از كرب و بلا به تو پناه مى برم ((94)) .
ورود به كربلا.
امام حسين (ع ) در روز دوم محرم سال 61 هجرى وارد كربلا شد.
هنگامى كه به او گفتند اينجا كربلاست , دست به دعا گشود و عرض كرد: بار الها از كرب (اندوه ) و بلابه تو پناه مى بريم آنگاه رو به اصحاب كرده فرمود:.
مـردم بـنـدگـان دنـيـايـند و دين چيزى است كه بر روى زبان دارند, تا زمانى كه موجب رونق دنيايشان باشد آن را نگه مى دارند, چون نوبت به آزمايش رسد دينداران بسيار اندكند.
ايـنـجـا محل اندوه و بلاست , همين جا توقف كنيد اينجا محل اقامت و بارانداز ماست , جايى است كـه خـون مـا مى ريزد, اينجا قتلگاه ماست همه پياده شدند و حر و اصحابش در طرف ديگر منزل كردند ((95)) .
حزب شيطان مجهز مى شود.
خـبـر اقـامـت امـام حـسـيـن (ع ) در كـربلا به كوفه رسيد ابن زياد با خود مى انديشيد چه كسى حـاضرمى شود اين ننگ را بپذيرد و با پسر پيامبر وارد جنگ شود ابن زياد به كسى فكر مى كرد كه فرماندهى سپاه را بپذيرد عمر سعد را به خاطر آورد همان كسى كه به تازگى حكم فرماندارى رى را گـرفـتـه بود وبراى حفظ آن به هر پستى و ذلتى تن مى داد به ياد آورد در روز شهادت مسلم , عـمـر بـن سـعد به چه رذالتى اسرار مسلم را فاش كرده بود مسلم به او اعتماد كرد و در واپسين لحظات حيات به او چندوصيت كرد, ولى او بدون اين كه ابن زياد بخواهد, از روى چاپلوسى همه را براى او باز گفته بود اين عمل چنان زشت مى نمود كه ابن زياد نيز به او طعنه زد, گفت : امين خيانت نمى كند, ولى گاهى مردم خائنى را امين مى پندارند ((96)) .
ابن زياد دريافت كه مناسب ترين مهره را براى اين كار پيدا كرده است , فورا او را احضار كرد.
ابـن سـعد نخست عذر خواست , ولى ابن زياد كه نقطه ضعف او را مى دانست گفت : مانعى ندارد اگرنمى خواهى اين كار را قبول كنى , حكم فرماندارى را پس بده ضربه در جاى مناسب فرود آمد عـمـر گـفـت امـشـب را به من مهلت بده تا فكر كنم با هر كس مشورت كرد او از اين كار برحذر داشت , ولى فردا صبح خود به قصر ابن زياد رفت و با چهار هزار سرباز راهى كربلا شد ((97)) .
مشكل آب .
عـمـر سـعـد با همراهان وارد كربلا شد و ابن زياد پى در پى براى او نيرو مى فرستاد در روز ششم مـحرم لشكرى بيست و دو هزار نفره تحت فرمان داشت روز هفتم از عبيداللّه نامه اى دريافت كرد كـه دستورداده بود نگذارند امام حسين (ع ) و يارانش از آب فرات استفاده كنند ابن سعد شخصى بـه نـام عـمرو بن حجاج زبيدى را به فرماندهى سپاهى بر شريعه فرات گمارد و از آن روز آب در خيمه گاه امام كمياب شد.
جنگ آب .
امـام حـسين (ع ) وقتى مشاهده كرد آب در خيمه ها كمياب شده , برادرش عباس را به فرماندهى سـى سـوار و ده پياده مامور تهيه آب كرد هلال بن نافع جملى پيشاپيش پيادگان حركت مى كرد عـمـرو بـن حجاج پرسيد كيستى ؟
گفت : من نافعم , آمده ام از اين آب كه تو ما را محروم كرده اى بنوشم عمر گفت :بنوش گوارايت باد.
هلال گفت : واى بر تو! چگونه بنوشم در حالى كه حسين و همراهانش تشنه اند.
گفت : مى دانم ولى ما ماموريم نگذاريم دست او به آب برسد.
هـلال بـه اصـحـابش گفت وارد آب شوند و عمر نيز به لشكرش دستور مقابله داد جنگ سختى درگرفت سواران مى جنگيدند و پيادگان مشكها را آب مى كردند عده اى از ياران عمروبن حجاج بـه هـلاكـت رسـيـدنـد و ياران امام با بيست مشك پر از آب به خيمه ها برگشتند و اينجا بود كه حضرت , عباس را سقالقب دادند ((98)) .
حمله .
عـصـر روز نـهـم محرم , عمر بن سعد با سپاه خويش به سوى اردوى امام تاخت امام (ع ) برادرش جناب عباس را فرستاد تا از هدف آنها با خبر شود.
گفتند: دستور رسيده اگر تسليم حكم عبيداللّه نشويد با شما بجنگم .
فـرمـود: صـبـر كـنيد تا پيام شما را به اباعبداللّه (ع ) برسانم و خود برگشت و آنچه را از آن مردم شنيده بودبا امام باز گفت .
حضرت فرمود: برگرد و اگر توانستى تا فردا مهلت بگير باشد كه امشب نماز بخوانيم و دعا كنيم و ازپروردگارمان آمرزش بخواهيم خداوند خود مى داند كه من چقدر نماز و قرآن و دعا و استغفار را دوست مى دارم .
عباس با پيام امام در مقابل لشكر ايستاد ابن سعد رو به شمر گفت : چه مى گويى ؟
.
شمر گفت : نمى دانم , فرمانده تو هستى .
عـمـرو بـن حجاج زبيدى گفت : سبحان اللّه ! به خدا اگر لشكر كفار از ما چنين تقاضايى مى كرد شايسته بود قبول كنيم .
قـيس ابن اشعث گفت : تقاضاى ايشان را قبول كن ! به خدا فردا صبح پيش از تو در ميدان مبارزه آماده مى شوند ((99)) .
امان نامه .
غـروب روز نـهـم بود اكنون همه مى دانستند كه فردا جنگ سختى در پيش است گروهى اندك ولـى باايمانى استوار و عزمى راسخ در مقابل لشكرى انبوه كه جز به وعده هاى حكومت اموى فكر نـمـى كردند,قرار داشت سرنوشت جنگ از هم اكنون روشن بود, همه مى دانستند كه جز شهادت راهـى نـيـسـت درچـنـين شرايطى بود كه شمر به كنار اردوگاه امام حسين (ع ) آمده فرياد زد: خـواهرزادگان من كجايند؟
اوپسران ام البنين را مى خواند فرزندان اميرالمؤمنين و برادران امام حـسـيـن (ع ) را او عباس , عبداللّه , عثمان و جعفر را مى خواست , ولى آنها حاضر نبودند با او سخن بگويند.
در مـيـان كـسـانى كه در اين باره با امام صحبت كردند عبداللّه بن زبير وضعيت خاصى داشت او ازحـضـور امـام حـسـيـن (ع ) در مكه به شدت نگران بود زيرا با وجود آن حضرت كسى به او اعتنا نـمـى كـرد بـه همين جهت با گوشه و كنايه حضرت را به ترك مكه تشويق مى كرد در يكى از اين برخوردها پس از اين كه امام را به سفر به كوفه تشويق كرد براى اين كه متهم نشود گفت : اما اگر بخواهى در اينجا بمانى و اداره اموررا به عهده بگيرى , ما هم ياريت مى كنيم و با تو بيعت مى كنيم و خيرخواه تو خواهيم بود حضرت فرمود: پدرم به من گفته است مكه را قوچى است كه با خونش حرمت حرم شكسته مى شود و من نمى خواهم آن قوچ باشم ((76)) .
عـبـداللّه گـفـت : اگـر مـى خواهى اداره امور را به من بسپار, در اين صورت هم هر امرى داشته باشى اطاعت مى شود.
حضرت فرمود: اين را هم نمى خواهم .
بـعـد از آن مـدتـى مـخـفيانه با هم سخن گفتند آنگاه حضرت رو به اصحاب كرده فرمود: او به من مى گويد در مسجد الحرام بمان , من مردم را به گردت جمع مى كنم به خدا من اگر در يك وجبى مسجدكشته شوم , بيشتر دوست دارم تا در درون آن كشته شوم و اگر در دو وجبى مسجد كـشـتـه شـوم بيشتردوست دارم تا در يك وجبى آن به خدا قسم اگر خود را در سوراخ جانوران مخفى كنم مرا بيرون مى كشند و مرا مى كشند به خدا اينان بر من ستم مى كنند, همچنان كه بنى اسرائيل در روز شنبه تعدى كردند ((77)) .
امام حسين (ع ) كاروان يزيد را مصادره مى كند.
امـام حـسـين (ع ) از مكه خارج شد به ((تنعيم )) رسيد و در آنجا با كاروانى از يمن مواجه شد اين كـاروان را كـه حـامـل پـارچه و زعفران بود ((بحير بن ريسان )) كارگزار يزيد در يمن براى يزيد فرستاده بود حضرت دستور داد بار كاروان را مصادره كنند آنگاه به شترداران فرمود هر كس ميل دارد تـا عـراق بـا مـا بيايد تمام كرايه اش را مى دهيم و هركس مى خواهد از همين جا جدا شود, به همين مقدار كرايه دريافت مى كند.
گـروهـى كـرايـه يمن تا مكه را گرفتند و از همانجا جدا شدند و گروهى هم تا عراق در خدمت آن حضرت بودند و حضرت علاوه بر كرايه , به هر كدام يك دست لباس بخشيد ((78)) .
امـام حـسـيـن (ع ) براى مخالفت با حكومت اموى قيام كرده بود و تمام هم او در اين قيام اين بود كـه مـاهـيت حكومت اموى را براى مردم روشن سازد براى آن حضرت شهادت و پيروزى ظاهرى يـكسان بود او پيروزى خود را در اين مى ديد كه مردم را به حقيقت حال آگاه كند تا مردم حساب اسلام را ازبنى اميه جدا كنند.
با توجه به اين مقدمه , حضرت به سه دليل كاروان مزبور را مصادره كرد:.
1ـ امـام جـانـشـيـن بـر حـق پيامبر خداست و بيت المال حقيقتا در اختيار اوست امام مجاز است بـراى مـصـلـحـت ديـن و مسلمين در اموال عمومى تصرف كند محموله اين كاروان نيز از اموال عـمـومـى مـسـلـمـانان بود و يزيد غاصبى كه به هر صورت بايد او را از تصرف در اموال مسلمين بازداشت .
2ـ در صـورتـى كـه مـردم كـوفـه به وعده خود وفا مى كردند, امام به پشتوانه مالى نياز داشت تا بـتـوانـدسـپاهى تجهيز كند و با بنى اميه مبارزه نمايد و اين محموله مى توانست در اين راه مورد استفاده قرار گيرد.
3ـ شـخـصـيت امام به گونه اى در جامعه اسلامى مطرح بود كه تمام حركات و مواضع او معيار و مـيـزان بود, به طورى كه مردم از موضع گيرى او حق و باطل را باز مى شناختند اباعبداللّه فرزند پـيـامـبـر وصـالـح ترين و با تقواترين فرد در بين مسلمانان بود, هنگامى كه مردم مى شنيدند آن حضرت اموال يزيد رامصادره كرده است , به ناحق بودن او آگاه مى گشتند.
عبداللّه بن جعفر به دنبال كاروان حسين (ع ).
امـام حـسين (ع ) به سمت عراق حركت كرد پسر عمويش عبداللّه بن جعفر كه همسر گرانقدرش زينت كبرى , دختر على (ع ), در كاروان امام بود, از روى علاقه و ارادتى كه به امام داشت پسرانش عون و محمدرا با نامه اى به دنبال حضرت روانه كرد.
او در آن نـوشـته بود: تو را به خدا وقتى نامه مرا خواندى برگرد مى ترسم در اين راه كشته شوى وخاندانت گرفتار شوند اگر تو كشته شوى نور خدا در زمين خاموش مى شود, تو نشانه راه جويان و اميدمؤمنانى در رفتن شتاب مكن , من خودم را به تو مى رسانم .
آنـگـاه خـود بـه سـراغ عمر بن سعيد فرماندار مكه رفت و از او خواست براى امام حسين (ع ) امان نامه اى بنويسد عمرو نيز امان نامه اى نوشت و به حضرت وعده نيكى داد و آنرا به برادرش يحيى بن سـعيدسپرد تا با عبداللّه به جعفر به امام حسين (ع ) برسانند آنها خود را به حضرت رساندند و براى بـازگـرداندن او بسيار تلاش كردند آن حضرت كه از نابكارى و نامردمى دست نشاندگان يزيد با خـبر بود, خطاب به ايشان فرمود: رسول خدا در خواب به من دستورى داده است كه من درصدد اجـراى آن هـستم گفتند:مگر چه خوابى ديده اى ؟
فرمود: اين خواب را به كسى نخواهم گفت تا پروردگارم را ملاقات كنم .
عبداللّه بن جعفر نااميد شد و به مكه بازگشت , ولى به پسرانش دستور داد همراه حضرت باشند و درركاب او بجنگند ((79)) .
راه كوفه بسته مى شود.
عـبـيـداللّه پـس از آنكه مسلم و هانى را به شهادت رساند, سرهاى مباركشان را براى يزيد فرستاد درميان بنى هاشم مسلم اولين كسى است كه سرش را شهر به شهر بردند يزيد پس از تقدير از ابن زيـاد بـه اونـوشـت : با خبر شده ام حسين بن على به سوى كوفه مى آيد, در راه او پاسگاه ها بساز و ديـده بان بگمار, اگربه كسى شك كردى او را دستگير كن و اگر به گمان بد بردى او را بكش و اخبار هر روز را براى من بنويس ((80)) .
ابـن زيـاد حـصـين بن نمير تميمى , شرطه خود را مامور كرد تا با لشكرى قادسيه را تحت كنترل بگيرد وهرگونه ترددى را تحت نظر داشته باشد ((81)) .
قيس به مسهر صيداوى .
امـام حـسـيـن (ع ) بـه مـنـزلـگاه حاجر رسيد اكنون چند روز از شهادت مسلم مى گذشت , ولى حـضـرت هنوز با خبر نشده بود از آنجا نامه اى براى اهل كوفه نوشت و آنها را از حركت خود با خبر ساخت نامه رابه قيس به مسهر صيداوى سپرد تا به مردم كوفه برساند.
قيس با نامه راه كوفه را در پيش گرفت , ولى در قادسيه به دست ماموران عبيداللّه دستگير شد او نامه را پاره كرد ماموران او به نزد ابن زياد بردند.
وقتى مقابل ابن زياد قرار گرفت ابن زياد پرسيد: كيستى ؟
.
ـ يكى از شيعيان اميرالمؤمنين على بن ابيطالب (ع ).
ـ چرا نامه را پاره كردى ؟
.
ـ مى خواستم تو از مضمون آن با خبر نشوى .
ـ نامه از كه بود؟
آنرا براى كه مى بردى ؟
.
ـ از حسين (ع ) به گروهى از اهل كوفه كه نامشان را نمى دانم .
ابن زياد با خشم گفت : به خدا رهايت نمى كنم تا نام آنها را بگويى , يا بر منبر رفته حسين بن على و پدرو برادرش را دشنام دهى وگرنه قطعه قطعه ات خواهم ساخت .
گفت : نام آن اشخاص را نمى دانم , اما حاضرم دشنام دهم و لعنت كنم .
عـبـيـداللّه دسـتـور داد او را بـه مسجد جامع بردند, مردم در مسجد جمع شدند و قيس به منبر رفت سپاس خدا را به جا آورد و او را ستايش كرد بر پيامبر و اهل بيتش درود فرستاد و براى على و حـسـن وحسين (ع ) بسيار طلب رحمت كرد و بر عبيداللّه بن زياد و پدرش و يزيد و سركشان بنى اميه لعنت فرستاد آنگاه با صداى بلند فرياد زد: اى مردم كوفه ! حسين بن على فرزند فاطمه و نوه رسـول اللّه بهترين آفريدگان خدا در راه كوفه است من فرستاده او هستم كه در منزگاه حاجر از او جدا شده و به سوى شماآمدم همت بلند داريد و با يارى خدا به يارى او برخيزيد.
ابـن زيـاد دسـتـور داد او را از مـنـبـر پـايـين كشيده و به قصر بردند و از بام قصر به زير افكندند اعضاى بدنش خرد شد و از دنيا رفت .
هـنگامى كه خبر شهادتش به اباعبداللّه رسيد, اشك از ديدگاه حضرت جارى شد و گفت : بارالها براى ما و شيعيانمان در نزد خود جايگاه نيكى قرار ده و ما در سايه رحمتت با هم جمع كن ((82)) .
زهير بن قين هدايت مى شود.
زهير به قين لجلى كه از نظر عقيده عثمانى بود و به اهل بيت رسول خدا چندان اعتقادى نداشت , درذيـحجه سال 60 به حج رفته بود در همان روزهايى كه امام حسين (ع ) به طرف كوفه مى رفت , زهـيـرمـراسـم حـج را به پاپان برده و در حال بازگشت به وطن بود كاروان امام به دليل فزونى هـمـراهـان وتـوقف هاى زياد, حركت كندترى داشت و زهير به آن كه خود بخواهد به كاروان امام رسـيـد و بـا او هـم سفرشد يكى از همراهان زهير روايت مى كند كه وقتى از مكه بيرون آمديم , از همان راهى مى رفتيم كه امام حسين (ع ) مى رفت , ولى هرگز نمى خواستيم با او روبرو شويم وقتى كاروان امام حسين (ع ) حركت مى كرد زهير مى ايستاد و هنگامى كه امام توقف مى كرد زهير به راه مى افتاد و از كنار او مى گذشت دريكى از منازل ناچار شديم با امام در يك جا توقف كنيم امام در يك طرف چادر زد و ما در طرفى ديگر.
مشغول خوردن ناهار بوديم كه ديديم فرستاده امام به طرف ما مى آيد منتظر شديم تا رسيد سلام كردو داخل شد و او به زهير گفت : اباعبداللّه مى خواهد ترا ببيند ما چنان از اين خبر ناراحت شديم كه هركس هر چه در دست داشت به زمين انداخت همه مبهوت و بى حركت نشستيم دلهم همسر زهير گفت :سبحان اللّه ! پسر رسول خدا به دنبال تو فرستاده است و تو به نزد او نمى روى ؟
برخيز و بـه سـوى او بـروسـخـنـانـش را گوش كن و باز گرد زهير با ناراحتى رفت , طولى نكشيد كه برگشت در حالى كه صورتش ازخوشحالى برق مى زد دستور داد چادر و بار و بنه اش را به نزديك خـيـمـه گـاه امـام حـسـيـن منتقل كنند,آنگاه به زنش گفت : تو را طلاق دادم تا به خويشانت بپيوندى , من دوست ندارم به خاطر من دچارگرفتارى شوى .
آنگاه به امام حسين پيوست و همراه آن حضرت بود تا شهيد شد.
ملاقات با فرزدق .
امـام حـسـيـن (ع ) بـه مـنـزلگاه صفاح رسيد فرزدق شاعر معروف عرب كه از عراق به سوى مكه مـى آمـددر مـقابل امام ايستاد و عرض كرد: اميدوارم آنچه مى خواهى خدايت عطا كند و به آنچه آرزو دارى دسـت يـابى حضرت فرمود: مردم عراق را چگونه ديدى ؟
عرض كرد: از شخص آگاهى سـؤال كـردى , قلوب مردم با توست ولى شمشيرهايشان به نفع بنى اميه كار مى كند و مقدرات از آسمان نازل مى شود و خداآنچه بخواهد مى كند.
فـرمود: راست گفتى كارها در دست خداست و خدا آنچه بخواهد انجام مى دهد پروردگار ما هر روزدر كارى است , اگر آنچنان كه ما مى خواهيم مقدر باشد خدا را بر اين نعمت شكر مى گذاريم و درشكرگذارى نيز از او يارى مى جوييم و اگر جز اين شود كسى كه نيتش حق و باطنش تقوى است از راه راست بيرون نرفته است .
در راه مـكه تا كربلا امام با افراد زيادى ملاقات كرد كه غالبا همين گونه سخنان را ابراز داشته اند چـنان كه ديديم در مكه نيز افراد زيادى حضرت را از اين سفر بر حذر داشته , نسبت به عاقبت اين سفرخوشبين نبوده اند, ولى امام حسين (ع ) على رغم همه اين اظهار نظرها همچنان مصمم به راه خـود ادامـه داد تـا به كربلا رسيد اينها نشان مى دهد كه حضرت با برنامه اى دقيق و مدون حركت مـى كـرد و آنـچـه بـراى او و خاندانش پيش آمد هرگز پيشامد و يك حادثه اتفاقى نبود و حضرت ناخواسته با آن حوادث درگير نشد.
خبر شهادت مسلم به امام (ع ) مى رسد.
امام حسين (ع ) به منزل زرود رسيد ديد مردى از سوى كوفه مى آيد حضرت ايستاد تا درباره كوفه ازاو سؤال كند مرد كوفى تا چشمش به امام افتاد راهش را كج كرد حضرت نيز از او صرف نظر كرد و بـه راه خـود ادامـه داد دو نـفر از قبيله بنى اسد كه براى اطلاع از سرنوشت امام با عجله از مكه بـيـرون آمده و دراين منزل به امام رسيده بودند, از دور اين صحنه را ديدند مرد كوفى را تعقيب كـردنـد تـا بـه او رسـيـدنـدخـود را بـه او معرفى كردند و نسب او را جويا شدند معلوم شد او هم ((اسدى )) است از وضع كوفه پرسيدند, گفت : من در حالى از كوفه خارج شدم كه مسلم و هانى را كشته بودند و بدنشان را در بازار برروى زمين مى كشيدند.
آن دو بازگشتند و به دنبال امام حركت كردند شامگاهان حضرت در منزل ((نعلبيه )) توقف كرد آنهاخدمت امام رفتند و سلام كردند حضرت جواب داد.
گـفـتـنـد: خـداى رحمتت كند, خبرى داريم اگر مى خواهى علنى وگرنه در خفا باز گوييم , حضرت نگاهى به اصحابش انداخت و فرمود: من از اينها چيزى مخفى ندارم .
ـ سوارى را كه از كوفه مى آمد به خاطر داريد.
ـ آرى مى خواستم از او چيزى بپرسم .
ـ مـا خـبـر او را گـرفـتيم و شما را از پرسيدن بى نياز كرديم , او از قبيله ما و مردى عاقل , دانا و راسـتـگـوسـت او بـه مـا گـفـت : وقتى از كوفه بيرون آمدم كه مسلم و هانى كشته شده بودند و بدنهايشان را در بازار بر روى زمين مى كشيدند.
ـ انا للّه و انا اليه راجعون , رحمت خدا بر آنها باد.
ـ شـمـا را به خدا به خود و اهل بيت خود رحم كنيد و از همين جا باز گرديد شما در كوفه ياور و پيروى نداريد حتى مى ترسيم كه آنها عليه شما باشند.
حضرت نگاهى به فرزندان عقيل انداخت و فرمود: چه مى گوييد, مسلم كشته شده است .
گفتند: نه به خدا بر نمى گرديم تا انتقام او را بگيريم يا كشته شويم .
امام رو به ما كرد و فرمود: بعد از اينها زندگى لطفى ندارد.
و ما دانستيم كه امام تصميم خود را گرفته است گفتيم : خدا عاقبت كارت را به خير كند.
ـ خداى رحمتتان كند ((83)) .
شهادت عبداللّه بن يقطر.
عـبداللّه بن يقطر طبق بعضى گفته ها, برادر رضاعى امام حسين (ع ) و به گفته ديگر, هم سن و سال وهم بازى امام حسين (ع ) بوده و مادر او مربى آن حضرت بوده است .
حـضـرت از بـيـن راه عـبداللّه را به كوفه فرستاد تا به مسلم ملحق شود, ولى در قادسيه به دست حصين بن نهير دستگير شد او را به نزد ابن زياد بردند ابن زياد به او گفت : ((به منبر برو و حسين و پـدرش رادشنام بده آنگاه بيا تا درباره ات تصميم بگيرم )) عبداللّه به منبر رفت و عبيداللّه , يزيد و پـدرانشان رادشنام داد و مردم را به يارى امام حسين (ع ) فرا خواند عبيداللّه دستور داد او را از بام قـصـر به زير افكندنداستخوانهايش خرد شد, هنوز نيمه جانى داشت كه شخصى به نام عبدالملك بن عمير پيش رفت وسرش را بريد.
امـام حـسـيـن (ع ) در مـنزل ربابه بود كه خبر شهادت عبداللّه بن يقطر به او رسيد قبل از اين در منزل ((زرود)) خبر شهادت مسلم و هانى را دريافت كرده بود و در اينجا بود كه حضرت نوشته اى را داد تا براى اصحابش بخوانند بخشى از آن نوشته به اين شرح است :.
بسم اللّه الرحمن الرحيم .
((خـبـر دلـخراشى به من رسيده است , خبر شهادت مسلم بن عقيل , هانى بن عروه و عبداللّه بن يقطر شيعيان ما دست از يارى ما كشيده اند و ما را تنها گذاشته اند هركس بخواهد باز گردد هيچ ايرادى بر او نيست .
مردم به تدريج از اطراف امام پراكنده شدند و تقريبا همان گروهى كه از مدينه آمده بودند, گرد آن حضرت باقى ماندند.
حـضـرت مـى دانـسـت كـه در بـين راه افراد زيادى به طمع رسيدن به دنيا به او ملحق شده اند ونمى خواست اين گونه افراد در كاروان او باشند, چون مى دانست به راهى مى رود كه فقط مردان فداكار واز جان گذشته مى توانند با او همراه باشند ((84)) .
با كمتر از جان نمى توان با حسين (ع ) همراهى كرد.
امـام حـسـيـن (ع ) كـه تـنـهـا به منظور امر به معروف و نهى از منكر و اصلاح امت حركت كرده بـودمـى دانـسـت كـه كار جهان اسلام جز با خون و شهادت اصلاح نمى شود, به همين جهت تنها كـسـانـى را درجمع ياران خود مى پذيرفت كه آمادگى جان نثارى در راه اين هدف والا را داشته باشند.
كـاروان امـام حـسـين (ع ) به قصر ((بنى مقاتل )) رسيد در آنجا خيمه اى بر پا بود حضرت پرسيد: ايـن خـيمه از آن كيست گفتند: اين خيمه ((عبيداللّه بن حر جعفى )) است حضرت يكى از ياران خود به نام ((حجاج بن مشروق جعفى )) را فرستاد تا او را به يارى خود دعوت كند.
عـبـيداللّه از قاصد امام پرسيد: چه خبر دارى ؟
گفت : با خير آمده ام , اگر بپذيرى خداوند كرامت بـزرگـى بـه تـو عـنايت كرده است حسين بن على (ع ) تو را به يارى خود مى خواند اگر در راه او كشته شوى شهيد واگر زنده بمانى پاداش مى گيرى .
گـفـت بـه خـدا مـن از كـوفـه گريخته ام كه به مسئله او گرفتار نشوم , چون ديدم او در كوفه ياورى ندارد.
حـجـاج بـرگـشـت و سـخـنـان او را براى امام نقل كرد امام خود برخاست , به نزد او رفت و از او طلب يارى كرد.
او در جـواب گـفـت : اگـر تو ياورانى داشتى كه در ركابت بجنگند, من از سر سخت ترين ايشان بـودم , ولى خودم ديدم كه شيعيان تو در كوفه از ترس شمشير بنى اميه در خانه ها را به روى خود بـسـتـه انـد ترا به خدااز من چيز ديگرى بخواه تا اطاعت كنم من اسبى دارم كه با آن هر چيزى را تـعـقـيـب كـرده ام بـدسـت آورده ام و از هر چيزى كه گريخته ام نجات يافته ام , اين اسب را به تو مى دهم .
حـضـرت فـرمـود: مـن از تـو يـارى خواستم , حال كه جانت را از ما دريغ مى كنى نيازى به مالت نيست ((85)) .
درس جوانمردى .
كـاروان امـام حـسـيـن (ع ) هـمـچـنـان در حـركت بود تا منزل ((شراف )) رسيد هنگام سحر به جوانان همراهش دستور داد تا مى توانند آب بردارند و با آب فراوان از آنجا كوچ كردند تا نيمروز راه پيمودند درحال حركت بودند كه يكى از اصحاب حضرت تكبير گفت .
امـام فـرمـود: آرى خـدا بزرگتر است , براى چه تكبير گفتى ؟
گفت نخلستان ديدم گروهى از اصـحـاب گـفـتند: ما هرگز در اين منطقه نخلستان نديده ايم فرمود, پس به نظر شما چيست ؟
گـفـتند به نظر ما نوك نيزه ها و گوش اسبان است فرمود: آرى همين است آيا جايى هست كه به آن پناه ببريم و پشت به آن , بااين سپاه مواجه شويم .
گـفـتند: آرى كوه ((ذوحسم )) در طرف چپ ماست , اگر زودتر به آن برسيم همان چيزى است كه شمامى خواهيد.
حـضـرت بـه سـمـت چپ متمايل شد, طولى نكشيد كه گردن اسب ها نيز نمايان شد چنانكه به خـوبـى ديده مى شدند آنها هم وقتى ديدند امام به سمت چپ رفت به همان متمايل شدند كاروان امـام زودتر به ((ذو حسم )) رسيد حضرت فرمود تا چادرها بر پا شد و لشكر از راه رسيد, هزار سوار بـه فـرمـانـدهـى حر بن يزيد تميمى نزديك ظهر بود كه با امام مواجه شدند امام و اصحابش همه عمامه بر سر نهاده و شمشيربسته بودند.
امـام فـرمـود: تـا جـوانان , لشكر حر را سيراب كنند و اسبان آنها را نيز كمى آب دهند گروهى از جـوانـان به سپاه آب مى دادند و گروهى ديگر ظرفهاى بزرگ را از آب پر مى كردند و جلو اسب ها مى گذاشتند وقتى هر اسب چند جرعه مى نوشيد آب را بر مى داشتند و جلو ديگرى مى گذاشتند و به اين ترتيب همه اسب ها و سواران را آب دادند.
((على بن طعان محاربى )) مى گويد: من در لشكر حر آخرين نفرى بودم كه به آنجا رسيدم , وقتى امام تشنگى من و اسبم را ديد فرمود: راويه را بخوابان .
لـفـظ راويـه در زبـان عـراقـى بـه مـعنى مشك بود و لذا من منظور حضرت را نفهميدم ((86)) حضرت فرمود: برادرزاده ! شتر را بخوابان , من شتر را خواباندم .
فرمود: بنوش !.
هـر چـه خـواسـتم بنوشم آب از مشك ريخت فرمود: مشك را برگردان ! من نفهميدم بايد چكار كـنـم حـضرت پيش آمد, با دست خود لبه مشك را برگرداند تا من آب نوشيدم و اسبم را هم آب دادم ((87)) .
حركت به سوى كربلا.
حـر مـامـور بـود امـام حسين (ع ) را تحت الحفظ به كوفه برده به عبيداللّه تحويل دهد, ولى خود سـعـى مـى كـرد نـسبت به حضرت بى احترامى نكند مثلا وقتى حضرت از او پرسيد: مى خواهى با اصـحاب خودجداگانه نماز بخوانى يا در نماز ما شركت مى كنى , عرض كرد: در نماز شما شركت مى كنيم ((88)) در جاى ديگر هنگامى كه امام از او ناراحت شد و فرمود: مادرت به عزايت بنشيند, گفت : اگر كس ديگرى اين جمله را مى گفت حتما نام مادرش را مى بردم , ولى از مادر تو فاطمه جز با نيكى و احترام نمى توانم يادكنم ((89)) چنان كه گفتيم حر مامور به جنگ نبود, به همين جـهـت وقـتـى دريافت كه امام تن به ذلت نخواهد داد و همراه او به كوفه نخواهد رفت و خود نيز اجـازه نـداشـت او را رهـا كند, تا چنانكه حضرت خواست به مدينه برگردد, از حضرت خواست به راهى رود كه نه به كوفه برسد نه به مدينه ختم شود, تااو بتواند از ابن زياد كسب تكليف كند.
امـام تـقاضاى حر را پذيرفت و به سمت چپ حركت كرد و اين همان راهى بود كه با چند منزل به كربلامى رسيد ((90)) .
بر سلطان ظالم بشوريد.
امام حسين (ع ) در منزل بيضه خطبه اى خواند كه اصحاب حر نيز مى شنيدند.
فرمود:.
اى مردم ! رسول خدا فرمود: هر كس سلطان ظالمى را ببيند كه حرام خدا را حلال مى شمرد, عهد خـدا رامـى شـكند و مخالف سنت رسول خدا(ص ) رفتار مى كند و با بندگان خدا ظالمانه معامله مـى كـنـد, ولـى با زبان يا عمل بر او نشورد, خداوند او را با آن ظالم محشور خواهد كرد بدانيد كه طايفه يزيديان اطاعت خدا را رها كرده و به اطاعت شيطان گردن نهاده اند فساد را آشكار, حدود را تـعـطـيـل و اموال عمومى را به نفع خود تصاحب كرده اندحرام خدا را حلال و حلال او را حرام كرده اند و من براى شوريدن بر آنها سزاوار ترينم ((91)) .
مرگ سعادت و خوشبختى است .
امام حسين (ع ) براى اصحاب خود خطبه اى خواند و فرمود:.
خود مى بينيد چه مصيبتى بر ما نازل شده , دنيا دگرگون و ناخوشايند شده , نيكى ها و فضيلت ها روى گـردان شـده و چون شترى سبكبار از ميان ما رخت بربسته است از زندگى دنيا جز اندكى همانند ته مانده ظرف آب باقى نمانده , زندگى , سخت ننگين و چون چراگاهى سنگلاخ بى ارزش شـده آيـا نـمى بينيد كسى به حق عمل نمى كند و ازباطل روى گردان نيست در چنين شرايطى مؤمن بايد از اين زندگى دل كند, مشتاق زيارت پروردگارش باشد كه من در اين محيط ننگين , مرگ را خبر سعادت و خوشبختى و زندگى با ستمكاران را جز رنج و دل آزردگى نمى بينيم .
هـنـگـامـى كـه سـخـنـان امـام به اينجا رسيد, زهير بن قين به پا خاست به نمايندگى از طرف اصـحـاب عـرض كـرد: اى زاده رسـول خدا(ص )! سخنانت را شنيديم , اگر دنيا ابدى مى بود و ما جاودانه در آن مى مانديم باز هم جنگ در ركاب تو را بر آن ترجيح مى داديم ((92)) .
هاتف مرگ .
كاروان امام حسين (ع ) به سوى كربلا در حركت بود بى آن كه به ظاهر كسى از مقصد نهايى آگاه بـاشـدحـضرت هم چنان كه بر اسب سوار بود به خواب سبكى رفت وقتى به خود آمد چند بار اين كلمات را برزبان جارى ساخت : ((انا للّه و انا اليه راجعون و الحمد للّه رب العالمين )).
پسرش على بن حسين پرسيد: پدر جان اين جملات را براى چه فرمودى ؟
.
فـرمـود: چـنـد لـحـظه خواب مرا در ربود, سوارى در مقابلم ظاهر شد كه مى گفت اين گروه مى روند ومرگ به سوى آنها مى آيد, فهميدم او خبر از مرگ ما مى دهد.
گفت : پدر جان خداوند هيچ بدى برايت پيش نياورد, آيا ما بر حق نيستيم .
فرمود: چرا قسم به كسى كه همه بندگان به سوى او باز مى گردند, ما بر حقيم .
عرض كرد: بنابراين از مرگ باكى نيست .
فرمود: پسرم ! خداوند بهترين پاداشها را نصيب تو گرداند ((93)) .
ستم چهره مى نمايد.
كـاروان امـام حسين (ع ) به نينوا رسيد (قريه اى در نزديكى كربلا), حر نيز همچنان با امام حركت مى كرداينجا بود كه نامه عبيداللّه بن زياد به دست حر رسيد او نوشته بود: بر حسين سخت بگير و او را دربيابانى بدون پناهگاه و بى آب و علف متوقف كن .
حر در اجراى دستور ابن زياد مانع حركت امام شد و او را وادار كرد در آنجا باز ايستد.
امام فرمود: آيا تو نبودى كه گفتى ما از اين راه بياييم .
ـ آرى ! ولـى عـبيداللّه مرا به سخت گيرى مامور كرده و جاسوسى فرستاده كه بر كار من نظارت كند.
ـ بگذار ما در يكى از اين روستاها منزل كنيم .
ـ نمى دانم اين مرد جاسوس من است .
ـ زهـيـر بـن قـيـن پـيـش آمـد عـرض كـرد: يابن رسول اللّه ! بعد از اين كار سخت تر خواهد شد, اكـنـون جنگيدن با اينان آسان تر از جنگ با كسانى است كه از اين پس خواهند آمد, به جان خودم بعد از اين لشكرى مى آيد كه ما نمى توانيم در مقابلش مقاومت كنيم .
فرمود: من جنگ را آغاز نمى كنم .
گـفـت : پس از اينجا حركت كنيم و در كربلا فرود آييم , كربلا در ساحل فرات است , در آنجا اگر قصدجنگ داشتند به يارى خدا با ايشان مى جنگيم با شنيدن نام كربلا اشك از چشمان امام جارى شد وگفت : بار خدايا از كرب و بلا به تو پناه مى برم ((94)) .
ورود به كربلا.
امام حسين (ع ) در روز دوم محرم سال 61 هجرى وارد كربلا شد.
هنگامى كه به او گفتند اينجا كربلاست , دست به دعا گشود و عرض كرد: بار الها از كرب (اندوه ) و بلابه تو پناه مى بريم آنگاه رو به اصحاب كرده فرمود:.
مـردم بـنـدگـان دنـيـايـند و دين چيزى است كه بر روى زبان دارند, تا زمانى كه موجب رونق دنيايشان باشد آن را نگه مى دارند, چون نوبت به آزمايش رسد دينداران بسيار اندكند.
ايـنـجـا محل اندوه و بلاست , همين جا توقف كنيد اينجا محل اقامت و بارانداز ماست , جايى است كـه خـون مـا مى ريزد, اينجا قتلگاه ماست همه پياده شدند و حر و اصحابش در طرف ديگر منزل كردند ((95)) .
حزب شيطان مجهز مى شود.
خـبـر اقـامـت امـام حـسـيـن (ع ) در كـربلا به كوفه رسيد ابن زياد با خود مى انديشيد چه كسى حـاضرمى شود اين ننگ را بپذيرد و با پسر پيامبر وارد جنگ شود ابن زياد به كسى فكر مى كرد كه فرماندهى سپاه را بپذيرد عمر سعد را به خاطر آورد همان كسى كه به تازگى حكم فرماندارى رى را گـرفـتـه بود وبراى حفظ آن به هر پستى و ذلتى تن مى داد به ياد آورد در روز شهادت مسلم , عـمـر بـن سـعد به چه رذالتى اسرار مسلم را فاش كرده بود مسلم به او اعتماد كرد و در واپسين لحظات حيات به او چندوصيت كرد, ولى او بدون اين كه ابن زياد بخواهد, از روى چاپلوسى همه را براى او باز گفته بود اين عمل چنان زشت مى نمود كه ابن زياد نيز به او طعنه زد, گفت : امين خيانت نمى كند, ولى گاهى مردم خائنى را امين مى پندارند ((96)) .
ابن زياد دريافت كه مناسب ترين مهره را براى اين كار پيدا كرده است , فورا او را احضار كرد.
ابـن سـعد نخست عذر خواست , ولى ابن زياد كه نقطه ضعف او را مى دانست گفت : مانعى ندارد اگرنمى خواهى اين كار را قبول كنى , حكم فرماندارى را پس بده ضربه در جاى مناسب فرود آمد عـمـر گـفـت امـشـب را به من مهلت بده تا فكر كنم با هر كس مشورت كرد او از اين كار برحذر داشت , ولى فردا صبح خود به قصر ابن زياد رفت و با چهار هزار سرباز راهى كربلا شد ((97)) .
مشكل آب .
عـمـر سـعـد با همراهان وارد كربلا شد و ابن زياد پى در پى براى او نيرو مى فرستاد در روز ششم مـحرم لشكرى بيست و دو هزار نفره تحت فرمان داشت روز هفتم از عبيداللّه نامه اى دريافت كرد كـه دستورداده بود نگذارند امام حسين (ع ) و يارانش از آب فرات استفاده كنند ابن سعد شخصى بـه نـام عـمرو بن حجاج زبيدى را به فرماندهى سپاهى بر شريعه فرات گمارد و از آن روز آب در خيمه گاه امام كمياب شد.
جنگ آب .
امـام حـسين (ع ) وقتى مشاهده كرد آب در خيمه ها كمياب شده , برادرش عباس را به فرماندهى سـى سـوار و ده پياده مامور تهيه آب كرد هلال بن نافع جملى پيشاپيش پيادگان حركت مى كرد عـمـرو بـن حجاج پرسيد كيستى ؟
گفت : من نافعم , آمده ام از اين آب كه تو ما را محروم كرده اى بنوشم عمر گفت :بنوش گوارايت باد.
هلال گفت : واى بر تو! چگونه بنوشم در حالى كه حسين و همراهانش تشنه اند.
گفت : مى دانم ولى ما ماموريم نگذاريم دست او به آب برسد.
هـلال بـه اصـحـابش گفت وارد آب شوند و عمر نيز به لشكرش دستور مقابله داد جنگ سختى درگرفت سواران مى جنگيدند و پيادگان مشكها را آب مى كردند عده اى از ياران عمروبن حجاج بـه هـلاكـت رسـيـدنـد و ياران امام با بيست مشك پر از آب به خيمه ها برگشتند و اينجا بود كه حضرت , عباس را سقالقب دادند ((98)) .
حمله .
عـصـر روز نـهـم محرم , عمر بن سعد با سپاه خويش به سوى اردوى امام تاخت امام (ع ) برادرش جناب عباس را فرستاد تا از هدف آنها با خبر شود.
گفتند: دستور رسيده اگر تسليم حكم عبيداللّه نشويد با شما بجنگم .
فـرمـود: صـبـر كـنيد تا پيام شما را به اباعبداللّه (ع ) برسانم و خود برگشت و آنچه را از آن مردم شنيده بودبا امام باز گفت .
حضرت فرمود: برگرد و اگر توانستى تا فردا مهلت بگير باشد كه امشب نماز بخوانيم و دعا كنيم و ازپروردگارمان آمرزش بخواهيم خداوند خود مى داند كه من چقدر نماز و قرآن و دعا و استغفار را دوست مى دارم .
عباس با پيام امام در مقابل لشكر ايستاد ابن سعد رو به شمر گفت : چه مى گويى ؟
.
شمر گفت : نمى دانم , فرمانده تو هستى .
عـمـرو بـن حجاج زبيدى گفت : سبحان اللّه ! به خدا اگر لشكر كفار از ما چنين تقاضايى مى كرد شايسته بود قبول كنيم .
قـيس ابن اشعث گفت : تقاضاى ايشان را قبول كن ! به خدا فردا صبح پيش از تو در ميدان مبارزه آماده مى شوند ((99)) .
امان نامه .
غـروب روز نـهـم بود اكنون همه مى دانستند كه فردا جنگ سختى در پيش است گروهى اندك ولـى باايمانى استوار و عزمى راسخ در مقابل لشكرى انبوه كه جز به وعده هاى حكومت اموى فكر نـمـى كردند,قرار داشت سرنوشت جنگ از هم اكنون روشن بود, همه مى دانستند كه جز شهادت راهـى نـيـسـت درچـنـين شرايطى بود كه شمر به كنار اردوگاه امام حسين (ع ) آمده فرياد زد: خـواهرزادگان من كجايند؟
اوپسران ام البنين را مى خواند فرزندان اميرالمؤمنين و برادران امام حـسـيـن (ع ) را او عباس , عبداللّه , عثمان و جعفر را مى خواست , ولى آنها حاضر نبودند با او سخن بگويند.
او در آن نـوشـته بود: تو را به خدا وقتى نامه مرا خواندى برگرد مى ترسم در اين راه كشته شوى وخاندانت گرفتار شوند اگر تو كشته شوى نور خدا در زمين خاموش مى شود, تو نشانه راه جويان و اميدمؤمنانى در رفتن شتاب مكن , من خودم را به تو مى رسانم .
آنـگـاه خـود بـه سـراغ عمر بن سعيد فرماندار مكه رفت و از او خواست براى امام حسين (ع ) امان نامه اى بنويسد عمرو نيز امان نامه اى نوشت و به حضرت وعده نيكى داد و آنرا به برادرش يحيى بن سـعيدسپرد تا با عبداللّه به جعفر به امام حسين (ع ) برسانند آنها خود را به حضرت رساندند و براى بـازگـرداندن او بسيار تلاش كردند آن حضرت كه از نابكارى و نامردمى دست نشاندگان يزيد با خـبر بود, خطاب به ايشان فرمود: رسول خدا در خواب به من دستورى داده است كه من درصدد اجـراى آن هـستم گفتند:مگر چه خوابى ديده اى ؟
فرمود: اين خواب را به كسى نخواهم گفت تا پروردگارم را ملاقات كنم .
عبداللّه بن جعفر نااميد شد و به مكه بازگشت , ولى به پسرانش دستور داد همراه حضرت باشند و درركاب او بجنگند ((79)) .
راه كوفه بسته مى شود.
عـبـيـداللّه پـس از آنكه مسلم و هانى را به شهادت رساند, سرهاى مباركشان را براى يزيد فرستاد درميان بنى هاشم مسلم اولين كسى است كه سرش را شهر به شهر بردند يزيد پس از تقدير از ابن زيـاد بـه اونـوشـت : با خبر شده ام حسين بن على به سوى كوفه مى آيد, در راه او پاسگاه ها بساز و ديـده بان بگمار, اگربه كسى شك كردى او را دستگير كن و اگر به گمان بد بردى او را بكش و اخبار هر روز را براى من بنويس ((80)) .
ابـن زيـاد حـصـين بن نمير تميمى , شرطه خود را مامور كرد تا با لشكرى قادسيه را تحت كنترل بگيرد وهرگونه ترددى را تحت نظر داشته باشد ((81)) .
قيس به مسهر صيداوى .
امـام حـسـيـن (ع ) بـه مـنـزلـگاه حاجر رسيد اكنون چند روز از شهادت مسلم مى گذشت , ولى حـضـرت هنوز با خبر نشده بود از آنجا نامه اى براى اهل كوفه نوشت و آنها را از حركت خود با خبر ساخت نامه رابه قيس به مسهر صيداوى سپرد تا به مردم كوفه برساند.
قيس با نامه راه كوفه را در پيش گرفت , ولى در قادسيه به دست ماموران عبيداللّه دستگير شد او نامه را پاره كرد ماموران او به نزد ابن زياد بردند.
وقتى مقابل ابن زياد قرار گرفت ابن زياد پرسيد: كيستى ؟
.
ـ يكى از شيعيان اميرالمؤمنين على بن ابيطالب (ع ).
ـ چرا نامه را پاره كردى ؟
.
ـ مى خواستم تو از مضمون آن با خبر نشوى .
ـ نامه از كه بود؟
آنرا براى كه مى بردى ؟
.
ـ از حسين (ع ) به گروهى از اهل كوفه كه نامشان را نمى دانم .
ابن زياد با خشم گفت : به خدا رهايت نمى كنم تا نام آنها را بگويى , يا بر منبر رفته حسين بن على و پدرو برادرش را دشنام دهى وگرنه قطعه قطعه ات خواهم ساخت .
گفت : نام آن اشخاص را نمى دانم , اما حاضرم دشنام دهم و لعنت كنم .
عـبـيـداللّه دسـتـور داد او را بـه مسجد جامع بردند, مردم در مسجد جمع شدند و قيس به منبر رفت سپاس خدا را به جا آورد و او را ستايش كرد بر پيامبر و اهل بيتش درود فرستاد و براى على و حـسـن وحسين (ع ) بسيار طلب رحمت كرد و بر عبيداللّه بن زياد و پدرش و يزيد و سركشان بنى اميه لعنت فرستاد آنگاه با صداى بلند فرياد زد: اى مردم كوفه ! حسين بن على فرزند فاطمه و نوه رسـول اللّه بهترين آفريدگان خدا در راه كوفه است من فرستاده او هستم كه در منزگاه حاجر از او جدا شده و به سوى شماآمدم همت بلند داريد و با يارى خدا به يارى او برخيزيد.
ابـن زيـاد دسـتـور داد او را از مـنـبـر پـايـين كشيده و به قصر بردند و از بام قصر به زير افكندند اعضاى بدنش خرد شد و از دنيا رفت .
هـنگامى كه خبر شهادتش به اباعبداللّه رسيد, اشك از ديدگاه حضرت جارى شد و گفت : بارالها براى ما و شيعيانمان در نزد خود جايگاه نيكى قرار ده و ما در سايه رحمتت با هم جمع كن ((82)) .
زهير بن قين هدايت مى شود.
زهير به قين لجلى كه از نظر عقيده عثمانى بود و به اهل بيت رسول خدا چندان اعتقادى نداشت , درذيـحجه سال 60 به حج رفته بود در همان روزهايى كه امام حسين (ع ) به طرف كوفه مى رفت , زهـيـرمـراسـم حـج را به پاپان برده و در حال بازگشت به وطن بود كاروان امام به دليل فزونى هـمـراهـان وتـوقف هاى زياد, حركت كندترى داشت و زهير به آن كه خود بخواهد به كاروان امام رسـيـد و بـا او هـم سفرشد يكى از همراهان زهير روايت مى كند كه وقتى از مكه بيرون آمديم , از همان راهى مى رفتيم كه امام حسين (ع ) مى رفت , ولى هرگز نمى خواستيم با او روبرو شويم وقتى كاروان امام حسين (ع ) حركت مى كرد زهير مى ايستاد و هنگامى كه امام توقف مى كرد زهير به راه مى افتاد و از كنار او مى گذشت دريكى از منازل ناچار شديم با امام در يك جا توقف كنيم امام در يك طرف چادر زد و ما در طرفى ديگر.
مشغول خوردن ناهار بوديم كه ديديم فرستاده امام به طرف ما مى آيد منتظر شديم تا رسيد سلام كردو داخل شد و او به زهير گفت : اباعبداللّه مى خواهد ترا ببيند ما چنان از اين خبر ناراحت شديم كه هركس هر چه در دست داشت به زمين انداخت همه مبهوت و بى حركت نشستيم دلهم همسر زهير گفت :سبحان اللّه ! پسر رسول خدا به دنبال تو فرستاده است و تو به نزد او نمى روى ؟
برخيز و بـه سـوى او بـروسـخـنـانـش را گوش كن و باز گرد زهير با ناراحتى رفت , طولى نكشيد كه برگشت در حالى كه صورتش ازخوشحالى برق مى زد دستور داد چادر و بار و بنه اش را به نزديك خـيـمـه گـاه امـام حـسـيـن منتقل كنند,آنگاه به زنش گفت : تو را طلاق دادم تا به خويشانت بپيوندى , من دوست ندارم به خاطر من دچارگرفتارى شوى .
آنگاه به امام حسين پيوست و همراه آن حضرت بود تا شهيد شد.
ملاقات با فرزدق .
امـام حـسـيـن (ع ) بـه مـنـزلگاه صفاح رسيد فرزدق شاعر معروف عرب كه از عراق به سوى مكه مـى آمـددر مـقابل امام ايستاد و عرض كرد: اميدوارم آنچه مى خواهى خدايت عطا كند و به آنچه آرزو دارى دسـت يـابى حضرت فرمود: مردم عراق را چگونه ديدى ؟
عرض كرد: از شخص آگاهى سـؤال كـردى , قلوب مردم با توست ولى شمشيرهايشان به نفع بنى اميه كار مى كند و مقدرات از آسمان نازل مى شود و خداآنچه بخواهد مى كند.
فـرمود: راست گفتى كارها در دست خداست و خدا آنچه بخواهد انجام مى دهد پروردگار ما هر روزدر كارى است , اگر آنچنان كه ما مى خواهيم مقدر باشد خدا را بر اين نعمت شكر مى گذاريم و درشكرگذارى نيز از او يارى مى جوييم و اگر جز اين شود كسى كه نيتش حق و باطنش تقوى است از راه راست بيرون نرفته است .
در راه مـكه تا كربلا امام با افراد زيادى ملاقات كرد كه غالبا همين گونه سخنان را ابراز داشته اند چـنان كه ديديم در مكه نيز افراد زيادى حضرت را از اين سفر بر حذر داشته , نسبت به عاقبت اين سفرخوشبين نبوده اند, ولى امام حسين (ع ) على رغم همه اين اظهار نظرها همچنان مصمم به راه خـود ادامـه داد تـا به كربلا رسيد اينها نشان مى دهد كه حضرت با برنامه اى دقيق و مدون حركت مـى كـرد و آنـچـه بـراى او و خاندانش پيش آمد هرگز پيشامد و يك حادثه اتفاقى نبود و حضرت ناخواسته با آن حوادث درگير نشد.
خبر شهادت مسلم به امام (ع ) مى رسد.
امام حسين (ع ) به منزل زرود رسيد ديد مردى از سوى كوفه مى آيد حضرت ايستاد تا درباره كوفه ازاو سؤال كند مرد كوفى تا چشمش به امام افتاد راهش را كج كرد حضرت نيز از او صرف نظر كرد و بـه راه خـود ادامـه داد دو نـفر از قبيله بنى اسد كه براى اطلاع از سرنوشت امام با عجله از مكه بـيـرون آمده و دراين منزل به امام رسيده بودند, از دور اين صحنه را ديدند مرد كوفى را تعقيب كـردنـد تـا بـه او رسـيـدنـدخـود را بـه او معرفى كردند و نسب او را جويا شدند معلوم شد او هم ((اسدى )) است از وضع كوفه پرسيدند, گفت : من در حالى از كوفه خارج شدم كه مسلم و هانى را كشته بودند و بدنشان را در بازار برروى زمين مى كشيدند.
آن دو بازگشتند و به دنبال امام حركت كردند شامگاهان حضرت در منزل ((نعلبيه )) توقف كرد آنهاخدمت امام رفتند و سلام كردند حضرت جواب داد.
گـفـتـنـد: خـداى رحمتت كند, خبرى داريم اگر مى خواهى علنى وگرنه در خفا باز گوييم , حضرت نگاهى به اصحابش انداخت و فرمود: من از اينها چيزى مخفى ندارم .
ـ سوارى را كه از كوفه مى آمد به خاطر داريد.
ـ آرى مى خواستم از او چيزى بپرسم .
ـ مـا خـبـر او را گـرفـتيم و شما را از پرسيدن بى نياز كرديم , او از قبيله ما و مردى عاقل , دانا و راسـتـگـوسـت او بـه مـا گـفـت : وقتى از كوفه بيرون آمدم كه مسلم و هانى كشته شده بودند و بدنهايشان را در بازار بر روى زمين مى كشيدند.
ـ انا للّه و انا اليه راجعون , رحمت خدا بر آنها باد.
ـ شـمـا را به خدا به خود و اهل بيت خود رحم كنيد و از همين جا باز گرديد شما در كوفه ياور و پيروى نداريد حتى مى ترسيم كه آنها عليه شما باشند.
حضرت نگاهى به فرزندان عقيل انداخت و فرمود: چه مى گوييد, مسلم كشته شده است .
گفتند: نه به خدا بر نمى گرديم تا انتقام او را بگيريم يا كشته شويم .
امام رو به ما كرد و فرمود: بعد از اينها زندگى لطفى ندارد.
و ما دانستيم كه امام تصميم خود را گرفته است گفتيم : خدا عاقبت كارت را به خير كند.
ـ خداى رحمتتان كند ((83)) .
شهادت عبداللّه بن يقطر.
عـبداللّه بن يقطر طبق بعضى گفته ها, برادر رضاعى امام حسين (ع ) و به گفته ديگر, هم سن و سال وهم بازى امام حسين (ع ) بوده و مادر او مربى آن حضرت بوده است .
حـضـرت از بـيـن راه عـبداللّه را به كوفه فرستاد تا به مسلم ملحق شود, ولى در قادسيه به دست حصين بن نهير دستگير شد او را به نزد ابن زياد بردند ابن زياد به او گفت : ((به منبر برو و حسين و پـدرش رادشنام بده آنگاه بيا تا درباره ات تصميم بگيرم )) عبداللّه به منبر رفت و عبيداللّه , يزيد و پـدرانشان رادشنام داد و مردم را به يارى امام حسين (ع ) فرا خواند عبيداللّه دستور داد او را از بام قـصـر به زير افكندنداستخوانهايش خرد شد, هنوز نيمه جانى داشت كه شخصى به نام عبدالملك بن عمير پيش رفت وسرش را بريد.
امـام حـسـيـن (ع ) در مـنزل ربابه بود كه خبر شهادت عبداللّه بن يقطر به او رسيد قبل از اين در منزل ((زرود)) خبر شهادت مسلم و هانى را دريافت كرده بود و در اينجا بود كه حضرت نوشته اى را داد تا براى اصحابش بخوانند بخشى از آن نوشته به اين شرح است :.
بسم اللّه الرحمن الرحيم .
((خـبـر دلـخراشى به من رسيده است , خبر شهادت مسلم بن عقيل , هانى بن عروه و عبداللّه بن يقطر شيعيان ما دست از يارى ما كشيده اند و ما را تنها گذاشته اند هركس بخواهد باز گردد هيچ ايرادى بر او نيست .
مردم به تدريج از اطراف امام پراكنده شدند و تقريبا همان گروهى كه از مدينه آمده بودند, گرد آن حضرت باقى ماندند.
حـضـرت مـى دانـسـت كـه در بـين راه افراد زيادى به طمع رسيدن به دنيا به او ملحق شده اند ونمى خواست اين گونه افراد در كاروان او باشند, چون مى دانست به راهى مى رود كه فقط مردان فداكار واز جان گذشته مى توانند با او همراه باشند ((84)) .
با كمتر از جان نمى توان با حسين (ع ) همراهى كرد.
امـام حـسـيـن (ع ) كـه تـنـهـا به منظور امر به معروف و نهى از منكر و اصلاح امت حركت كرده بـودمـى دانـسـت كـه كار جهان اسلام جز با خون و شهادت اصلاح نمى شود, به همين جهت تنها كـسـانـى را درجمع ياران خود مى پذيرفت كه آمادگى جان نثارى در راه اين هدف والا را داشته باشند.
كـاروان امـام حـسـين (ع ) به قصر ((بنى مقاتل )) رسيد در آنجا خيمه اى بر پا بود حضرت پرسيد: ايـن خـيمه از آن كيست گفتند: اين خيمه ((عبيداللّه بن حر جعفى )) است حضرت يكى از ياران خود به نام ((حجاج بن مشروق جعفى )) را فرستاد تا او را به يارى خود دعوت كند.
عـبـيداللّه از قاصد امام پرسيد: چه خبر دارى ؟
گفت : با خير آمده ام , اگر بپذيرى خداوند كرامت بـزرگـى بـه تـو عـنايت كرده است حسين بن على (ع ) تو را به يارى خود مى خواند اگر در راه او كشته شوى شهيد واگر زنده بمانى پاداش مى گيرى .
گـفـت بـه خـدا مـن از كـوفـه گريخته ام كه به مسئله او گرفتار نشوم , چون ديدم او در كوفه ياورى ندارد.
حـجـاج بـرگـشـت و سـخـنـان او را براى امام نقل كرد امام خود برخاست , به نزد او رفت و از او طلب يارى كرد.
او در جـواب گـفـت : اگـر تو ياورانى داشتى كه در ركابت بجنگند, من از سر سخت ترين ايشان بـودم , ولى خودم ديدم كه شيعيان تو در كوفه از ترس شمشير بنى اميه در خانه ها را به روى خود بـسـتـه انـد ترا به خدااز من چيز ديگرى بخواه تا اطاعت كنم من اسبى دارم كه با آن هر چيزى را تـعـقـيـب كـرده ام بـدسـت آورده ام و از هر چيزى كه گريخته ام نجات يافته ام , اين اسب را به تو مى دهم .
حـضـرت فـرمـود: مـن از تـو يـارى خواستم , حال كه جانت را از ما دريغ مى كنى نيازى به مالت نيست ((85)) .
درس جوانمردى .
كـاروان امـام حـسـيـن (ع ) هـمـچـنـان در حـركت بود تا منزل ((شراف )) رسيد هنگام سحر به جوانان همراهش دستور داد تا مى توانند آب بردارند و با آب فراوان از آنجا كوچ كردند تا نيمروز راه پيمودند درحال حركت بودند كه يكى از اصحاب حضرت تكبير گفت .
امـام فـرمـود: آرى خـدا بزرگتر است , براى چه تكبير گفتى ؟
گفت نخلستان ديدم گروهى از اصـحـاب گـفـتند: ما هرگز در اين منطقه نخلستان نديده ايم فرمود, پس به نظر شما چيست ؟
گـفـتند به نظر ما نوك نيزه ها و گوش اسبان است فرمود: آرى همين است آيا جايى هست كه به آن پناه ببريم و پشت به آن , بااين سپاه مواجه شويم .
گـفـتند: آرى كوه ((ذوحسم )) در طرف چپ ماست , اگر زودتر به آن برسيم همان چيزى است كه شمامى خواهيد.
حـضـرت بـه سـمـت چپ متمايل شد, طولى نكشيد كه گردن اسب ها نيز نمايان شد چنانكه به خـوبـى ديده مى شدند آنها هم وقتى ديدند امام به سمت چپ رفت به همان متمايل شدند كاروان امـام زودتر به ((ذو حسم )) رسيد حضرت فرمود تا چادرها بر پا شد و لشكر از راه رسيد, هزار سوار بـه فـرمـانـدهـى حر بن يزيد تميمى نزديك ظهر بود كه با امام مواجه شدند امام و اصحابش همه عمامه بر سر نهاده و شمشيربسته بودند.
امـام فـرمـود: تـا جـوانان , لشكر حر را سيراب كنند و اسبان آنها را نيز كمى آب دهند گروهى از جـوانـان به سپاه آب مى دادند و گروهى ديگر ظرفهاى بزرگ را از آب پر مى كردند و جلو اسب ها مى گذاشتند وقتى هر اسب چند جرعه مى نوشيد آب را بر مى داشتند و جلو ديگرى مى گذاشتند و به اين ترتيب همه اسب ها و سواران را آب دادند.
((على بن طعان محاربى )) مى گويد: من در لشكر حر آخرين نفرى بودم كه به آنجا رسيدم , وقتى امام تشنگى من و اسبم را ديد فرمود: راويه را بخوابان .
لـفـظ راويـه در زبـان عـراقـى بـه مـعنى مشك بود و لذا من منظور حضرت را نفهميدم ((86)) حضرت فرمود: برادرزاده ! شتر را بخوابان , من شتر را خواباندم .
فرمود: بنوش !.
هـر چـه خـواسـتم بنوشم آب از مشك ريخت فرمود: مشك را برگردان ! من نفهميدم بايد چكار كـنـم حـضرت پيش آمد, با دست خود لبه مشك را برگرداند تا من آب نوشيدم و اسبم را هم آب دادم ((87)) .
حركت به سوى كربلا.
حـر مـامـور بـود امـام حسين (ع ) را تحت الحفظ به كوفه برده به عبيداللّه تحويل دهد, ولى خود سـعـى مـى كـرد نـسبت به حضرت بى احترامى نكند مثلا وقتى حضرت از او پرسيد: مى خواهى با اصـحاب خودجداگانه نماز بخوانى يا در نماز ما شركت مى كنى , عرض كرد: در نماز شما شركت مى كنيم ((88)) در جاى ديگر هنگامى كه امام از او ناراحت شد و فرمود: مادرت به عزايت بنشيند, گفت : اگر كس ديگرى اين جمله را مى گفت حتما نام مادرش را مى بردم , ولى از مادر تو فاطمه جز با نيكى و احترام نمى توانم يادكنم ((89)) چنان كه گفتيم حر مامور به جنگ نبود, به همين جـهـت وقـتـى دريافت كه امام تن به ذلت نخواهد داد و همراه او به كوفه نخواهد رفت و خود نيز اجـازه نـداشـت او را رهـا كند, تا چنانكه حضرت خواست به مدينه برگردد, از حضرت خواست به راهى رود كه نه به كوفه برسد نه به مدينه ختم شود, تااو بتواند از ابن زياد كسب تكليف كند.
امـام تـقاضاى حر را پذيرفت و به سمت چپ حركت كرد و اين همان راهى بود كه با چند منزل به كربلامى رسيد ((90)) .
بر سلطان ظالم بشوريد.
امام حسين (ع ) در منزل بيضه خطبه اى خواند كه اصحاب حر نيز مى شنيدند.
فرمود:.
اى مردم ! رسول خدا فرمود: هر كس سلطان ظالمى را ببيند كه حرام خدا را حلال مى شمرد, عهد خـدا رامـى شـكند و مخالف سنت رسول خدا(ص ) رفتار مى كند و با بندگان خدا ظالمانه معامله مـى كـنـد, ولـى با زبان يا عمل بر او نشورد, خداوند او را با آن ظالم محشور خواهد كرد بدانيد كه طايفه يزيديان اطاعت خدا را رها كرده و به اطاعت شيطان گردن نهاده اند فساد را آشكار, حدود را تـعـطـيـل و اموال عمومى را به نفع خود تصاحب كرده اندحرام خدا را حلال و حلال او را حرام كرده اند و من براى شوريدن بر آنها سزاوار ترينم ((91)) .
مرگ سعادت و خوشبختى است .
امام حسين (ع ) براى اصحاب خود خطبه اى خواند و فرمود:.
خود مى بينيد چه مصيبتى بر ما نازل شده , دنيا دگرگون و ناخوشايند شده , نيكى ها و فضيلت ها روى گـردان شـده و چون شترى سبكبار از ميان ما رخت بربسته است از زندگى دنيا جز اندكى همانند ته مانده ظرف آب باقى نمانده , زندگى , سخت ننگين و چون چراگاهى سنگلاخ بى ارزش شـده آيـا نـمى بينيد كسى به حق عمل نمى كند و ازباطل روى گردان نيست در چنين شرايطى مؤمن بايد از اين زندگى دل كند, مشتاق زيارت پروردگارش باشد كه من در اين محيط ننگين , مرگ را خبر سعادت و خوشبختى و زندگى با ستمكاران را جز رنج و دل آزردگى نمى بينيم .
هـنـگـامـى كـه سـخـنـان امـام به اينجا رسيد, زهير بن قين به پا خاست به نمايندگى از طرف اصـحـاب عـرض كـرد: اى زاده رسـول خدا(ص )! سخنانت را شنيديم , اگر دنيا ابدى مى بود و ما جاودانه در آن مى مانديم باز هم جنگ در ركاب تو را بر آن ترجيح مى داديم ((92)) .
هاتف مرگ .
كاروان امام حسين (ع ) به سوى كربلا در حركت بود بى آن كه به ظاهر كسى از مقصد نهايى آگاه بـاشـدحـضرت هم چنان كه بر اسب سوار بود به خواب سبكى رفت وقتى به خود آمد چند بار اين كلمات را برزبان جارى ساخت : ((انا للّه و انا اليه راجعون و الحمد للّه رب العالمين )).
پسرش على بن حسين پرسيد: پدر جان اين جملات را براى چه فرمودى ؟
.
فـرمـود: چـنـد لـحـظه خواب مرا در ربود, سوارى در مقابلم ظاهر شد كه مى گفت اين گروه مى روند ومرگ به سوى آنها مى آيد, فهميدم او خبر از مرگ ما مى دهد.
گفت : پدر جان خداوند هيچ بدى برايت پيش نياورد, آيا ما بر حق نيستيم .
فرمود: چرا قسم به كسى كه همه بندگان به سوى او باز مى گردند, ما بر حقيم .
عرض كرد: بنابراين از مرگ باكى نيست .
فرمود: پسرم ! خداوند بهترين پاداشها را نصيب تو گرداند ((93)) .
ستم چهره مى نمايد.
كـاروان امـام حسين (ع ) به نينوا رسيد (قريه اى در نزديكى كربلا), حر نيز همچنان با امام حركت مى كرداينجا بود كه نامه عبيداللّه بن زياد به دست حر رسيد او نوشته بود: بر حسين سخت بگير و او را دربيابانى بدون پناهگاه و بى آب و علف متوقف كن .
حر در اجراى دستور ابن زياد مانع حركت امام شد و او را وادار كرد در آنجا باز ايستد.
امام فرمود: آيا تو نبودى كه گفتى ما از اين راه بياييم .
ـ آرى ! ولـى عـبيداللّه مرا به سخت گيرى مامور كرده و جاسوسى فرستاده كه بر كار من نظارت كند.
ـ بگذار ما در يكى از اين روستاها منزل كنيم .
ـ نمى دانم اين مرد جاسوس من است .
ـ زهـيـر بـن قـيـن پـيـش آمـد عـرض كـرد: يابن رسول اللّه ! بعد از اين كار سخت تر خواهد شد, اكـنـون جنگيدن با اينان آسان تر از جنگ با كسانى است كه از اين پس خواهند آمد, به جان خودم بعد از اين لشكرى مى آيد كه ما نمى توانيم در مقابلش مقاومت كنيم .
فرمود: من جنگ را آغاز نمى كنم .
گـفـت : پس از اينجا حركت كنيم و در كربلا فرود آييم , كربلا در ساحل فرات است , در آنجا اگر قصدجنگ داشتند به يارى خدا با ايشان مى جنگيم با شنيدن نام كربلا اشك از چشمان امام جارى شد وگفت : بار خدايا از كرب و بلا به تو پناه مى برم ((94)) .
ورود به كربلا.
امام حسين (ع ) در روز دوم محرم سال 61 هجرى وارد كربلا شد.
هنگامى كه به او گفتند اينجا كربلاست , دست به دعا گشود و عرض كرد: بار الها از كرب (اندوه ) و بلابه تو پناه مى بريم آنگاه رو به اصحاب كرده فرمود:.
مـردم بـنـدگـان دنـيـايـند و دين چيزى است كه بر روى زبان دارند, تا زمانى كه موجب رونق دنيايشان باشد آن را نگه مى دارند, چون نوبت به آزمايش رسد دينداران بسيار اندكند.
ايـنـجـا محل اندوه و بلاست , همين جا توقف كنيد اينجا محل اقامت و بارانداز ماست , جايى است كـه خـون مـا مى ريزد, اينجا قتلگاه ماست همه پياده شدند و حر و اصحابش در طرف ديگر منزل كردند ((95)) .
حزب شيطان مجهز مى شود.
خـبـر اقـامـت امـام حـسـيـن (ع ) در كـربلا به كوفه رسيد ابن زياد با خود مى انديشيد چه كسى حـاضرمى شود اين ننگ را بپذيرد و با پسر پيامبر وارد جنگ شود ابن زياد به كسى فكر مى كرد كه فرماندهى سپاه را بپذيرد عمر سعد را به خاطر آورد همان كسى كه به تازگى حكم فرماندارى رى را گـرفـتـه بود وبراى حفظ آن به هر پستى و ذلتى تن مى داد به ياد آورد در روز شهادت مسلم , عـمـر بـن سـعد به چه رذالتى اسرار مسلم را فاش كرده بود مسلم به او اعتماد كرد و در واپسين لحظات حيات به او چندوصيت كرد, ولى او بدون اين كه ابن زياد بخواهد, از روى چاپلوسى همه را براى او باز گفته بود اين عمل چنان زشت مى نمود كه ابن زياد نيز به او طعنه زد, گفت : امين خيانت نمى كند, ولى گاهى مردم خائنى را امين مى پندارند ((96)) .
ابن زياد دريافت كه مناسب ترين مهره را براى اين كار پيدا كرده است , فورا او را احضار كرد.
ابـن سـعد نخست عذر خواست , ولى ابن زياد كه نقطه ضعف او را مى دانست گفت : مانعى ندارد اگرنمى خواهى اين كار را قبول كنى , حكم فرماندارى را پس بده ضربه در جاى مناسب فرود آمد عـمـر گـفـت امـشـب را به من مهلت بده تا فكر كنم با هر كس مشورت كرد او از اين كار برحذر داشت , ولى فردا صبح خود به قصر ابن زياد رفت و با چهار هزار سرباز راهى كربلا شد ((97)) .
مشكل آب .
عـمـر سـعـد با همراهان وارد كربلا شد و ابن زياد پى در پى براى او نيرو مى فرستاد در روز ششم مـحرم لشكرى بيست و دو هزار نفره تحت فرمان داشت روز هفتم از عبيداللّه نامه اى دريافت كرد كـه دستورداده بود نگذارند امام حسين (ع ) و يارانش از آب فرات استفاده كنند ابن سعد شخصى بـه نـام عـمرو بن حجاج زبيدى را به فرماندهى سپاهى بر شريعه فرات گمارد و از آن روز آب در خيمه گاه امام كمياب شد.
جنگ آب .
امـام حـسين (ع ) وقتى مشاهده كرد آب در خيمه ها كمياب شده , برادرش عباس را به فرماندهى سـى سـوار و ده پياده مامور تهيه آب كرد هلال بن نافع جملى پيشاپيش پيادگان حركت مى كرد عـمـرو بـن حجاج پرسيد كيستى ؟
گفت : من نافعم , آمده ام از اين آب كه تو ما را محروم كرده اى بنوشم عمر گفت :بنوش گوارايت باد.
هلال گفت : واى بر تو! چگونه بنوشم در حالى كه حسين و همراهانش تشنه اند.
گفت : مى دانم ولى ما ماموريم نگذاريم دست او به آب برسد.
هـلال بـه اصـحـابش گفت وارد آب شوند و عمر نيز به لشكرش دستور مقابله داد جنگ سختى درگرفت سواران مى جنگيدند و پيادگان مشكها را آب مى كردند عده اى از ياران عمروبن حجاج بـه هـلاكـت رسـيـدنـد و ياران امام با بيست مشك پر از آب به خيمه ها برگشتند و اينجا بود كه حضرت , عباس را سقالقب دادند ((98)) .
حمله .
عـصـر روز نـهـم محرم , عمر بن سعد با سپاه خويش به سوى اردوى امام تاخت امام (ع ) برادرش جناب عباس را فرستاد تا از هدف آنها با خبر شود.
گفتند: دستور رسيده اگر تسليم حكم عبيداللّه نشويد با شما بجنگم .
فـرمـود: صـبـر كـنيد تا پيام شما را به اباعبداللّه (ع ) برسانم و خود برگشت و آنچه را از آن مردم شنيده بودبا امام باز گفت .
حضرت فرمود: برگرد و اگر توانستى تا فردا مهلت بگير باشد كه امشب نماز بخوانيم و دعا كنيم و ازپروردگارمان آمرزش بخواهيم خداوند خود مى داند كه من چقدر نماز و قرآن و دعا و استغفار را دوست مى دارم .
عباس با پيام امام در مقابل لشكر ايستاد ابن سعد رو به شمر گفت : چه مى گويى ؟
.
شمر گفت : نمى دانم , فرمانده تو هستى .
عـمـرو بـن حجاج زبيدى گفت : سبحان اللّه ! به خدا اگر لشكر كفار از ما چنين تقاضايى مى كرد شايسته بود قبول كنيم .
قـيس ابن اشعث گفت : تقاضاى ايشان را قبول كن ! به خدا فردا صبح پيش از تو در ميدان مبارزه آماده مى شوند ((99)) .
امان نامه .
غـروب روز نـهـم بود اكنون همه مى دانستند كه فردا جنگ سختى در پيش است گروهى اندك ولـى باايمانى استوار و عزمى راسخ در مقابل لشكرى انبوه كه جز به وعده هاى حكومت اموى فكر نـمـى كردند,قرار داشت سرنوشت جنگ از هم اكنون روشن بود, همه مى دانستند كه جز شهادت راهـى نـيـسـت درچـنـين شرايطى بود كه شمر به كنار اردوگاه امام حسين (ع ) آمده فرياد زد: خـواهرزادگان من كجايند؟
اوپسران ام البنين را مى خواند فرزندان اميرالمؤمنين و برادران امام حـسـيـن (ع ) را او عباس , عبداللّه , عثمان و جعفر را مى خواست , ولى آنها حاضر نبودند با او سخن بگويند.
قيس با نامه راه كوفه را در پيش گرفت , ولى در قادسيه به دست ماموران عبيداللّه دستگير شد او نامه را پاره كرد ماموران او به نزد ابن زياد بردند.
وقتى مقابل ابن زياد قرار گرفت ابن زياد پرسيد: كيستى ؟
.
ـ يكى از شيعيان اميرالمؤمنين على بن ابيطالب (ع ).
ـ چرا نامه را پاره كردى ؟
.
ـ مى خواستم تو از مضمون آن با خبر نشوى .
ـ نامه از كه بود؟
آنرا براى كه مى بردى ؟
.
ـ از حسين (ع ) به گروهى از اهل كوفه كه نامشان را نمى دانم .
ابن زياد با خشم گفت : به خدا رهايت نمى كنم تا نام آنها را بگويى , يا بر منبر رفته حسين بن على و پدرو برادرش را دشنام دهى وگرنه قطعه قطعه ات خواهم ساخت .
گفت : نام آن اشخاص را نمى دانم , اما حاضرم دشنام دهم و لعنت كنم .
عـبـيـداللّه دسـتـور داد او را بـه مسجد جامع بردند, مردم در مسجد جمع شدند و قيس به منبر رفت سپاس خدا را به جا آورد و او را ستايش كرد بر پيامبر و اهل بيتش درود فرستاد و براى على و حـسـن وحسين (ع ) بسيار طلب رحمت كرد و بر عبيداللّه بن زياد و پدرش و يزيد و سركشان بنى اميه لعنت فرستاد آنگاه با صداى بلند فرياد زد: اى مردم كوفه ! حسين بن على فرزند فاطمه و نوه رسـول اللّه بهترين آفريدگان خدا در راه كوفه است من فرستاده او هستم كه در منزگاه حاجر از او جدا شده و به سوى شماآمدم همت بلند داريد و با يارى خدا به يارى او برخيزيد.
ابـن زيـاد دسـتـور داد او را از مـنـبـر پـايـين كشيده و به قصر بردند و از بام قصر به زير افكندند اعضاى بدنش خرد شد و از دنيا رفت .
هـنگامى كه خبر شهادتش به اباعبداللّه رسيد, اشك از ديدگاه حضرت جارى شد و گفت : بارالها براى ما و شيعيانمان در نزد خود جايگاه نيكى قرار ده و ما در سايه رحمتت با هم جمع كن ((82)) .
زهير بن قين هدايت مى شود.
زهير به قين لجلى كه از نظر عقيده عثمانى بود و به اهل بيت رسول خدا چندان اعتقادى نداشت , درذيـحجه سال 60 به حج رفته بود در همان روزهايى كه امام حسين (ع ) به طرف كوفه مى رفت , زهـيـرمـراسـم حـج را به پاپان برده و در حال بازگشت به وطن بود كاروان امام به دليل فزونى هـمـراهـان وتـوقف هاى زياد, حركت كندترى داشت و زهير به آن كه خود بخواهد به كاروان امام رسـيـد و بـا او هـم سفرشد يكى از همراهان زهير روايت مى كند كه وقتى از مكه بيرون آمديم , از همان راهى مى رفتيم كه امام حسين (ع ) مى رفت , ولى هرگز نمى خواستيم با او روبرو شويم وقتى كاروان امام حسين (ع ) حركت مى كرد زهير مى ايستاد و هنگامى كه امام توقف مى كرد زهير به راه مى افتاد و از كنار او مى گذشت دريكى از منازل ناچار شديم با امام در يك جا توقف كنيم امام در يك طرف چادر زد و ما در طرفى ديگر.
مشغول خوردن ناهار بوديم كه ديديم فرستاده امام به طرف ما مى آيد منتظر شديم تا رسيد سلام كردو داخل شد و او به زهير گفت : اباعبداللّه مى خواهد ترا ببيند ما چنان از اين خبر ناراحت شديم كه هركس هر چه در دست داشت به زمين انداخت همه مبهوت و بى حركت نشستيم دلهم همسر زهير گفت :سبحان اللّه ! پسر رسول خدا به دنبال تو فرستاده است و تو به نزد او نمى روى ؟
برخيز و بـه سـوى او بـروسـخـنـانـش را گوش كن و باز گرد زهير با ناراحتى رفت , طولى نكشيد كه برگشت در حالى كه صورتش ازخوشحالى برق مى زد دستور داد چادر و بار و بنه اش را به نزديك خـيـمـه گـاه امـام حـسـيـن منتقل كنند,آنگاه به زنش گفت : تو را طلاق دادم تا به خويشانت بپيوندى , من دوست ندارم به خاطر من دچارگرفتارى شوى .
آنگاه به امام حسين پيوست و همراه آن حضرت بود تا شهيد شد.
ملاقات با فرزدق .
امـام حـسـيـن (ع ) بـه مـنـزلگاه صفاح رسيد فرزدق شاعر معروف عرب كه از عراق به سوى مكه مـى آمـددر مـقابل امام ايستاد و عرض كرد: اميدوارم آنچه مى خواهى خدايت عطا كند و به آنچه آرزو دارى دسـت يـابى حضرت فرمود: مردم عراق را چگونه ديدى ؟
عرض كرد: از شخص آگاهى سـؤال كـردى , قلوب مردم با توست ولى شمشيرهايشان به نفع بنى اميه كار مى كند و مقدرات از آسمان نازل مى شود و خداآنچه بخواهد مى كند.
فـرمود: راست گفتى كارها در دست خداست و خدا آنچه بخواهد انجام مى دهد پروردگار ما هر روزدر كارى است , اگر آنچنان كه ما مى خواهيم مقدر باشد خدا را بر اين نعمت شكر مى گذاريم و درشكرگذارى نيز از او يارى مى جوييم و اگر جز اين شود كسى كه نيتش حق و باطنش تقوى است از راه راست بيرون نرفته است .
در راه مـكه تا كربلا امام با افراد زيادى ملاقات كرد كه غالبا همين گونه سخنان را ابراز داشته اند چـنان كه ديديم در مكه نيز افراد زيادى حضرت را از اين سفر بر حذر داشته , نسبت به عاقبت اين سفرخوشبين نبوده اند, ولى امام حسين (ع ) على رغم همه اين اظهار نظرها همچنان مصمم به راه خـود ادامـه داد تـا به كربلا رسيد اينها نشان مى دهد كه حضرت با برنامه اى دقيق و مدون حركت مـى كـرد و آنـچـه بـراى او و خاندانش پيش آمد هرگز پيشامد و يك حادثه اتفاقى نبود و حضرت ناخواسته با آن حوادث درگير نشد.
خبر شهادت مسلم به امام (ع ) مى رسد.
امام حسين (ع ) به منزل زرود رسيد ديد مردى از سوى كوفه مى آيد حضرت ايستاد تا درباره كوفه ازاو سؤال كند مرد كوفى تا چشمش به امام افتاد راهش را كج كرد حضرت نيز از او صرف نظر كرد و بـه راه خـود ادامـه داد دو نـفر از قبيله بنى اسد كه براى اطلاع از سرنوشت امام با عجله از مكه بـيـرون آمده و دراين منزل به امام رسيده بودند, از دور اين صحنه را ديدند مرد كوفى را تعقيب كـردنـد تـا بـه او رسـيـدنـدخـود را بـه او معرفى كردند و نسب او را جويا شدند معلوم شد او هم ((اسدى )) است از وضع كوفه پرسيدند, گفت : من در حالى از كوفه خارج شدم كه مسلم و هانى را كشته بودند و بدنشان را در بازار برروى زمين مى كشيدند.
آن دو بازگشتند و به دنبال امام حركت كردند شامگاهان حضرت در منزل ((نعلبيه )) توقف كرد آنهاخدمت امام رفتند و سلام كردند حضرت جواب داد.
گـفـتـنـد: خـداى رحمتت كند, خبرى داريم اگر مى خواهى علنى وگرنه در خفا باز گوييم , حضرت نگاهى به اصحابش انداخت و فرمود: من از اينها چيزى مخفى ندارم .
ـ سوارى را كه از كوفه مى آمد به خاطر داريد.
ـ آرى مى خواستم از او چيزى بپرسم .
ـ مـا خـبـر او را گـرفـتيم و شما را از پرسيدن بى نياز كرديم , او از قبيله ما و مردى عاقل , دانا و راسـتـگـوسـت او بـه مـا گـفـت : وقتى از كوفه بيرون آمدم كه مسلم و هانى كشته شده بودند و بدنهايشان را در بازار بر روى زمين مى كشيدند.
ـ انا للّه و انا اليه راجعون , رحمت خدا بر آنها باد.
ـ شـمـا را به خدا به خود و اهل بيت خود رحم كنيد و از همين جا باز گرديد شما در كوفه ياور و پيروى نداريد حتى مى ترسيم كه آنها عليه شما باشند.
حضرت نگاهى به فرزندان عقيل انداخت و فرمود: چه مى گوييد, مسلم كشته شده است .
گفتند: نه به خدا بر نمى گرديم تا انتقام او را بگيريم يا كشته شويم .
امام رو به ما كرد و فرمود: بعد از اينها زندگى لطفى ندارد.
و ما دانستيم كه امام تصميم خود را گرفته است گفتيم : خدا عاقبت كارت را به خير كند.
ـ خداى رحمتتان كند ((83)) .
شهادت عبداللّه بن يقطر.
عـبداللّه بن يقطر طبق بعضى گفته ها, برادر رضاعى امام حسين (ع ) و به گفته ديگر, هم سن و سال وهم بازى امام حسين (ع ) بوده و مادر او مربى آن حضرت بوده است .
حـضـرت از بـيـن راه عـبداللّه را به كوفه فرستاد تا به مسلم ملحق شود, ولى در قادسيه به دست حصين بن نهير دستگير شد او را به نزد ابن زياد بردند ابن زياد به او گفت : ((به منبر برو و حسين و پـدرش رادشنام بده آنگاه بيا تا درباره ات تصميم بگيرم )) عبداللّه به منبر رفت و عبيداللّه , يزيد و پـدرانشان رادشنام داد و مردم را به يارى امام حسين (ع ) فرا خواند عبيداللّه دستور داد او را از بام قـصـر به زير افكندنداستخوانهايش خرد شد, هنوز نيمه جانى داشت كه شخصى به نام عبدالملك بن عمير پيش رفت وسرش را بريد.
امـام حـسـيـن (ع ) در مـنزل ربابه بود كه خبر شهادت عبداللّه بن يقطر به او رسيد قبل از اين در منزل ((زرود)) خبر شهادت مسلم و هانى را دريافت كرده بود و در اينجا بود كه حضرت نوشته اى را داد تا براى اصحابش بخوانند بخشى از آن نوشته به اين شرح است :.
بسم اللّه الرحمن الرحيم .
((خـبـر دلـخراشى به من رسيده است , خبر شهادت مسلم بن عقيل , هانى بن عروه و عبداللّه بن يقطر شيعيان ما دست از يارى ما كشيده اند و ما را تنها گذاشته اند هركس بخواهد باز گردد هيچ ايرادى بر او نيست .
مردم به تدريج از اطراف امام پراكنده شدند و تقريبا همان گروهى كه از مدينه آمده بودند, گرد آن حضرت باقى ماندند.
حـضـرت مـى دانـسـت كـه در بـين راه افراد زيادى به طمع رسيدن به دنيا به او ملحق شده اند ونمى خواست اين گونه افراد در كاروان او باشند, چون مى دانست به راهى مى رود كه فقط مردان فداكار واز جان گذشته مى توانند با او همراه باشند ((84)) .
با كمتر از جان نمى توان با حسين (ع ) همراهى كرد.
امـام حـسـيـن (ع ) كـه تـنـهـا به منظور امر به معروف و نهى از منكر و اصلاح امت حركت كرده بـودمـى دانـسـت كـه كار جهان اسلام جز با خون و شهادت اصلاح نمى شود, به همين جهت تنها كـسـانـى را درجمع ياران خود مى پذيرفت كه آمادگى جان نثارى در راه اين هدف والا را داشته باشند.
كـاروان امـام حـسـين (ع ) به قصر ((بنى مقاتل )) رسيد در آنجا خيمه اى بر پا بود حضرت پرسيد: ايـن خـيمه از آن كيست گفتند: اين خيمه ((عبيداللّه بن حر جعفى )) است حضرت يكى از ياران خود به نام ((حجاج بن مشروق جعفى )) را فرستاد تا او را به يارى خود دعوت كند.
عـبـيداللّه از قاصد امام پرسيد: چه خبر دارى ؟
گفت : با خير آمده ام , اگر بپذيرى خداوند كرامت بـزرگـى بـه تـو عـنايت كرده است حسين بن على (ع ) تو را به يارى خود مى خواند اگر در راه او كشته شوى شهيد واگر زنده بمانى پاداش مى گيرى .
گـفـت بـه خـدا مـن از كـوفـه گريخته ام كه به مسئله او گرفتار نشوم , چون ديدم او در كوفه ياورى ندارد.
حـجـاج بـرگـشـت و سـخـنـان او را براى امام نقل كرد امام خود برخاست , به نزد او رفت و از او طلب يارى كرد.
او در جـواب گـفـت : اگـر تو ياورانى داشتى كه در ركابت بجنگند, من از سر سخت ترين ايشان بـودم , ولى خودم ديدم كه شيعيان تو در كوفه از ترس شمشير بنى اميه در خانه ها را به روى خود بـسـتـه انـد ترا به خدااز من چيز ديگرى بخواه تا اطاعت كنم من اسبى دارم كه با آن هر چيزى را تـعـقـيـب كـرده ام بـدسـت آورده ام و از هر چيزى كه گريخته ام نجات يافته ام , اين اسب را به تو مى دهم .
حـضـرت فـرمـود: مـن از تـو يـارى خواستم , حال كه جانت را از ما دريغ مى كنى نيازى به مالت نيست ((85)) .
درس جوانمردى .
كـاروان امـام حـسـيـن (ع ) هـمـچـنـان در حـركت بود تا منزل ((شراف )) رسيد هنگام سحر به جوانان همراهش دستور داد تا مى توانند آب بردارند و با آب فراوان از آنجا كوچ كردند تا نيمروز راه پيمودند درحال حركت بودند كه يكى از اصحاب حضرت تكبير گفت .
امـام فـرمـود: آرى خـدا بزرگتر است , براى چه تكبير گفتى ؟
گفت نخلستان ديدم گروهى از اصـحـاب گـفـتند: ما هرگز در اين منطقه نخلستان نديده ايم فرمود, پس به نظر شما چيست ؟
گـفـتند به نظر ما نوك نيزه ها و گوش اسبان است فرمود: آرى همين است آيا جايى هست كه به آن پناه ببريم و پشت به آن , بااين سپاه مواجه شويم .
گـفـتند: آرى كوه ((ذوحسم )) در طرف چپ ماست , اگر زودتر به آن برسيم همان چيزى است كه شمامى خواهيد.
حـضـرت بـه سـمـت چپ متمايل شد, طولى نكشيد كه گردن اسب ها نيز نمايان شد چنانكه به خـوبـى ديده مى شدند آنها هم وقتى ديدند امام به سمت چپ رفت به همان متمايل شدند كاروان امـام زودتر به ((ذو حسم )) رسيد حضرت فرمود تا چادرها بر پا شد و لشكر از راه رسيد, هزار سوار بـه فـرمـانـدهـى حر بن يزيد تميمى نزديك ظهر بود كه با امام مواجه شدند امام و اصحابش همه عمامه بر سر نهاده و شمشيربسته بودند.
امـام فـرمـود: تـا جـوانان , لشكر حر را سيراب كنند و اسبان آنها را نيز كمى آب دهند گروهى از جـوانـان به سپاه آب مى دادند و گروهى ديگر ظرفهاى بزرگ را از آب پر مى كردند و جلو اسب ها مى گذاشتند وقتى هر اسب چند جرعه مى نوشيد آب را بر مى داشتند و جلو ديگرى مى گذاشتند و به اين ترتيب همه اسب ها و سواران را آب دادند.
((على بن طعان محاربى )) مى گويد: من در لشكر حر آخرين نفرى بودم كه به آنجا رسيدم , وقتى امام تشنگى من و اسبم را ديد فرمود: راويه را بخوابان .
لـفـظ راويـه در زبـان عـراقـى بـه مـعنى مشك بود و لذا من منظور حضرت را نفهميدم ((86)) حضرت فرمود: برادرزاده ! شتر را بخوابان , من شتر را خواباندم .
فرمود: بنوش !.
هـر چـه خـواسـتم بنوشم آب از مشك ريخت فرمود: مشك را برگردان ! من نفهميدم بايد چكار كـنـم حـضرت پيش آمد, با دست خود لبه مشك را برگرداند تا من آب نوشيدم و اسبم را هم آب دادم ((87)) .
حركت به سوى كربلا.
حـر مـامـور بـود امـام حسين (ع ) را تحت الحفظ به كوفه برده به عبيداللّه تحويل دهد, ولى خود سـعـى مـى كـرد نـسبت به حضرت بى احترامى نكند مثلا وقتى حضرت از او پرسيد: مى خواهى با اصـحاب خودجداگانه نماز بخوانى يا در نماز ما شركت مى كنى , عرض كرد: در نماز شما شركت مى كنيم ((88)) در جاى ديگر هنگامى كه امام از او ناراحت شد و فرمود: مادرت به عزايت بنشيند, گفت : اگر كس ديگرى اين جمله را مى گفت حتما نام مادرش را مى بردم , ولى از مادر تو فاطمه جز با نيكى و احترام نمى توانم يادكنم ((89)) چنان كه گفتيم حر مامور به جنگ نبود, به همين جـهـت وقـتـى دريافت كه امام تن به ذلت نخواهد داد و همراه او به كوفه نخواهد رفت و خود نيز اجـازه نـداشـت او را رهـا كند, تا چنانكه حضرت خواست به مدينه برگردد, از حضرت خواست به راهى رود كه نه به كوفه برسد نه به مدينه ختم شود, تااو بتواند از ابن زياد كسب تكليف كند.
امـام تـقاضاى حر را پذيرفت و به سمت چپ حركت كرد و اين همان راهى بود كه با چند منزل به كربلامى رسيد ((90)) .
بر سلطان ظالم بشوريد.
امام حسين (ع ) در منزل بيضه خطبه اى خواند كه اصحاب حر نيز مى شنيدند.
فرمود:.
اى مردم ! رسول خدا فرمود: هر كس سلطان ظالمى را ببيند كه حرام خدا را حلال مى شمرد, عهد خـدا رامـى شـكند و مخالف سنت رسول خدا(ص ) رفتار مى كند و با بندگان خدا ظالمانه معامله مـى كـنـد, ولـى با زبان يا عمل بر او نشورد, خداوند او را با آن ظالم محشور خواهد كرد بدانيد كه طايفه يزيديان اطاعت خدا را رها كرده و به اطاعت شيطان گردن نهاده اند فساد را آشكار, حدود را تـعـطـيـل و اموال عمومى را به نفع خود تصاحب كرده اندحرام خدا را حلال و حلال او را حرام كرده اند و من براى شوريدن بر آنها سزاوار ترينم ((91)) .
مرگ سعادت و خوشبختى است .
امام حسين (ع ) براى اصحاب خود خطبه اى خواند و فرمود:.
خود مى بينيد چه مصيبتى بر ما نازل شده , دنيا دگرگون و ناخوشايند شده , نيكى ها و فضيلت ها روى گـردان شـده و چون شترى سبكبار از ميان ما رخت بربسته است از زندگى دنيا جز اندكى همانند ته مانده ظرف آب باقى نمانده , زندگى , سخت ننگين و چون چراگاهى سنگلاخ بى ارزش شـده آيـا نـمى بينيد كسى به حق عمل نمى كند و ازباطل روى گردان نيست در چنين شرايطى مؤمن بايد از اين زندگى دل كند, مشتاق زيارت پروردگارش باشد كه من در اين محيط ننگين , مرگ را خبر سعادت و خوشبختى و زندگى با ستمكاران را جز رنج و دل آزردگى نمى بينيم .
هـنـگـامـى كـه سـخـنـان امـام به اينجا رسيد, زهير بن قين به پا خاست به نمايندگى از طرف اصـحـاب عـرض كـرد: اى زاده رسـول خدا(ص )! سخنانت را شنيديم , اگر دنيا ابدى مى بود و ما جاودانه در آن مى مانديم باز هم جنگ در ركاب تو را بر آن ترجيح مى داديم ((92)) .
هاتف مرگ .
كاروان امام حسين (ع ) به سوى كربلا در حركت بود بى آن كه به ظاهر كسى از مقصد نهايى آگاه بـاشـدحـضرت هم چنان كه بر اسب سوار بود به خواب سبكى رفت وقتى به خود آمد چند بار اين كلمات را برزبان جارى ساخت : ((انا للّه و انا اليه راجعون و الحمد للّه رب العالمين )).
پسرش على بن حسين پرسيد: پدر جان اين جملات را براى چه فرمودى ؟
.
فـرمـود: چـنـد لـحـظه خواب مرا در ربود, سوارى در مقابلم ظاهر شد كه مى گفت اين گروه مى روند ومرگ به سوى آنها مى آيد, فهميدم او خبر از مرگ ما مى دهد.
گفت : پدر جان خداوند هيچ بدى برايت پيش نياورد, آيا ما بر حق نيستيم .
فرمود: چرا قسم به كسى كه همه بندگان به سوى او باز مى گردند, ما بر حقيم .
عرض كرد: بنابراين از مرگ باكى نيست .
فرمود: پسرم ! خداوند بهترين پاداشها را نصيب تو گرداند ((93)) .
ستم چهره مى نمايد.
كـاروان امـام حسين (ع ) به نينوا رسيد (قريه اى در نزديكى كربلا), حر نيز همچنان با امام حركت مى كرداينجا بود كه نامه عبيداللّه بن زياد به دست حر رسيد او نوشته بود: بر حسين سخت بگير و او را دربيابانى بدون پناهگاه و بى آب و علف متوقف كن .
حر در اجراى دستور ابن زياد مانع حركت امام شد و او را وادار كرد در آنجا باز ايستد.
امام فرمود: آيا تو نبودى كه گفتى ما از اين راه بياييم .
ـ آرى ! ولـى عـبيداللّه مرا به سخت گيرى مامور كرده و جاسوسى فرستاده كه بر كار من نظارت كند.
ـ بگذار ما در يكى از اين روستاها منزل كنيم .
ـ نمى دانم اين مرد جاسوس من است .
ـ زهـيـر بـن قـيـن پـيـش آمـد عـرض كـرد: يابن رسول اللّه ! بعد از اين كار سخت تر خواهد شد, اكـنـون جنگيدن با اينان آسان تر از جنگ با كسانى است كه از اين پس خواهند آمد, به جان خودم بعد از اين لشكرى مى آيد كه ما نمى توانيم در مقابلش مقاومت كنيم .
فرمود: من جنگ را آغاز نمى كنم .
گـفـت : پس از اينجا حركت كنيم و در كربلا فرود آييم , كربلا در ساحل فرات است , در آنجا اگر قصدجنگ داشتند به يارى خدا با ايشان مى جنگيم با شنيدن نام كربلا اشك از چشمان امام جارى شد وگفت : بار خدايا از كرب و بلا به تو پناه مى برم ((94)) .
ورود به كربلا.
امام حسين (ع ) در روز دوم محرم سال 61 هجرى وارد كربلا شد.
هنگامى كه به او گفتند اينجا كربلاست , دست به دعا گشود و عرض كرد: بار الها از كرب (اندوه ) و بلابه تو پناه مى بريم آنگاه رو به اصحاب كرده فرمود:.
مـردم بـنـدگـان دنـيـايـند و دين چيزى است كه بر روى زبان دارند, تا زمانى كه موجب رونق دنيايشان باشد آن را نگه مى دارند, چون نوبت به آزمايش رسد دينداران بسيار اندكند.
ايـنـجـا محل اندوه و بلاست , همين جا توقف كنيد اينجا محل اقامت و بارانداز ماست , جايى است كـه خـون مـا مى ريزد, اينجا قتلگاه ماست همه پياده شدند و حر و اصحابش در طرف ديگر منزل كردند ((95)) .
حزب شيطان مجهز مى شود.
خـبـر اقـامـت امـام حـسـيـن (ع ) در كـربلا به كوفه رسيد ابن زياد با خود مى انديشيد چه كسى حـاضرمى شود اين ننگ را بپذيرد و با پسر پيامبر وارد جنگ شود ابن زياد به كسى فكر مى كرد كه فرماندهى سپاه را بپذيرد عمر سعد را به خاطر آورد همان كسى كه به تازگى حكم فرماندارى رى را گـرفـتـه بود وبراى حفظ آن به هر پستى و ذلتى تن مى داد به ياد آورد در روز شهادت مسلم , عـمـر بـن سـعد به چه رذالتى اسرار مسلم را فاش كرده بود مسلم به او اعتماد كرد و در واپسين لحظات حيات به او چندوصيت كرد, ولى او بدون اين كه ابن زياد بخواهد, از روى چاپلوسى همه را براى او باز گفته بود اين عمل چنان زشت مى نمود كه ابن زياد نيز به او طعنه زد, گفت : امين خيانت نمى كند, ولى گاهى مردم خائنى را امين مى پندارند ((96)) .
ابن زياد دريافت كه مناسب ترين مهره را براى اين كار پيدا كرده است , فورا او را احضار كرد.
ابـن سـعد نخست عذر خواست , ولى ابن زياد كه نقطه ضعف او را مى دانست گفت : مانعى ندارد اگرنمى خواهى اين كار را قبول كنى , حكم فرماندارى را پس بده ضربه در جاى مناسب فرود آمد عـمـر گـفـت امـشـب را به من مهلت بده تا فكر كنم با هر كس مشورت كرد او از اين كار برحذر داشت , ولى فردا صبح خود به قصر ابن زياد رفت و با چهار هزار سرباز راهى كربلا شد ((97)) .
مشكل آب .
عـمـر سـعـد با همراهان وارد كربلا شد و ابن زياد پى در پى براى او نيرو مى فرستاد در روز ششم مـحرم لشكرى بيست و دو هزار نفره تحت فرمان داشت روز هفتم از عبيداللّه نامه اى دريافت كرد كـه دستورداده بود نگذارند امام حسين (ع ) و يارانش از آب فرات استفاده كنند ابن سعد شخصى بـه نـام عـمرو بن حجاج زبيدى را به فرماندهى سپاهى بر شريعه فرات گمارد و از آن روز آب در خيمه گاه امام كمياب شد.
جنگ آب .
امـام حـسين (ع ) وقتى مشاهده كرد آب در خيمه ها كمياب شده , برادرش عباس را به فرماندهى سـى سـوار و ده پياده مامور تهيه آب كرد هلال بن نافع جملى پيشاپيش پيادگان حركت مى كرد عـمـرو بـن حجاج پرسيد كيستى ؟
گفت : من نافعم , آمده ام از اين آب كه تو ما را محروم كرده اى بنوشم عمر گفت :بنوش گوارايت باد.
هلال گفت : واى بر تو! چگونه بنوشم در حالى كه حسين و همراهانش تشنه اند.
گفت : مى دانم ولى ما ماموريم نگذاريم دست او به آب برسد.
هـلال بـه اصـحـابش گفت وارد آب شوند و عمر نيز به لشكرش دستور مقابله داد جنگ سختى درگرفت سواران مى جنگيدند و پيادگان مشكها را آب مى كردند عده اى از ياران عمروبن حجاج بـه هـلاكـت رسـيـدنـد و ياران امام با بيست مشك پر از آب به خيمه ها برگشتند و اينجا بود كه حضرت , عباس را سقالقب دادند ((98)) .
حمله .
عـصـر روز نـهـم محرم , عمر بن سعد با سپاه خويش به سوى اردوى امام تاخت امام (ع ) برادرش جناب عباس را فرستاد تا از هدف آنها با خبر شود.
گفتند: دستور رسيده اگر تسليم حكم عبيداللّه نشويد با شما بجنگم .
فـرمـود: صـبـر كـنيد تا پيام شما را به اباعبداللّه (ع ) برسانم و خود برگشت و آنچه را از آن مردم شنيده بودبا امام باز گفت .
حضرت فرمود: برگرد و اگر توانستى تا فردا مهلت بگير باشد كه امشب نماز بخوانيم و دعا كنيم و ازپروردگارمان آمرزش بخواهيم خداوند خود مى داند كه من چقدر نماز و قرآن و دعا و استغفار را دوست مى دارم .
عباس با پيام امام در مقابل لشكر ايستاد ابن سعد رو به شمر گفت : چه مى گويى ؟
.
شمر گفت : نمى دانم , فرمانده تو هستى .
عـمـرو بـن حجاج زبيدى گفت : سبحان اللّه ! به خدا اگر لشكر كفار از ما چنين تقاضايى مى كرد شايسته بود قبول كنيم .
قـيس ابن اشعث گفت : تقاضاى ايشان را قبول كن ! به خدا فردا صبح پيش از تو در ميدان مبارزه آماده مى شوند ((99)) .
امان نامه .
غـروب روز نـهـم بود اكنون همه مى دانستند كه فردا جنگ سختى در پيش است گروهى اندك ولـى باايمانى استوار و عزمى راسخ در مقابل لشكرى انبوه كه جز به وعده هاى حكومت اموى فكر نـمـى كردند,قرار داشت سرنوشت جنگ از هم اكنون روشن بود, همه مى دانستند كه جز شهادت راهـى نـيـسـت درچـنـين شرايطى بود كه شمر به كنار اردوگاه امام حسين (ع ) آمده فرياد زد: خـواهرزادگان من كجايند؟
اوپسران ام البنين را مى خواند فرزندان اميرالمؤمنين و برادران امام حـسـيـن (ع ) را او عباس , عبداللّه , عثمان و جعفر را مى خواست , ولى آنها حاضر نبودند با او سخن بگويند.
عرض كرد: از شخص آگاهى سـؤال كـردى , قلوب مردم با توست ولى شمشيرهايشان به نفع بنى اميه كار مى كند و مقدرات از آسمان نازل مى شود و خداآنچه بخواهد مى كند.
فـرمود: راست گفتى كارها در دست خداست و خدا آنچه بخواهد انجام مى دهد پروردگار ما هر روزدر كارى است , اگر آنچنان كه ما مى خواهيم مقدر باشد خدا را بر اين نعمت شكر مى گذاريم و درشكرگذارى نيز از او يارى مى جوييم و اگر جز اين شود كسى كه نيتش حق و باطنش تقوى است از راه راست بيرون نرفته است .
در راه مـكه تا كربلا امام با افراد زيادى ملاقات كرد كه غالبا همين گونه سخنان را ابراز داشته اند چـنان كه ديديم در مكه نيز افراد زيادى حضرت را از اين سفر بر حذر داشته , نسبت به عاقبت اين سفرخوشبين نبوده اند, ولى امام حسين (ع ) على رغم همه اين اظهار نظرها همچنان مصمم به راه خـود ادامـه داد تـا به كربلا رسيد اينها نشان مى دهد كه حضرت با برنامه اى دقيق و مدون حركت مـى كـرد و آنـچـه بـراى او و خاندانش پيش آمد هرگز پيشامد و يك حادثه اتفاقى نبود و حضرت ناخواسته با آن حوادث درگير نشد.
خبر شهادت مسلم به امام (ع ) مى رسد.
امام حسين (ع ) به منزل زرود رسيد ديد مردى از سوى كوفه مى آيد حضرت ايستاد تا درباره كوفه ازاو سؤال كند مرد كوفى تا چشمش به امام افتاد راهش را كج كرد حضرت نيز از او صرف نظر كرد و بـه راه خـود ادامـه داد دو نـفر از قبيله بنى اسد كه براى اطلاع از سرنوشت امام با عجله از مكه بـيـرون آمده و دراين منزل به امام رسيده بودند, از دور اين صحنه را ديدند مرد كوفى را تعقيب كـردنـد تـا بـه او رسـيـدنـدخـود را بـه او معرفى كردند و نسب او را جويا شدند معلوم شد او هم ((اسدى )) است از وضع كوفه پرسيدند, گفت : من در حالى از كوفه خارج شدم كه مسلم و هانى را كشته بودند و بدنشان را در بازار برروى زمين مى كشيدند.
آن دو بازگشتند و به دنبال امام حركت كردند شامگاهان حضرت در منزل ((نعلبيه )) توقف كرد آنهاخدمت امام رفتند و سلام كردند حضرت جواب داد.
گـفـتـنـد: خـداى رحمتت كند, خبرى داريم اگر مى خواهى علنى وگرنه در خفا باز گوييم , حضرت نگاهى به اصحابش انداخت و فرمود: من از اينها چيزى مخفى ندارم .
ـ سوارى را كه از كوفه مى آمد به خاطر داريد.
ـ آرى مى خواستم از او چيزى بپرسم .
ـ مـا خـبـر او را گـرفـتيم و شما را از پرسيدن بى نياز كرديم , او از قبيله ما و مردى عاقل , دانا و راسـتـگـوسـت او بـه مـا گـفـت : وقتى از كوفه بيرون آمدم كه مسلم و هانى كشته شده بودند و بدنهايشان را در بازار بر روى زمين مى كشيدند.
ـ انا للّه و انا اليه راجعون , رحمت خدا بر آنها باد.
ـ شـمـا را به خدا به خود و اهل بيت خود رحم كنيد و از همين جا باز گرديد شما در كوفه ياور و پيروى نداريد حتى مى ترسيم كه آنها عليه شما باشند.
حضرت نگاهى به فرزندان عقيل انداخت و فرمود: چه مى گوييد, مسلم كشته شده است .
گفتند: نه به خدا بر نمى گرديم تا انتقام او را بگيريم يا كشته شويم .
امام رو به ما كرد و فرمود: بعد از اينها زندگى لطفى ندارد.
و ما دانستيم كه امام تصميم خود را گرفته است گفتيم : خدا عاقبت كارت را به خير كند.
ـ خداى رحمتتان كند ((83)) .
شهادت عبداللّه بن يقطر.
عـبداللّه بن يقطر طبق بعضى گفته ها, برادر رضاعى امام حسين (ع ) و به گفته ديگر, هم سن و سال وهم بازى امام حسين (ع ) بوده و مادر او مربى آن حضرت بوده است .
حـضـرت از بـيـن راه عـبداللّه را به كوفه فرستاد تا به مسلم ملحق شود, ولى در قادسيه به دست حصين بن نهير دستگير شد او را به نزد ابن زياد بردند ابن زياد به او گفت : ((به منبر برو و حسين و پـدرش رادشنام بده آنگاه بيا تا درباره ات تصميم بگيرم )) عبداللّه به منبر رفت و عبيداللّه , يزيد و پـدرانشان رادشنام داد و مردم را به يارى امام حسين (ع ) فرا خواند عبيداللّه دستور داد او را از بام قـصـر به زير افكندنداستخوانهايش خرد شد, هنوز نيمه جانى داشت كه شخصى به نام عبدالملك بن عمير پيش رفت وسرش را بريد.
امـام حـسـيـن (ع ) در مـنزل ربابه بود كه خبر شهادت عبداللّه بن يقطر به او رسيد قبل از اين در منزل ((زرود)) خبر شهادت مسلم و هانى را دريافت كرده بود و در اينجا بود كه حضرت نوشته اى را داد تا براى اصحابش بخوانند بخشى از آن نوشته به اين شرح است :.
بسم اللّه الرحمن الرحيم .
((خـبـر دلـخراشى به من رسيده است , خبر شهادت مسلم بن عقيل , هانى بن عروه و عبداللّه بن يقطر شيعيان ما دست از يارى ما كشيده اند و ما را تنها گذاشته اند هركس بخواهد باز گردد هيچ ايرادى بر او نيست .
مردم به تدريج از اطراف امام پراكنده شدند و تقريبا همان گروهى كه از مدينه آمده بودند, گرد آن حضرت باقى ماندند.
حـضـرت مـى دانـسـت كـه در بـين راه افراد زيادى به طمع رسيدن به دنيا به او ملحق شده اند ونمى خواست اين گونه افراد در كاروان او باشند, چون مى دانست به راهى مى رود كه فقط مردان فداكار واز جان گذشته مى توانند با او همراه باشند ((84)) .
با كمتر از جان نمى توان با حسين (ع ) همراهى كرد.
امـام حـسـيـن (ع ) كـه تـنـهـا به منظور امر به معروف و نهى از منكر و اصلاح امت حركت كرده بـودمـى دانـسـت كـه كار جهان اسلام جز با خون و شهادت اصلاح نمى شود, به همين جهت تنها كـسـانـى را درجمع ياران خود مى پذيرفت كه آمادگى جان نثارى در راه اين هدف والا را داشته باشند.
كـاروان امـام حـسـين (ع ) به قصر ((بنى مقاتل )) رسيد در آنجا خيمه اى بر پا بود حضرت پرسيد: ايـن خـيمه از آن كيست گفتند: اين خيمه ((عبيداللّه بن حر جعفى )) است حضرت يكى از ياران خود به نام ((حجاج بن مشروق جعفى )) را فرستاد تا او را به يارى خود دعوت كند.
عـبـيداللّه از قاصد امام پرسيد: چه خبر دارى ؟
گفت : با خير آمده ام , اگر بپذيرى خداوند كرامت بـزرگـى بـه تـو عـنايت كرده است حسين بن على (ع ) تو را به يارى خود مى خواند اگر در راه او كشته شوى شهيد واگر زنده بمانى پاداش مى گيرى .
گـفـت بـه خـدا مـن از كـوفـه گريخته ام كه به مسئله او گرفتار نشوم , چون ديدم او در كوفه ياورى ندارد.
حـجـاج بـرگـشـت و سـخـنـان او را براى امام نقل كرد امام خود برخاست , به نزد او رفت و از او طلب يارى كرد.
او در جـواب گـفـت : اگـر تو ياورانى داشتى كه در ركابت بجنگند, من از سر سخت ترين ايشان بـودم , ولى خودم ديدم كه شيعيان تو در كوفه از ترس شمشير بنى اميه در خانه ها را به روى خود بـسـتـه انـد ترا به خدااز من چيز ديگرى بخواه تا اطاعت كنم من اسبى دارم كه با آن هر چيزى را تـعـقـيـب كـرده ام بـدسـت آورده ام و از هر چيزى كه گريخته ام نجات يافته ام , اين اسب را به تو مى دهم .
حـضـرت فـرمـود: مـن از تـو يـارى خواستم , حال كه جانت را از ما دريغ مى كنى نيازى به مالت نيست ((85)) .
درس جوانمردى .
كـاروان امـام حـسـيـن (ع ) هـمـچـنـان در حـركت بود تا منزل ((شراف )) رسيد هنگام سحر به جوانان همراهش دستور داد تا مى توانند آب بردارند و با آب فراوان از آنجا كوچ كردند تا نيمروز راه پيمودند درحال حركت بودند كه يكى از اصحاب حضرت تكبير گفت .
امـام فـرمـود: آرى خـدا بزرگتر است , براى چه تكبير گفتى ؟
گفت نخلستان ديدم گروهى از اصـحـاب گـفـتند: ما هرگز در اين منطقه نخلستان نديده ايم فرمود, پس به نظر شما چيست ؟
گـفـتند به نظر ما نوك نيزه ها و گوش اسبان است فرمود: آرى همين است آيا جايى هست كه به آن پناه ببريم و پشت به آن , بااين سپاه مواجه شويم .
گـفـتند: آرى كوه ((ذوحسم )) در طرف چپ ماست , اگر زودتر به آن برسيم همان چيزى است كه شمامى خواهيد.
حـضـرت بـه سـمـت چپ متمايل شد, طولى نكشيد كه گردن اسب ها نيز نمايان شد چنانكه به خـوبـى ديده مى شدند آنها هم وقتى ديدند امام به سمت چپ رفت به همان متمايل شدند كاروان امـام زودتر به ((ذو حسم )) رسيد حضرت فرمود تا چادرها بر پا شد و لشكر از راه رسيد, هزار سوار بـه فـرمـانـدهـى حر بن يزيد تميمى نزديك ظهر بود كه با امام مواجه شدند امام و اصحابش همه عمامه بر سر نهاده و شمشيربسته بودند.
امـام فـرمـود: تـا جـوانان , لشكر حر را سيراب كنند و اسبان آنها را نيز كمى آب دهند گروهى از جـوانـان به سپاه آب مى دادند و گروهى ديگر ظرفهاى بزرگ را از آب پر مى كردند و جلو اسب ها مى گذاشتند وقتى هر اسب چند جرعه مى نوشيد آب را بر مى داشتند و جلو ديگرى مى گذاشتند و به اين ترتيب همه اسب ها و سواران را آب دادند.
((على بن طعان محاربى )) مى گويد: من در لشكر حر آخرين نفرى بودم كه به آنجا رسيدم , وقتى امام تشنگى من و اسبم را ديد فرمود: راويه را بخوابان .
لـفـظ راويـه در زبـان عـراقـى بـه مـعنى مشك بود و لذا من منظور حضرت را نفهميدم ((86)) حضرت فرمود: برادرزاده ! شتر را بخوابان , من شتر را خواباندم .
فرمود: بنوش !.
هـر چـه خـواسـتم بنوشم آب از مشك ريخت فرمود: مشك را برگردان ! من نفهميدم بايد چكار كـنـم حـضرت پيش آمد, با دست خود لبه مشك را برگرداند تا من آب نوشيدم و اسبم را هم آب دادم ((87)) .
حركت به سوى كربلا.
حـر مـامـور بـود امـام حسين (ع ) را تحت الحفظ به كوفه برده به عبيداللّه تحويل دهد, ولى خود سـعـى مـى كـرد نـسبت به حضرت بى احترامى نكند مثلا وقتى حضرت از او پرسيد: مى خواهى با اصـحاب خودجداگانه نماز بخوانى يا در نماز ما شركت مى كنى , عرض كرد: در نماز شما شركت مى كنيم ((88)) در جاى ديگر هنگامى كه امام از او ناراحت شد و فرمود: مادرت به عزايت بنشيند, گفت : اگر كس ديگرى اين جمله را مى گفت حتما نام مادرش را مى بردم , ولى از مادر تو فاطمه جز با نيكى و احترام نمى توانم يادكنم ((89)) چنان كه گفتيم حر مامور به جنگ نبود, به همين جـهـت وقـتـى دريافت كه امام تن به ذلت نخواهد داد و همراه او به كوفه نخواهد رفت و خود نيز اجـازه نـداشـت او را رهـا كند, تا چنانكه حضرت خواست به مدينه برگردد, از حضرت خواست به راهى رود كه نه به كوفه برسد نه به مدينه ختم شود, تااو بتواند از ابن زياد كسب تكليف كند.
امـام تـقاضاى حر را پذيرفت و به سمت چپ حركت كرد و اين همان راهى بود كه با چند منزل به كربلامى رسيد ((90)) .
بر سلطان ظالم بشوريد.
امام حسين (ع ) در منزل بيضه خطبه اى خواند كه اصحاب حر نيز مى شنيدند.
فرمود:.
اى مردم ! رسول خدا فرمود: هر كس سلطان ظالمى را ببيند كه حرام خدا را حلال مى شمرد, عهد خـدا رامـى شـكند و مخالف سنت رسول خدا(ص ) رفتار مى كند و با بندگان خدا ظالمانه معامله مـى كـنـد, ولـى با زبان يا عمل بر او نشورد, خداوند او را با آن ظالم محشور خواهد كرد بدانيد كه طايفه يزيديان اطاعت خدا را رها كرده و به اطاعت شيطان گردن نهاده اند فساد را آشكار, حدود را تـعـطـيـل و اموال عمومى را به نفع خود تصاحب كرده اندحرام خدا را حلال و حلال او را حرام كرده اند و من براى شوريدن بر آنها سزاوار ترينم ((91)) .
مرگ سعادت و خوشبختى است .
امام حسين (ع ) براى اصحاب خود خطبه اى خواند و فرمود:.
خود مى بينيد چه مصيبتى بر ما نازل شده , دنيا دگرگون و ناخوشايند شده , نيكى ها و فضيلت ها روى گـردان شـده و چون شترى سبكبار از ميان ما رخت بربسته است از زندگى دنيا جز اندكى همانند ته مانده ظرف آب باقى نمانده , زندگى , سخت ننگين و چون چراگاهى سنگلاخ بى ارزش شـده آيـا نـمى بينيد كسى به حق عمل نمى كند و ازباطل روى گردان نيست در چنين شرايطى مؤمن بايد از اين زندگى دل كند, مشتاق زيارت پروردگارش باشد كه من در اين محيط ننگين , مرگ را خبر سعادت و خوشبختى و زندگى با ستمكاران را جز رنج و دل آزردگى نمى بينيم .
هـنـگـامـى كـه سـخـنـان امـام به اينجا رسيد, زهير بن قين به پا خاست به نمايندگى از طرف اصـحـاب عـرض كـرد: اى زاده رسـول خدا(ص )! سخنانت را شنيديم , اگر دنيا ابدى مى بود و ما جاودانه در آن مى مانديم باز هم جنگ در ركاب تو را بر آن ترجيح مى داديم ((92)) .
هاتف مرگ .
كاروان امام حسين (ع ) به سوى كربلا در حركت بود بى آن كه به ظاهر كسى از مقصد نهايى آگاه بـاشـدحـضرت هم چنان كه بر اسب سوار بود به خواب سبكى رفت وقتى به خود آمد چند بار اين كلمات را برزبان جارى ساخت : ((انا للّه و انا اليه راجعون و الحمد للّه رب العالمين )).
پسرش على بن حسين پرسيد: پدر جان اين جملات را براى چه فرمودى ؟
.
فـرمـود: چـنـد لـحـظه خواب مرا در ربود, سوارى در مقابلم ظاهر شد كه مى گفت اين گروه مى روند ومرگ به سوى آنها مى آيد, فهميدم او خبر از مرگ ما مى دهد.
گفت : پدر جان خداوند هيچ بدى برايت پيش نياورد, آيا ما بر حق نيستيم .
فرمود: چرا قسم به كسى كه همه بندگان به سوى او باز مى گردند, ما بر حقيم .
عرض كرد: بنابراين از مرگ باكى نيست .
فرمود: پسرم ! خداوند بهترين پاداشها را نصيب تو گرداند ((93)) .
ستم چهره مى نمايد.
كـاروان امـام حسين (ع ) به نينوا رسيد (قريه اى در نزديكى كربلا), حر نيز همچنان با امام حركت مى كرداينجا بود كه نامه عبيداللّه بن زياد به دست حر رسيد او نوشته بود: بر حسين سخت بگير و او را دربيابانى بدون پناهگاه و بى آب و علف متوقف كن .
حر در اجراى دستور ابن زياد مانع حركت امام شد و او را وادار كرد در آنجا باز ايستد.
امام فرمود: آيا تو نبودى كه گفتى ما از اين راه بياييم .
ـ آرى ! ولـى عـبيداللّه مرا به سخت گيرى مامور كرده و جاسوسى فرستاده كه بر كار من نظارت كند.
ـ بگذار ما در يكى از اين روستاها منزل كنيم .
ـ نمى دانم اين مرد جاسوس من است .
ـ زهـيـر بـن قـيـن پـيـش آمـد عـرض كـرد: يابن رسول اللّه ! بعد از اين كار سخت تر خواهد شد, اكـنـون جنگيدن با اينان آسان تر از جنگ با كسانى است كه از اين پس خواهند آمد, به جان خودم بعد از اين لشكرى مى آيد كه ما نمى توانيم در مقابلش مقاومت كنيم .
فرمود: من جنگ را آغاز نمى كنم .
گـفـت : پس از اينجا حركت كنيم و در كربلا فرود آييم , كربلا در ساحل فرات است , در آنجا اگر قصدجنگ داشتند به يارى خدا با ايشان مى جنگيم با شنيدن نام كربلا اشك از چشمان امام جارى شد وگفت : بار خدايا از كرب و بلا به تو پناه مى برم ((94)) .
ورود به كربلا.
امام حسين (ع ) در روز دوم محرم سال 61 هجرى وارد كربلا شد.
هنگامى كه به او گفتند اينجا كربلاست , دست به دعا گشود و عرض كرد: بار الها از كرب (اندوه ) و بلابه تو پناه مى بريم آنگاه رو به اصحاب كرده فرمود:.
مـردم بـنـدگـان دنـيـايـند و دين چيزى است كه بر روى زبان دارند, تا زمانى كه موجب رونق دنيايشان باشد آن را نگه مى دارند, چون نوبت به آزمايش رسد دينداران بسيار اندكند.
ايـنـجـا محل اندوه و بلاست , همين جا توقف كنيد اينجا محل اقامت و بارانداز ماست , جايى است كـه خـون مـا مى ريزد, اينجا قتلگاه ماست همه پياده شدند و حر و اصحابش در طرف ديگر منزل كردند ((95)) .
حزب شيطان مجهز مى شود.
خـبـر اقـامـت امـام حـسـيـن (ع ) در كـربلا به كوفه رسيد ابن زياد با خود مى انديشيد چه كسى حـاضرمى شود اين ننگ را بپذيرد و با پسر پيامبر وارد جنگ شود ابن زياد به كسى فكر مى كرد كه فرماندهى سپاه را بپذيرد عمر سعد را به خاطر آورد همان كسى كه به تازگى حكم فرماندارى رى را گـرفـتـه بود وبراى حفظ آن به هر پستى و ذلتى تن مى داد به ياد آورد در روز شهادت مسلم , عـمـر بـن سـعد به چه رذالتى اسرار مسلم را فاش كرده بود مسلم به او اعتماد كرد و در واپسين لحظات حيات به او چندوصيت كرد, ولى او بدون اين كه ابن زياد بخواهد, از روى چاپلوسى همه را براى او باز گفته بود اين عمل چنان زشت مى نمود كه ابن زياد نيز به او طعنه زد, گفت : امين خيانت نمى كند, ولى گاهى مردم خائنى را امين مى پندارند ((96)) .
ابن زياد دريافت كه مناسب ترين مهره را براى اين كار پيدا كرده است , فورا او را احضار كرد.
ابـن سـعد نخست عذر خواست , ولى ابن زياد كه نقطه ضعف او را مى دانست گفت : مانعى ندارد اگرنمى خواهى اين كار را قبول كنى , حكم فرماندارى را پس بده ضربه در جاى مناسب فرود آمد عـمـر گـفـت امـشـب را به من مهلت بده تا فكر كنم با هر كس مشورت كرد او از اين كار برحذر داشت , ولى فردا صبح خود به قصر ابن زياد رفت و با چهار هزار سرباز راهى كربلا شد ((97)) .
مشكل آب .
عـمـر سـعـد با همراهان وارد كربلا شد و ابن زياد پى در پى براى او نيرو مى فرستاد در روز ششم مـحرم لشكرى بيست و دو هزار نفره تحت فرمان داشت روز هفتم از عبيداللّه نامه اى دريافت كرد كـه دستورداده بود نگذارند امام حسين (ع ) و يارانش از آب فرات استفاده كنند ابن سعد شخصى بـه نـام عـمرو بن حجاج زبيدى را به فرماندهى سپاهى بر شريعه فرات گمارد و از آن روز آب در خيمه گاه امام كمياب شد.
جنگ آب .
امـام حـسين (ع ) وقتى مشاهده كرد آب در خيمه ها كمياب شده , برادرش عباس را به فرماندهى سـى سـوار و ده پياده مامور تهيه آب كرد هلال بن نافع جملى پيشاپيش پيادگان حركت مى كرد عـمـرو بـن حجاج پرسيد كيستى ؟
گفت : من نافعم , آمده ام از اين آب كه تو ما را محروم كرده اى بنوشم عمر گفت :بنوش گوارايت باد.
هلال گفت : واى بر تو! چگونه بنوشم در حالى كه حسين و همراهانش تشنه اند.
گفت : مى دانم ولى ما ماموريم نگذاريم دست او به آب برسد.
هـلال بـه اصـحـابش گفت وارد آب شوند و عمر نيز به لشكرش دستور مقابله داد جنگ سختى درگرفت سواران مى جنگيدند و پيادگان مشكها را آب مى كردند عده اى از ياران عمروبن حجاج بـه هـلاكـت رسـيـدنـد و ياران امام با بيست مشك پر از آب به خيمه ها برگشتند و اينجا بود كه حضرت , عباس را سقالقب دادند ((98)) .
حمله .
عـصـر روز نـهـم محرم , عمر بن سعد با سپاه خويش به سوى اردوى امام تاخت امام (ع ) برادرش جناب عباس را فرستاد تا از هدف آنها با خبر شود.
گفتند: دستور رسيده اگر تسليم حكم عبيداللّه نشويد با شما بجنگم .
فـرمـود: صـبـر كـنيد تا پيام شما را به اباعبداللّه (ع ) برسانم و خود برگشت و آنچه را از آن مردم شنيده بودبا امام باز گفت .
حضرت فرمود: برگرد و اگر توانستى تا فردا مهلت بگير باشد كه امشب نماز بخوانيم و دعا كنيم و ازپروردگارمان آمرزش بخواهيم خداوند خود مى داند كه من چقدر نماز و قرآن و دعا و استغفار را دوست مى دارم .
عباس با پيام امام در مقابل لشكر ايستاد ابن سعد رو به شمر گفت : چه مى گويى ؟
.
شمر گفت : نمى دانم , فرمانده تو هستى .
عـمـرو بـن حجاج زبيدى گفت : سبحان اللّه ! به خدا اگر لشكر كفار از ما چنين تقاضايى مى كرد شايسته بود قبول كنيم .
قـيس ابن اشعث گفت : تقاضاى ايشان را قبول كن ! به خدا فردا صبح پيش از تو در ميدان مبارزه آماده مى شوند ((99)) .
امان نامه .
غـروب روز نـهـم بود اكنون همه مى دانستند كه فردا جنگ سختى در پيش است گروهى اندك ولـى باايمانى استوار و عزمى راسخ در مقابل لشكرى انبوه كه جز به وعده هاى حكومت اموى فكر نـمـى كردند,قرار داشت سرنوشت جنگ از هم اكنون روشن بود, همه مى دانستند كه جز شهادت راهـى نـيـسـت درچـنـين شرايطى بود كه شمر به كنار اردوگاه امام حسين (ع ) آمده فرياد زد: خـواهرزادگان من كجايند؟
اوپسران ام البنين را مى خواند فرزندان اميرالمؤمنين و برادران امام حـسـيـن (ع ) را او عباس , عبداللّه , عثمان و جعفر را مى خواست , ولى آنها حاضر نبودند با او سخن بگويند.
حـضـرت از بـيـن راه عـبداللّه را به كوفه فرستاد تا به مسلم ملحق شود, ولى در قادسيه به دست حصين بن نهير دستگير شد او را به نزد ابن زياد بردند ابن زياد به او گفت : ((به منبر برو و حسين و پـدرش رادشنام بده آنگاه بيا تا درباره ات تصميم بگيرم )) عبداللّه به منبر رفت و عبيداللّه , يزيد و پـدرانشان رادشنام داد و مردم را به يارى امام حسين (ع ) فرا خواند عبيداللّه دستور داد او را از بام قـصـر به زير افكندنداستخوانهايش خرد شد, هنوز نيمه جانى داشت كه شخصى به نام عبدالملك بن عمير پيش رفت وسرش را بريد.
امـام حـسـيـن (ع ) در مـنزل ربابه بود كه خبر شهادت عبداللّه بن يقطر به او رسيد قبل از اين در منزل ((زرود)) خبر شهادت مسلم و هانى را دريافت كرده بود و در اينجا بود كه حضرت نوشته اى را داد تا براى اصحابش بخوانند بخشى از آن نوشته به اين شرح است :.
بسم اللّه الرحمن الرحيم .
((خـبـر دلـخراشى به من رسيده است , خبر شهادت مسلم بن عقيل , هانى بن عروه و عبداللّه بن يقطر شيعيان ما دست از يارى ما كشيده اند و ما را تنها گذاشته اند هركس بخواهد باز گردد هيچ ايرادى بر او نيست .
مردم به تدريج از اطراف امام پراكنده شدند و تقريبا همان گروهى كه از مدينه آمده بودند, گرد آن حضرت باقى ماندند.
حـضـرت مـى دانـسـت كـه در بـين راه افراد زيادى به طمع رسيدن به دنيا به او ملحق شده اند ونمى خواست اين گونه افراد در كاروان او باشند, چون مى دانست به راهى مى رود كه فقط مردان فداكار واز جان گذشته مى توانند با او همراه باشند ((84)) .
با كمتر از جان نمى توان با حسين (ع ) همراهى كرد.
امـام حـسـيـن (ع ) كـه تـنـهـا به منظور امر به معروف و نهى از منكر و اصلاح امت حركت كرده بـودمـى دانـسـت كـه كار جهان اسلام جز با خون و شهادت اصلاح نمى شود, به همين جهت تنها كـسـانـى را درجمع ياران خود مى پذيرفت كه آمادگى جان نثارى در راه اين هدف والا را داشته باشند.
كـاروان امـام حـسـين (ع ) به قصر ((بنى مقاتل )) رسيد در آنجا خيمه اى بر پا بود حضرت پرسيد: ايـن خـيمه از آن كيست گفتند: اين خيمه ((عبيداللّه بن حر جعفى )) است حضرت يكى از ياران خود به نام ((حجاج بن مشروق جعفى )) را فرستاد تا او را به يارى خود دعوت كند.
عـبـيداللّه از قاصد امام پرسيد: چه خبر دارى ؟
گفت : با خير آمده ام , اگر بپذيرى خداوند كرامت بـزرگـى بـه تـو عـنايت كرده است حسين بن على (ع ) تو را به يارى خود مى خواند اگر در راه او كشته شوى شهيد واگر زنده بمانى پاداش مى گيرى .
گـفـت بـه خـدا مـن از كـوفـه گريخته ام كه به مسئله او گرفتار نشوم , چون ديدم او در كوفه ياورى ندارد.
حـجـاج بـرگـشـت و سـخـنـان او را براى امام نقل كرد امام خود برخاست , به نزد او رفت و از او طلب يارى كرد.
او در جـواب گـفـت : اگـر تو ياورانى داشتى كه در ركابت بجنگند, من از سر سخت ترين ايشان بـودم , ولى خودم ديدم كه شيعيان تو در كوفه از ترس شمشير بنى اميه در خانه ها را به روى خود بـسـتـه انـد ترا به خدااز من چيز ديگرى بخواه تا اطاعت كنم من اسبى دارم كه با آن هر چيزى را تـعـقـيـب كـرده ام بـدسـت آورده ام و از هر چيزى كه گريخته ام نجات يافته ام , اين اسب را به تو مى دهم .
حـضـرت فـرمـود: مـن از تـو يـارى خواستم , حال كه جانت را از ما دريغ مى كنى نيازى به مالت نيست ((85)) .
درس جوانمردى .
كـاروان امـام حـسـيـن (ع ) هـمـچـنـان در حـركت بود تا منزل ((شراف )) رسيد هنگام سحر به جوانان همراهش دستور داد تا مى توانند آب بردارند و با آب فراوان از آنجا كوچ كردند تا نيمروز راه پيمودند درحال حركت بودند كه يكى از اصحاب حضرت تكبير گفت .
امـام فـرمـود: آرى خـدا بزرگتر است , براى چه تكبير گفتى ؟
گفت نخلستان ديدم گروهى از اصـحـاب گـفـتند: ما هرگز در اين منطقه نخلستان نديده ايم فرمود, پس به نظر شما چيست ؟
گـفـتند به نظر ما نوك نيزه ها و گوش اسبان است فرمود: آرى همين است آيا جايى هست كه به آن پناه ببريم و پشت به آن , بااين سپاه مواجه شويم .
گـفـتند: آرى كوه ((ذوحسم )) در طرف چپ ماست , اگر زودتر به آن برسيم همان چيزى است كه شمامى خواهيد.
حـضـرت بـه سـمـت چپ متمايل شد, طولى نكشيد كه گردن اسب ها نيز نمايان شد چنانكه به خـوبـى ديده مى شدند آنها هم وقتى ديدند امام به سمت چپ رفت به همان متمايل شدند كاروان امـام زودتر به ((ذو حسم )) رسيد حضرت فرمود تا چادرها بر پا شد و لشكر از راه رسيد, هزار سوار بـه فـرمـانـدهـى حر بن يزيد تميمى نزديك ظهر بود كه با امام مواجه شدند امام و اصحابش همه عمامه بر سر نهاده و شمشيربسته بودند.
امـام فـرمـود: تـا جـوانان , لشكر حر را سيراب كنند و اسبان آنها را نيز كمى آب دهند گروهى از جـوانـان به سپاه آب مى دادند و گروهى ديگر ظرفهاى بزرگ را از آب پر مى كردند و جلو اسب ها مى گذاشتند وقتى هر اسب چند جرعه مى نوشيد آب را بر مى داشتند و جلو ديگرى مى گذاشتند و به اين ترتيب همه اسب ها و سواران را آب دادند.
((على بن طعان محاربى )) مى گويد: من در لشكر حر آخرين نفرى بودم كه به آنجا رسيدم , وقتى امام تشنگى من و اسبم را ديد فرمود: راويه را بخوابان .
لـفـظ راويـه در زبـان عـراقـى بـه مـعنى مشك بود و لذا من منظور حضرت را نفهميدم ((86)) حضرت فرمود: برادرزاده ! شتر را بخوابان , من شتر را خواباندم .
فرمود: بنوش !.
هـر چـه خـواسـتم بنوشم آب از مشك ريخت فرمود: مشك را برگردان ! من نفهميدم بايد چكار كـنـم حـضرت پيش آمد, با دست خود لبه مشك را برگرداند تا من آب نوشيدم و اسبم را هم آب دادم ((87)) .
حركت به سوى كربلا.
حـر مـامـور بـود امـام حسين (ع ) را تحت الحفظ به كوفه برده به عبيداللّه تحويل دهد, ولى خود سـعـى مـى كـرد نـسبت به حضرت بى احترامى نكند مثلا وقتى حضرت از او پرسيد: مى خواهى با اصـحاب خودجداگانه نماز بخوانى يا در نماز ما شركت مى كنى , عرض كرد: در نماز شما شركت مى كنيم ((88)) در جاى ديگر هنگامى كه امام از او ناراحت شد و فرمود: مادرت به عزايت بنشيند, گفت : اگر كس ديگرى اين جمله را مى گفت حتما نام مادرش را مى بردم , ولى از مادر تو فاطمه جز با نيكى و احترام نمى توانم يادكنم ((89)) چنان كه گفتيم حر مامور به جنگ نبود, به همين جـهـت وقـتـى دريافت كه امام تن به ذلت نخواهد داد و همراه او به كوفه نخواهد رفت و خود نيز اجـازه نـداشـت او را رهـا كند, تا چنانكه حضرت خواست به مدينه برگردد, از حضرت خواست به راهى رود كه نه به كوفه برسد نه به مدينه ختم شود, تااو بتواند از ابن زياد كسب تكليف كند.
امـام تـقاضاى حر را پذيرفت و به سمت چپ حركت كرد و اين همان راهى بود كه با چند منزل به كربلامى رسيد ((90)) .
بر سلطان ظالم بشوريد.
امام حسين (ع ) در منزل بيضه خطبه اى خواند كه اصحاب حر نيز مى شنيدند.
فرمود:.
اى مردم ! رسول خدا فرمود: هر كس سلطان ظالمى را ببيند كه حرام خدا را حلال مى شمرد, عهد خـدا رامـى شـكند و مخالف سنت رسول خدا(ص ) رفتار مى كند و با بندگان خدا ظالمانه معامله مـى كـنـد, ولـى با زبان يا عمل بر او نشورد, خداوند او را با آن ظالم محشور خواهد كرد بدانيد كه طايفه يزيديان اطاعت خدا را رها كرده و به اطاعت شيطان گردن نهاده اند فساد را آشكار, حدود را تـعـطـيـل و اموال عمومى را به نفع خود تصاحب كرده اندحرام خدا را حلال و حلال او را حرام كرده اند و من براى شوريدن بر آنها سزاوار ترينم ((91)) .
مرگ سعادت و خوشبختى است .
امام حسين (ع ) براى اصحاب خود خطبه اى خواند و فرمود:.
خود مى بينيد چه مصيبتى بر ما نازل شده , دنيا دگرگون و ناخوشايند شده , نيكى ها و فضيلت ها روى گـردان شـده و چون شترى سبكبار از ميان ما رخت بربسته است از زندگى دنيا جز اندكى همانند ته مانده ظرف آب باقى نمانده , زندگى , سخت ننگين و چون چراگاهى سنگلاخ بى ارزش شـده آيـا نـمى بينيد كسى به حق عمل نمى كند و ازباطل روى گردان نيست در چنين شرايطى مؤمن بايد از اين زندگى دل كند, مشتاق زيارت پروردگارش باشد كه من در اين محيط ننگين , مرگ را خبر سعادت و خوشبختى و زندگى با ستمكاران را جز رنج و دل آزردگى نمى بينيم .
هـنـگـامـى كـه سـخـنـان امـام به اينجا رسيد, زهير بن قين به پا خاست به نمايندگى از طرف اصـحـاب عـرض كـرد: اى زاده رسـول خدا(ص )! سخنانت را شنيديم , اگر دنيا ابدى مى بود و ما جاودانه در آن مى مانديم باز هم جنگ در ركاب تو را بر آن ترجيح مى داديم ((92)) .
هاتف مرگ .
كاروان امام حسين (ع ) به سوى كربلا در حركت بود بى آن كه به ظاهر كسى از مقصد نهايى آگاه بـاشـدحـضرت هم چنان كه بر اسب سوار بود به خواب سبكى رفت وقتى به خود آمد چند بار اين كلمات را برزبان جارى ساخت : ((انا للّه و انا اليه راجعون و الحمد للّه رب العالمين )).
پسرش على بن حسين پرسيد: پدر جان اين جملات را براى چه فرمودى ؟
.
فـرمـود: چـنـد لـحـظه خواب مرا در ربود, سوارى در مقابلم ظاهر شد كه مى گفت اين گروه مى روند ومرگ به سوى آنها مى آيد, فهميدم او خبر از مرگ ما مى دهد.
گفت : پدر جان خداوند هيچ بدى برايت پيش نياورد, آيا ما بر حق نيستيم .
فرمود: چرا قسم به كسى كه همه بندگان به سوى او باز مى گردند, ما بر حقيم .
عرض كرد: بنابراين از مرگ باكى نيست .
فرمود: پسرم ! خداوند بهترين پاداشها را نصيب تو گرداند ((93)) .
ستم چهره مى نمايد.
كـاروان امـام حسين (ع ) به نينوا رسيد (قريه اى در نزديكى كربلا), حر نيز همچنان با امام حركت مى كرداينجا بود كه نامه عبيداللّه بن زياد به دست حر رسيد او نوشته بود: بر حسين سخت بگير و او را دربيابانى بدون پناهگاه و بى آب و علف متوقف كن .
حر در اجراى دستور ابن زياد مانع حركت امام شد و او را وادار كرد در آنجا باز ايستد.
امام فرمود: آيا تو نبودى كه گفتى ما از اين راه بياييم .
ـ آرى ! ولـى عـبيداللّه مرا به سخت گيرى مامور كرده و جاسوسى فرستاده كه بر كار من نظارت كند.
ـ بگذار ما در يكى از اين روستاها منزل كنيم .
ـ نمى دانم اين مرد جاسوس من است .
ـ زهـيـر بـن قـيـن پـيـش آمـد عـرض كـرد: يابن رسول اللّه ! بعد از اين كار سخت تر خواهد شد, اكـنـون جنگيدن با اينان آسان تر از جنگ با كسانى است كه از اين پس خواهند آمد, به جان خودم بعد از اين لشكرى مى آيد كه ما نمى توانيم در مقابلش مقاومت كنيم .
فرمود: من جنگ را آغاز نمى كنم .
گـفـت : پس از اينجا حركت كنيم و در كربلا فرود آييم , كربلا در ساحل فرات است , در آنجا اگر قصدجنگ داشتند به يارى خدا با ايشان مى جنگيم با شنيدن نام كربلا اشك از چشمان امام جارى شد وگفت : بار خدايا از كرب و بلا به تو پناه مى برم ((94)) .
ورود به كربلا.
امام حسين (ع ) در روز دوم محرم سال 61 هجرى وارد كربلا شد.
هنگامى كه به او گفتند اينجا كربلاست , دست به دعا گشود و عرض كرد: بار الها از كرب (اندوه ) و بلابه تو پناه مى بريم آنگاه رو به اصحاب كرده فرمود:.
مـردم بـنـدگـان دنـيـايـند و دين چيزى است كه بر روى زبان دارند, تا زمانى كه موجب رونق دنيايشان باشد آن را نگه مى دارند, چون نوبت به آزمايش رسد دينداران بسيار اندكند.
ايـنـجـا محل اندوه و بلاست , همين جا توقف كنيد اينجا محل اقامت و بارانداز ماست , جايى است كـه خـون مـا مى ريزد, اينجا قتلگاه ماست همه پياده شدند و حر و اصحابش در طرف ديگر منزل كردند ((95)) .
حزب شيطان مجهز مى شود.
خـبـر اقـامـت امـام حـسـيـن (ع ) در كـربلا به كوفه رسيد ابن زياد با خود مى انديشيد چه كسى حـاضرمى شود اين ننگ را بپذيرد و با پسر پيامبر وارد جنگ شود ابن زياد به كسى فكر مى كرد كه فرماندهى سپاه را بپذيرد عمر سعد را به خاطر آورد همان كسى كه به تازگى حكم فرماندارى رى را گـرفـتـه بود وبراى حفظ آن به هر پستى و ذلتى تن مى داد به ياد آورد در روز شهادت مسلم , عـمـر بـن سـعد به چه رذالتى اسرار مسلم را فاش كرده بود مسلم به او اعتماد كرد و در واپسين لحظات حيات به او چندوصيت كرد, ولى او بدون اين كه ابن زياد بخواهد, از روى چاپلوسى همه را براى او باز گفته بود اين عمل چنان زشت مى نمود كه ابن زياد نيز به او طعنه زد, گفت : امين خيانت نمى كند, ولى گاهى مردم خائنى را امين مى پندارند ((96)) .
ابن زياد دريافت كه مناسب ترين مهره را براى اين كار پيدا كرده است , فورا او را احضار كرد.
ابـن سـعد نخست عذر خواست , ولى ابن زياد كه نقطه ضعف او را مى دانست گفت : مانعى ندارد اگرنمى خواهى اين كار را قبول كنى , حكم فرماندارى را پس بده ضربه در جاى مناسب فرود آمد عـمـر گـفـت امـشـب را به من مهلت بده تا فكر كنم با هر كس مشورت كرد او از اين كار برحذر داشت , ولى فردا صبح خود به قصر ابن زياد رفت و با چهار هزار سرباز راهى كربلا شد ((97)) .
مشكل آب .
عـمـر سـعـد با همراهان وارد كربلا شد و ابن زياد پى در پى براى او نيرو مى فرستاد در روز ششم مـحرم لشكرى بيست و دو هزار نفره تحت فرمان داشت روز هفتم از عبيداللّه نامه اى دريافت كرد كـه دستورداده بود نگذارند امام حسين (ع ) و يارانش از آب فرات استفاده كنند ابن سعد شخصى بـه نـام عـمرو بن حجاج زبيدى را به فرماندهى سپاهى بر شريعه فرات گمارد و از آن روز آب در خيمه گاه امام كمياب شد.
جنگ آب .
امـام حـسين (ع ) وقتى مشاهده كرد آب در خيمه ها كمياب شده , برادرش عباس را به فرماندهى سـى سـوار و ده پياده مامور تهيه آب كرد هلال بن نافع جملى پيشاپيش پيادگان حركت مى كرد عـمـرو بـن حجاج پرسيد كيستى ؟
گفت : من نافعم , آمده ام از اين آب كه تو ما را محروم كرده اى بنوشم عمر گفت :بنوش گوارايت باد.
هلال گفت : واى بر تو! چگونه بنوشم در حالى كه حسين و همراهانش تشنه اند.
گفت : مى دانم ولى ما ماموريم نگذاريم دست او به آب برسد.
هـلال بـه اصـحـابش گفت وارد آب شوند و عمر نيز به لشكرش دستور مقابله داد جنگ سختى درگرفت سواران مى جنگيدند و پيادگان مشكها را آب مى كردند عده اى از ياران عمروبن حجاج بـه هـلاكـت رسـيـدنـد و ياران امام با بيست مشك پر از آب به خيمه ها برگشتند و اينجا بود كه حضرت , عباس را سقالقب دادند ((98)) .
حمله .
عـصـر روز نـهـم محرم , عمر بن سعد با سپاه خويش به سوى اردوى امام تاخت امام (ع ) برادرش جناب عباس را فرستاد تا از هدف آنها با خبر شود.
گفتند: دستور رسيده اگر تسليم حكم عبيداللّه نشويد با شما بجنگم .
فـرمـود: صـبـر كـنيد تا پيام شما را به اباعبداللّه (ع ) برسانم و خود برگشت و آنچه را از آن مردم شنيده بودبا امام باز گفت .
حضرت فرمود: برگرد و اگر توانستى تا فردا مهلت بگير باشد كه امشب نماز بخوانيم و دعا كنيم و ازپروردگارمان آمرزش بخواهيم خداوند خود مى داند كه من چقدر نماز و قرآن و دعا و استغفار را دوست مى دارم .
عباس با پيام امام در مقابل لشكر ايستاد ابن سعد رو به شمر گفت : چه مى گويى ؟
.
شمر گفت : نمى دانم , فرمانده تو هستى .
عـمـرو بـن حجاج زبيدى گفت : سبحان اللّه ! به خدا اگر لشكر كفار از ما چنين تقاضايى مى كرد شايسته بود قبول كنيم .
قـيس ابن اشعث گفت : تقاضاى ايشان را قبول كن ! به خدا فردا صبح پيش از تو در ميدان مبارزه آماده مى شوند ((99)) .
امان نامه .
غـروب روز نـهـم بود اكنون همه مى دانستند كه فردا جنگ سختى در پيش است گروهى اندك ولـى باايمانى استوار و عزمى راسخ در مقابل لشكرى انبوه كه جز به وعده هاى حكومت اموى فكر نـمـى كردند,قرار داشت سرنوشت جنگ از هم اكنون روشن بود, همه مى دانستند كه جز شهادت راهـى نـيـسـت درچـنـين شرايطى بود كه شمر به كنار اردوگاه امام حسين (ع ) آمده فرياد زد: خـواهرزادگان من كجايند؟
اوپسران ام البنين را مى خواند فرزندان اميرالمؤمنين و برادران امام حـسـيـن (ع ) را او عباس , عبداللّه , عثمان و جعفر را مى خواست , ولى آنها حاضر نبودند با او سخن بگويند.
امـام فـرمـود: آرى خـدا بزرگتر است , براى چه تكبير گفتى ؟
گفت نخلستان ديدم گروهى از اصـحـاب گـفـتند: ما هرگز در اين منطقه نخلستان نديده ايم فرمود, پس به نظر شما چيست ؟
گـفـتند به نظر ما نوك نيزه ها و گوش اسبان است فرمود: آرى همين است آيا جايى هست كه به آن پناه ببريم و پشت به آن , بااين سپاه مواجه شويم .
گـفـتند: آرى كوه ((ذوحسم )) در طرف چپ ماست , اگر زودتر به آن برسيم همان چيزى است كه شمامى خواهيد.
حـضـرت بـه سـمـت چپ متمايل شد, طولى نكشيد كه گردن اسب ها نيز نمايان شد چنانكه به خـوبـى ديده مى شدند آنها هم وقتى ديدند امام به سمت چپ رفت به همان متمايل شدند كاروان امـام زودتر به ((ذو حسم )) رسيد حضرت فرمود تا چادرها بر پا شد و لشكر از راه رسيد, هزار سوار بـه فـرمـانـدهـى حر بن يزيد تميمى نزديك ظهر بود كه با امام مواجه شدند امام و اصحابش همه عمامه بر سر نهاده و شمشيربسته بودند.
امـام فـرمـود: تـا جـوانان , لشكر حر را سيراب كنند و اسبان آنها را نيز كمى آب دهند گروهى از جـوانـان به سپاه آب مى دادند و گروهى ديگر ظرفهاى بزرگ را از آب پر مى كردند و جلو اسب ها مى گذاشتند وقتى هر اسب چند جرعه مى نوشيد آب را بر مى داشتند و جلو ديگرى مى گذاشتند و به اين ترتيب همه اسب ها و سواران را آب دادند.
((على بن طعان محاربى )) مى گويد: من در لشكر حر آخرين نفرى بودم كه به آنجا رسيدم , وقتى امام تشنگى من و اسبم را ديد فرمود: راويه را بخوابان .
لـفـظ راويـه در زبـان عـراقـى بـه مـعنى مشك بود و لذا من منظور حضرت را نفهميدم ((86)) حضرت فرمود: برادرزاده ! شتر را بخوابان , من شتر را خواباندم .
فرمود: بنوش !.
هـر چـه خـواسـتم بنوشم آب از مشك ريخت فرمود: مشك را برگردان ! من نفهميدم بايد چكار كـنـم حـضرت پيش آمد, با دست خود لبه مشك را برگرداند تا من آب نوشيدم و اسبم را هم آب دادم ((87)) .
حركت به سوى كربلا.
حـر مـامـور بـود امـام حسين (ع ) را تحت الحفظ به كوفه برده به عبيداللّه تحويل دهد, ولى خود سـعـى مـى كـرد نـسبت به حضرت بى احترامى نكند مثلا وقتى حضرت از او پرسيد: مى خواهى با اصـحاب خودجداگانه نماز بخوانى يا در نماز ما شركت مى كنى , عرض كرد: در نماز شما شركت مى كنيم ((88)) در جاى ديگر هنگامى كه امام از او ناراحت شد و فرمود: مادرت به عزايت بنشيند, گفت : اگر كس ديگرى اين جمله را مى گفت حتما نام مادرش را مى بردم , ولى از مادر تو فاطمه جز با نيكى و احترام نمى توانم يادكنم ((89)) چنان كه گفتيم حر مامور به جنگ نبود, به همين جـهـت وقـتـى دريافت كه امام تن به ذلت نخواهد داد و همراه او به كوفه نخواهد رفت و خود نيز اجـازه نـداشـت او را رهـا كند, تا چنانكه حضرت خواست به مدينه برگردد, از حضرت خواست به راهى رود كه نه به كوفه برسد نه به مدينه ختم شود, تااو بتواند از ابن زياد كسب تكليف كند.
امـام تـقاضاى حر را پذيرفت و به سمت چپ حركت كرد و اين همان راهى بود كه با چند منزل به كربلامى رسيد ((90)) .
بر سلطان ظالم بشوريد.
امام حسين (ع ) در منزل بيضه خطبه اى خواند كه اصحاب حر نيز مى شنيدند.
فرمود:.
اى مردم ! رسول خدا فرمود: هر كس سلطان ظالمى را ببيند كه حرام خدا را حلال مى شمرد, عهد خـدا رامـى شـكند و مخالف سنت رسول خدا(ص ) رفتار مى كند و با بندگان خدا ظالمانه معامله مـى كـنـد, ولـى با زبان يا عمل بر او نشورد, خداوند او را با آن ظالم محشور خواهد كرد بدانيد كه طايفه يزيديان اطاعت خدا را رها كرده و به اطاعت شيطان گردن نهاده اند فساد را آشكار, حدود را تـعـطـيـل و اموال عمومى را به نفع خود تصاحب كرده اندحرام خدا را حلال و حلال او را حرام كرده اند و من براى شوريدن بر آنها سزاوار ترينم ((91)) .
مرگ سعادت و خوشبختى است .
امام حسين (ع ) براى اصحاب خود خطبه اى خواند و فرمود:.
خود مى بينيد چه مصيبتى بر ما نازل شده , دنيا دگرگون و ناخوشايند شده , نيكى ها و فضيلت ها روى گـردان شـده و چون شترى سبكبار از ميان ما رخت بربسته است از زندگى دنيا جز اندكى همانند ته مانده ظرف آب باقى نمانده , زندگى , سخت ننگين و چون چراگاهى سنگلاخ بى ارزش شـده آيـا نـمى بينيد كسى به حق عمل نمى كند و ازباطل روى گردان نيست در چنين شرايطى مؤمن بايد از اين زندگى دل كند, مشتاق زيارت پروردگارش باشد كه من در اين محيط ننگين , مرگ را خبر سعادت و خوشبختى و زندگى با ستمكاران را جز رنج و دل آزردگى نمى بينيم .
هـنـگـامـى كـه سـخـنـان امـام به اينجا رسيد, زهير بن قين به پا خاست به نمايندگى از طرف اصـحـاب عـرض كـرد: اى زاده رسـول خدا(ص )! سخنانت را شنيديم , اگر دنيا ابدى مى بود و ما جاودانه در آن مى مانديم باز هم جنگ در ركاب تو را بر آن ترجيح مى داديم ((92)) .
هاتف مرگ .
كاروان امام حسين (ع ) به سوى كربلا در حركت بود بى آن كه به ظاهر كسى از مقصد نهايى آگاه بـاشـدحـضرت هم چنان كه بر اسب سوار بود به خواب سبكى رفت وقتى به خود آمد چند بار اين كلمات را برزبان جارى ساخت : ((انا للّه و انا اليه راجعون و الحمد للّه رب العالمين )).
پسرش على بن حسين پرسيد: پدر جان اين جملات را براى چه فرمودى ؟
.
فـرمـود: چـنـد لـحـظه خواب مرا در ربود, سوارى در مقابلم ظاهر شد كه مى گفت اين گروه مى روند ومرگ به سوى آنها مى آيد, فهميدم او خبر از مرگ ما مى دهد.
گفت : پدر جان خداوند هيچ بدى برايت پيش نياورد, آيا ما بر حق نيستيم .
فرمود: چرا قسم به كسى كه همه بندگان به سوى او باز مى گردند, ما بر حقيم .
عرض كرد: بنابراين از مرگ باكى نيست .
فرمود: پسرم ! خداوند بهترين پاداشها را نصيب تو گرداند ((93)) .
ستم چهره مى نمايد.
كـاروان امـام حسين (ع ) به نينوا رسيد (قريه اى در نزديكى كربلا), حر نيز همچنان با امام حركت مى كرداينجا بود كه نامه عبيداللّه بن زياد به دست حر رسيد او نوشته بود: بر حسين سخت بگير و او را دربيابانى بدون پناهگاه و بى آب و علف متوقف كن .
حر در اجراى دستور ابن زياد مانع حركت امام شد و او را وادار كرد در آنجا باز ايستد.
امام فرمود: آيا تو نبودى كه گفتى ما از اين راه بياييم .
ـ آرى ! ولـى عـبيداللّه مرا به سخت گيرى مامور كرده و جاسوسى فرستاده كه بر كار من نظارت كند.
ـ بگذار ما در يكى از اين روستاها منزل كنيم .
ـ نمى دانم اين مرد جاسوس من است .
ـ زهـيـر بـن قـيـن پـيـش آمـد عـرض كـرد: يابن رسول اللّه ! بعد از اين كار سخت تر خواهد شد, اكـنـون جنگيدن با اينان آسان تر از جنگ با كسانى است كه از اين پس خواهند آمد, به جان خودم بعد از اين لشكرى مى آيد كه ما نمى توانيم در مقابلش مقاومت كنيم .
فرمود: من جنگ را آغاز نمى كنم .
گـفـت : پس از اينجا حركت كنيم و در كربلا فرود آييم , كربلا در ساحل فرات است , در آنجا اگر قصدجنگ داشتند به يارى خدا با ايشان مى جنگيم با شنيدن نام كربلا اشك از چشمان امام جارى شد وگفت : بار خدايا از كرب و بلا به تو پناه مى برم ((94)) .
ورود به كربلا.
امام حسين (ع ) در روز دوم محرم سال 61 هجرى وارد كربلا شد.
هنگامى كه به او گفتند اينجا كربلاست , دست به دعا گشود و عرض كرد: بار الها از كرب (اندوه ) و بلابه تو پناه مى بريم آنگاه رو به اصحاب كرده فرمود:.
مـردم بـنـدگـان دنـيـايـند و دين چيزى است كه بر روى زبان دارند, تا زمانى كه موجب رونق دنيايشان باشد آن را نگه مى دارند, چون نوبت به آزمايش رسد دينداران بسيار اندكند.
ايـنـجـا محل اندوه و بلاست , همين جا توقف كنيد اينجا محل اقامت و بارانداز ماست , جايى است كـه خـون مـا مى ريزد, اينجا قتلگاه ماست همه پياده شدند و حر و اصحابش در طرف ديگر منزل كردند ((95)) .
حزب شيطان مجهز مى شود.
خـبـر اقـامـت امـام حـسـيـن (ع ) در كـربلا به كوفه رسيد ابن زياد با خود مى انديشيد چه كسى حـاضرمى شود اين ننگ را بپذيرد و با پسر پيامبر وارد جنگ شود ابن زياد به كسى فكر مى كرد كه فرماندهى سپاه را بپذيرد عمر سعد را به خاطر آورد همان كسى كه به تازگى حكم فرماندارى رى را گـرفـتـه بود وبراى حفظ آن به هر پستى و ذلتى تن مى داد به ياد آورد در روز شهادت مسلم , عـمـر بـن سـعد به چه رذالتى اسرار مسلم را فاش كرده بود مسلم به او اعتماد كرد و در واپسين لحظات حيات به او چندوصيت كرد, ولى او بدون اين كه ابن زياد بخواهد, از روى چاپلوسى همه را براى او باز گفته بود اين عمل چنان زشت مى نمود كه ابن زياد نيز به او طعنه زد, گفت : امين خيانت نمى كند, ولى گاهى مردم خائنى را امين مى پندارند ((96)) .
ابن زياد دريافت كه مناسب ترين مهره را براى اين كار پيدا كرده است , فورا او را احضار كرد.
ابـن سـعد نخست عذر خواست , ولى ابن زياد كه نقطه ضعف او را مى دانست گفت : مانعى ندارد اگرنمى خواهى اين كار را قبول كنى , حكم فرماندارى را پس بده ضربه در جاى مناسب فرود آمد عـمـر گـفـت امـشـب را به من مهلت بده تا فكر كنم با هر كس مشورت كرد او از اين كار برحذر داشت , ولى فردا صبح خود به قصر ابن زياد رفت و با چهار هزار سرباز راهى كربلا شد ((97)) .
مشكل آب .
عـمـر سـعـد با همراهان وارد كربلا شد و ابن زياد پى در پى براى او نيرو مى فرستاد در روز ششم مـحرم لشكرى بيست و دو هزار نفره تحت فرمان داشت روز هفتم از عبيداللّه نامه اى دريافت كرد كـه دستورداده بود نگذارند امام حسين (ع ) و يارانش از آب فرات استفاده كنند ابن سعد شخصى بـه نـام عـمرو بن حجاج زبيدى را به فرماندهى سپاهى بر شريعه فرات گمارد و از آن روز آب در خيمه گاه امام كمياب شد.
جنگ آب .
امـام حـسين (ع ) وقتى مشاهده كرد آب در خيمه ها كمياب شده , برادرش عباس را به فرماندهى سـى سـوار و ده پياده مامور تهيه آب كرد هلال بن نافع جملى پيشاپيش پيادگان حركت مى كرد عـمـرو بـن حجاج پرسيد كيستى ؟
گفت : من نافعم , آمده ام از اين آب كه تو ما را محروم كرده اى بنوشم عمر گفت :بنوش گوارايت باد.
هلال گفت : واى بر تو! چگونه بنوشم در حالى كه حسين و همراهانش تشنه اند.
گفت : مى دانم ولى ما ماموريم نگذاريم دست او به آب برسد.
هـلال بـه اصـحـابش گفت وارد آب شوند و عمر نيز به لشكرش دستور مقابله داد جنگ سختى درگرفت سواران مى جنگيدند و پيادگان مشكها را آب مى كردند عده اى از ياران عمروبن حجاج بـه هـلاكـت رسـيـدنـد و ياران امام با بيست مشك پر از آب به خيمه ها برگشتند و اينجا بود كه حضرت , عباس را سقالقب دادند ((98)) .
حمله .
عـصـر روز نـهـم محرم , عمر بن سعد با سپاه خويش به سوى اردوى امام تاخت امام (ع ) برادرش جناب عباس را فرستاد تا از هدف آنها با خبر شود.
گفتند: دستور رسيده اگر تسليم حكم عبيداللّه نشويد با شما بجنگم .
فـرمـود: صـبـر كـنيد تا پيام شما را به اباعبداللّه (ع ) برسانم و خود برگشت و آنچه را از آن مردم شنيده بودبا امام باز گفت .
حضرت فرمود: برگرد و اگر توانستى تا فردا مهلت بگير باشد كه امشب نماز بخوانيم و دعا كنيم و ازپروردگارمان آمرزش بخواهيم خداوند خود مى داند كه من چقدر نماز و قرآن و دعا و استغفار را دوست مى دارم .
عباس با پيام امام در مقابل لشكر ايستاد ابن سعد رو به شمر گفت : چه مى گويى ؟
.
شمر گفت : نمى دانم , فرمانده تو هستى .
عـمـرو بـن حجاج زبيدى گفت : سبحان اللّه ! به خدا اگر لشكر كفار از ما چنين تقاضايى مى كرد شايسته بود قبول كنيم .
قـيس ابن اشعث گفت : تقاضاى ايشان را قبول كن ! به خدا فردا صبح پيش از تو در ميدان مبارزه آماده مى شوند ((99)) .
امان نامه .
غـروب روز نـهـم بود اكنون همه مى دانستند كه فردا جنگ سختى در پيش است گروهى اندك ولـى باايمانى استوار و عزمى راسخ در مقابل لشكرى انبوه كه جز به وعده هاى حكومت اموى فكر نـمـى كردند,قرار داشت سرنوشت جنگ از هم اكنون روشن بود, همه مى دانستند كه جز شهادت راهـى نـيـسـت درچـنـين شرايطى بود كه شمر به كنار اردوگاه امام حسين (ع ) آمده فرياد زد: خـواهرزادگان من كجايند؟
اوپسران ام البنين را مى خواند فرزندان اميرالمؤمنين و برادران امام حـسـيـن (ع ) را او عباس , عبداللّه , عثمان و جعفر را مى خواست , ولى آنها حاضر نبودند با او سخن بگويند.
فرمود:.
اى مردم ! رسول خدا فرمود: هر كس سلطان ظالمى را ببيند كه حرام خدا را حلال مى شمرد, عهد خـدا رامـى شـكند و مخالف سنت رسول خدا(ص ) رفتار مى كند و با بندگان خدا ظالمانه معامله مـى كـنـد, ولـى با زبان يا عمل بر او نشورد, خداوند او را با آن ظالم محشور خواهد كرد بدانيد كه طايفه يزيديان اطاعت خدا را رها كرده و به اطاعت شيطان گردن نهاده اند فساد را آشكار, حدود را تـعـطـيـل و اموال عمومى را به نفع خود تصاحب كرده اندحرام خدا را حلال و حلال او را حرام كرده اند و من براى شوريدن بر آنها سزاوار ترينم ((91)) .
مرگ سعادت و خوشبختى است .
امام حسين (ع ) براى اصحاب خود خطبه اى خواند و فرمود:.
خود مى بينيد چه مصيبتى بر ما نازل شده , دنيا دگرگون و ناخوشايند شده , نيكى ها و فضيلت ها روى گـردان شـده و چون شترى سبكبار از ميان ما رخت بربسته است از زندگى دنيا جز اندكى همانند ته مانده ظرف آب باقى نمانده , زندگى , سخت ننگين و چون چراگاهى سنگلاخ بى ارزش شـده آيـا نـمى بينيد كسى به حق عمل نمى كند و ازباطل روى گردان نيست در چنين شرايطى مؤمن بايد از اين زندگى دل كند, مشتاق زيارت پروردگارش باشد كه من در اين محيط ننگين , مرگ را خبر سعادت و خوشبختى و زندگى با ستمكاران را جز رنج و دل آزردگى نمى بينيم .
هـنـگـامـى كـه سـخـنـان امـام به اينجا رسيد, زهير بن قين به پا خاست به نمايندگى از طرف اصـحـاب عـرض كـرد: اى زاده رسـول خدا(ص )! سخنانت را شنيديم , اگر دنيا ابدى مى بود و ما جاودانه در آن مى مانديم باز هم جنگ در ركاب تو را بر آن ترجيح مى داديم ((92)) .
هاتف مرگ .
كاروان امام حسين (ع ) به سوى كربلا در حركت بود بى آن كه به ظاهر كسى از مقصد نهايى آگاه بـاشـدحـضرت هم چنان كه بر اسب سوار بود به خواب سبكى رفت وقتى به خود آمد چند بار اين كلمات را برزبان جارى ساخت : ((انا للّه و انا اليه راجعون و الحمد للّه رب العالمين )).
پسرش على بن حسين پرسيد: پدر جان اين جملات را براى چه فرمودى ؟
.
فـرمـود: چـنـد لـحـظه خواب مرا در ربود, سوارى در مقابلم ظاهر شد كه مى گفت اين گروه مى روند ومرگ به سوى آنها مى آيد, فهميدم او خبر از مرگ ما مى دهد.
گفت : پدر جان خداوند هيچ بدى برايت پيش نياورد, آيا ما بر حق نيستيم .
فرمود: چرا قسم به كسى كه همه بندگان به سوى او باز مى گردند, ما بر حقيم .
عرض كرد: بنابراين از مرگ باكى نيست .
فرمود: پسرم ! خداوند بهترين پاداشها را نصيب تو گرداند ((93)) .
ستم چهره مى نمايد.
كـاروان امـام حسين (ع ) به نينوا رسيد (قريه اى در نزديكى كربلا), حر نيز همچنان با امام حركت مى كرداينجا بود كه نامه عبيداللّه بن زياد به دست حر رسيد او نوشته بود: بر حسين سخت بگير و او را دربيابانى بدون پناهگاه و بى آب و علف متوقف كن .
حر در اجراى دستور ابن زياد مانع حركت امام شد و او را وادار كرد در آنجا باز ايستد.
امام فرمود: آيا تو نبودى كه گفتى ما از اين راه بياييم .
ـ آرى ! ولـى عـبيداللّه مرا به سخت گيرى مامور كرده و جاسوسى فرستاده كه بر كار من نظارت كند.
ـ بگذار ما در يكى از اين روستاها منزل كنيم .
ـ نمى دانم اين مرد جاسوس من است .
ـ زهـيـر بـن قـيـن پـيـش آمـد عـرض كـرد: يابن رسول اللّه ! بعد از اين كار سخت تر خواهد شد, اكـنـون جنگيدن با اينان آسان تر از جنگ با كسانى است كه از اين پس خواهند آمد, به جان خودم بعد از اين لشكرى مى آيد كه ما نمى توانيم در مقابلش مقاومت كنيم .
فرمود: من جنگ را آغاز نمى كنم .
گـفـت : پس از اينجا حركت كنيم و در كربلا فرود آييم , كربلا در ساحل فرات است , در آنجا اگر قصدجنگ داشتند به يارى خدا با ايشان مى جنگيم با شنيدن نام كربلا اشك از چشمان امام جارى شد وگفت : بار خدايا از كرب و بلا به تو پناه مى برم ((94)) .
ورود به كربلا.
امام حسين (ع ) در روز دوم محرم سال 61 هجرى وارد كربلا شد.
هنگامى كه به او گفتند اينجا كربلاست , دست به دعا گشود و عرض كرد: بار الها از كرب (اندوه ) و بلابه تو پناه مى بريم آنگاه رو به اصحاب كرده فرمود:.
مـردم بـنـدگـان دنـيـايـند و دين چيزى است كه بر روى زبان دارند, تا زمانى كه موجب رونق دنيايشان باشد آن را نگه مى دارند, چون نوبت به آزمايش رسد دينداران بسيار اندكند.
ايـنـجـا محل اندوه و بلاست , همين جا توقف كنيد اينجا محل اقامت و بارانداز ماست , جايى است كـه خـون مـا مى ريزد, اينجا قتلگاه ماست همه پياده شدند و حر و اصحابش در طرف ديگر منزل كردند ((95)) .
حزب شيطان مجهز مى شود.
خـبـر اقـامـت امـام حـسـيـن (ع ) در كـربلا به كوفه رسيد ابن زياد با خود مى انديشيد چه كسى حـاضرمى شود اين ننگ را بپذيرد و با پسر پيامبر وارد جنگ شود ابن زياد به كسى فكر مى كرد كه فرماندهى سپاه را بپذيرد عمر سعد را به خاطر آورد همان كسى كه به تازگى حكم فرماندارى رى را گـرفـتـه بود وبراى حفظ آن به هر پستى و ذلتى تن مى داد به ياد آورد در روز شهادت مسلم , عـمـر بـن سـعد به چه رذالتى اسرار مسلم را فاش كرده بود مسلم به او اعتماد كرد و در واپسين لحظات حيات به او چندوصيت كرد, ولى او بدون اين كه ابن زياد بخواهد, از روى چاپلوسى همه را براى او باز گفته بود اين عمل چنان زشت مى نمود كه ابن زياد نيز به او طعنه زد, گفت : امين خيانت نمى كند, ولى گاهى مردم خائنى را امين مى پندارند ((96)) .
ابن زياد دريافت كه مناسب ترين مهره را براى اين كار پيدا كرده است , فورا او را احضار كرد.
ابـن سـعد نخست عذر خواست , ولى ابن زياد كه نقطه ضعف او را مى دانست گفت : مانعى ندارد اگرنمى خواهى اين كار را قبول كنى , حكم فرماندارى را پس بده ضربه در جاى مناسب فرود آمد عـمـر گـفـت امـشـب را به من مهلت بده تا فكر كنم با هر كس مشورت كرد او از اين كار برحذر داشت , ولى فردا صبح خود به قصر ابن زياد رفت و با چهار هزار سرباز راهى كربلا شد ((97)) .
مشكل آب .
عـمـر سـعـد با همراهان وارد كربلا شد و ابن زياد پى در پى براى او نيرو مى فرستاد در روز ششم مـحرم لشكرى بيست و دو هزار نفره تحت فرمان داشت روز هفتم از عبيداللّه نامه اى دريافت كرد كـه دستورداده بود نگذارند امام حسين (ع ) و يارانش از آب فرات استفاده كنند ابن سعد شخصى بـه نـام عـمرو بن حجاج زبيدى را به فرماندهى سپاهى بر شريعه فرات گمارد و از آن روز آب در خيمه گاه امام كمياب شد.
جنگ آب .
امـام حـسين (ع ) وقتى مشاهده كرد آب در خيمه ها كمياب شده , برادرش عباس را به فرماندهى سـى سـوار و ده پياده مامور تهيه آب كرد هلال بن نافع جملى پيشاپيش پيادگان حركت مى كرد عـمـرو بـن حجاج پرسيد كيستى ؟
گفت : من نافعم , آمده ام از اين آب كه تو ما را محروم كرده اى بنوشم عمر گفت :بنوش گوارايت باد.
هلال گفت : واى بر تو! چگونه بنوشم در حالى كه حسين و همراهانش تشنه اند.
گفت : مى دانم ولى ما ماموريم نگذاريم دست او به آب برسد.
هـلال بـه اصـحـابش گفت وارد آب شوند و عمر نيز به لشكرش دستور مقابله داد جنگ سختى درگرفت سواران مى جنگيدند و پيادگان مشكها را آب مى كردند عده اى از ياران عمروبن حجاج بـه هـلاكـت رسـيـدنـد و ياران امام با بيست مشك پر از آب به خيمه ها برگشتند و اينجا بود كه حضرت , عباس را سقالقب دادند ((98)) .
حمله .
عـصـر روز نـهـم محرم , عمر بن سعد با سپاه خويش به سوى اردوى امام تاخت امام (ع ) برادرش جناب عباس را فرستاد تا از هدف آنها با خبر شود.
گفتند: دستور رسيده اگر تسليم حكم عبيداللّه نشويد با شما بجنگم .
فـرمـود: صـبـر كـنيد تا پيام شما را به اباعبداللّه (ع ) برسانم و خود برگشت و آنچه را از آن مردم شنيده بودبا امام باز گفت .
حضرت فرمود: برگرد و اگر توانستى تا فردا مهلت بگير باشد كه امشب نماز بخوانيم و دعا كنيم و ازپروردگارمان آمرزش بخواهيم خداوند خود مى داند كه من چقدر نماز و قرآن و دعا و استغفار را دوست مى دارم .
عباس با پيام امام در مقابل لشكر ايستاد ابن سعد رو به شمر گفت : چه مى گويى ؟
.
شمر گفت : نمى دانم , فرمانده تو هستى .
عـمـرو بـن حجاج زبيدى گفت : سبحان اللّه ! به خدا اگر لشكر كفار از ما چنين تقاضايى مى كرد شايسته بود قبول كنيم .
قـيس ابن اشعث گفت : تقاضاى ايشان را قبول كن ! به خدا فردا صبح پيش از تو در ميدان مبارزه آماده مى شوند ((99)) .
امان نامه .
غـروب روز نـهـم بود اكنون همه مى دانستند كه فردا جنگ سختى در پيش است گروهى اندك ولـى باايمانى استوار و عزمى راسخ در مقابل لشكرى انبوه كه جز به وعده هاى حكومت اموى فكر نـمـى كردند,قرار داشت سرنوشت جنگ از هم اكنون روشن بود, همه مى دانستند كه جز شهادت راهـى نـيـسـت درچـنـين شرايطى بود كه شمر به كنار اردوگاه امام حسين (ع ) آمده فرياد زد: خـواهرزادگان من كجايند؟
اوپسران ام البنين را مى خواند فرزندان اميرالمؤمنين و برادران امام حـسـيـن (ع ) را او عباس , عبداللّه , عثمان و جعفر را مى خواست , ولى آنها حاضر نبودند با او سخن بگويند.
پسرش على بن حسين پرسيد: پدر جان اين جملات را براى چه فرمودى ؟
.
فـرمـود: چـنـد لـحـظه خواب مرا در ربود, سوارى در مقابلم ظاهر شد كه مى گفت اين گروه مى روند ومرگ به سوى آنها مى آيد, فهميدم او خبر از مرگ ما مى دهد.
گفت : پدر جان خداوند هيچ بدى برايت پيش نياورد, آيا ما بر حق نيستيم .
فرمود: چرا قسم به كسى كه همه بندگان به سوى او باز مى گردند, ما بر حقيم .
عرض كرد: بنابراين از مرگ باكى نيست .
فرمود: پسرم ! خداوند بهترين پاداشها را نصيب تو گرداند ((93)) .
ستم چهره مى نمايد.
كـاروان امـام حسين (ع ) به نينوا رسيد (قريه اى در نزديكى كربلا), حر نيز همچنان با امام حركت مى كرداينجا بود كه نامه عبيداللّه بن زياد به دست حر رسيد او نوشته بود: بر حسين سخت بگير و او را دربيابانى بدون پناهگاه و بى آب و علف متوقف كن .
حر در اجراى دستور ابن زياد مانع حركت امام شد و او را وادار كرد در آنجا باز ايستد.
امام فرمود: آيا تو نبودى كه گفتى ما از اين راه بياييم .
ـ آرى ! ولـى عـبيداللّه مرا به سخت گيرى مامور كرده و جاسوسى فرستاده كه بر كار من نظارت كند.
ـ بگذار ما در يكى از اين روستاها منزل كنيم .
ـ نمى دانم اين مرد جاسوس من است .
ـ زهـيـر بـن قـيـن پـيـش آمـد عـرض كـرد: يابن رسول اللّه ! بعد از اين كار سخت تر خواهد شد, اكـنـون جنگيدن با اينان آسان تر از جنگ با كسانى است كه از اين پس خواهند آمد, به جان خودم بعد از اين لشكرى مى آيد كه ما نمى توانيم در مقابلش مقاومت كنيم .
فرمود: من جنگ را آغاز نمى كنم .
گـفـت : پس از اينجا حركت كنيم و در كربلا فرود آييم , كربلا در ساحل فرات است , در آنجا اگر قصدجنگ داشتند به يارى خدا با ايشان مى جنگيم با شنيدن نام كربلا اشك از چشمان امام جارى شد وگفت : بار خدايا از كرب و بلا به تو پناه مى برم ((94)) .
ورود به كربلا.
امام حسين (ع ) در روز دوم محرم سال 61 هجرى وارد كربلا شد.
هنگامى كه به او گفتند اينجا كربلاست , دست به دعا گشود و عرض كرد: بار الها از كرب (اندوه ) و بلابه تو پناه مى بريم آنگاه رو به اصحاب كرده فرمود:.
مـردم بـنـدگـان دنـيـايـند و دين چيزى است كه بر روى زبان دارند, تا زمانى كه موجب رونق دنيايشان باشد آن را نگه مى دارند, چون نوبت به آزمايش رسد دينداران بسيار اندكند.
ايـنـجـا محل اندوه و بلاست , همين جا توقف كنيد اينجا محل اقامت و بارانداز ماست , جايى است كـه خـون مـا مى ريزد, اينجا قتلگاه ماست همه پياده شدند و حر و اصحابش در طرف ديگر منزل كردند ((95)) .
حزب شيطان مجهز مى شود.
خـبـر اقـامـت امـام حـسـيـن (ع ) در كـربلا به كوفه رسيد ابن زياد با خود مى انديشيد چه كسى حـاضرمى شود اين ننگ را بپذيرد و با پسر پيامبر وارد جنگ شود ابن زياد به كسى فكر مى كرد كه فرماندهى سپاه را بپذيرد عمر سعد را به خاطر آورد همان كسى كه به تازگى حكم فرماندارى رى را گـرفـتـه بود وبراى حفظ آن به هر پستى و ذلتى تن مى داد به ياد آورد در روز شهادت مسلم , عـمـر بـن سـعد به چه رذالتى اسرار مسلم را فاش كرده بود مسلم به او اعتماد كرد و در واپسين لحظات حيات به او چندوصيت كرد, ولى او بدون اين كه ابن زياد بخواهد, از روى چاپلوسى همه را براى او باز گفته بود اين عمل چنان زشت مى نمود كه ابن زياد نيز به او طعنه زد, گفت : امين خيانت نمى كند, ولى گاهى مردم خائنى را امين مى پندارند ((96)) .
ابن زياد دريافت كه مناسب ترين مهره را براى اين كار پيدا كرده است , فورا او را احضار كرد.
ابـن سـعد نخست عذر خواست , ولى ابن زياد كه نقطه ضعف او را مى دانست گفت : مانعى ندارد اگرنمى خواهى اين كار را قبول كنى , حكم فرماندارى را پس بده ضربه در جاى مناسب فرود آمد عـمـر گـفـت امـشـب را به من مهلت بده تا فكر كنم با هر كس مشورت كرد او از اين كار برحذر داشت , ولى فردا صبح خود به قصر ابن زياد رفت و با چهار هزار سرباز راهى كربلا شد ((97)) .
مشكل آب .
عـمـر سـعـد با همراهان وارد كربلا شد و ابن زياد پى در پى براى او نيرو مى فرستاد در روز ششم مـحرم لشكرى بيست و دو هزار نفره تحت فرمان داشت روز هفتم از عبيداللّه نامه اى دريافت كرد كـه دستورداده بود نگذارند امام حسين (ع ) و يارانش از آب فرات استفاده كنند ابن سعد شخصى بـه نـام عـمرو بن حجاج زبيدى را به فرماندهى سپاهى بر شريعه فرات گمارد و از آن روز آب در خيمه گاه امام كمياب شد.
جنگ آب .
امـام حـسين (ع ) وقتى مشاهده كرد آب در خيمه ها كمياب شده , برادرش عباس را به فرماندهى سـى سـوار و ده پياده مامور تهيه آب كرد هلال بن نافع جملى پيشاپيش پيادگان حركت مى كرد عـمـرو بـن حجاج پرسيد كيستى ؟
گفت : من نافعم , آمده ام از اين آب كه تو ما را محروم كرده اى بنوشم عمر گفت :بنوش گوارايت باد.
هلال گفت : واى بر تو! چگونه بنوشم در حالى كه حسين و همراهانش تشنه اند.
گفت : مى دانم ولى ما ماموريم نگذاريم دست او به آب برسد.
هـلال بـه اصـحـابش گفت وارد آب شوند و عمر نيز به لشكرش دستور مقابله داد جنگ سختى درگرفت سواران مى جنگيدند و پيادگان مشكها را آب مى كردند عده اى از ياران عمروبن حجاج بـه هـلاكـت رسـيـدنـد و ياران امام با بيست مشك پر از آب به خيمه ها برگشتند و اينجا بود كه حضرت , عباس را سقالقب دادند ((98)) .
حمله .
عـصـر روز نـهـم محرم , عمر بن سعد با سپاه خويش به سوى اردوى امام تاخت امام (ع ) برادرش جناب عباس را فرستاد تا از هدف آنها با خبر شود.
گفتند: دستور رسيده اگر تسليم حكم عبيداللّه نشويد با شما بجنگم .
فـرمـود: صـبـر كـنيد تا پيام شما را به اباعبداللّه (ع ) برسانم و خود برگشت و آنچه را از آن مردم شنيده بودبا امام باز گفت .
حضرت فرمود: برگرد و اگر توانستى تا فردا مهلت بگير باشد كه امشب نماز بخوانيم و دعا كنيم و ازپروردگارمان آمرزش بخواهيم خداوند خود مى داند كه من چقدر نماز و قرآن و دعا و استغفار را دوست مى دارم .
عباس با پيام امام در مقابل لشكر ايستاد ابن سعد رو به شمر گفت : چه مى گويى ؟
.
شمر گفت : نمى دانم , فرمانده تو هستى .
عـمـرو بـن حجاج زبيدى گفت : سبحان اللّه ! به خدا اگر لشكر كفار از ما چنين تقاضايى مى كرد شايسته بود قبول كنيم .
قـيس ابن اشعث گفت : تقاضاى ايشان را قبول كن ! به خدا فردا صبح پيش از تو در ميدان مبارزه آماده مى شوند ((99)) .
امان نامه .
غـروب روز نـهـم بود اكنون همه مى دانستند كه فردا جنگ سختى در پيش است گروهى اندك ولـى باايمانى استوار و عزمى راسخ در مقابل لشكرى انبوه كه جز به وعده هاى حكومت اموى فكر نـمـى كردند,قرار داشت سرنوشت جنگ از هم اكنون روشن بود, همه مى دانستند كه جز شهادت راهـى نـيـسـت درچـنـين شرايطى بود كه شمر به كنار اردوگاه امام حسين (ع ) آمده فرياد زد: خـواهرزادگان من كجايند؟
اوپسران ام البنين را مى خواند فرزندان اميرالمؤمنين و برادران امام حـسـيـن (ع ) را او عباس , عبداللّه , عثمان و جعفر را مى خواست , ولى آنها حاضر نبودند با او سخن بگويند.
هنگامى كه به او گفتند اينجا كربلاست , دست به دعا گشود و عرض كرد: بار الها از كرب (اندوه ) و بلابه تو پناه مى بريم آنگاه رو به اصحاب كرده فرمود:.
مـردم بـنـدگـان دنـيـايـند و دين چيزى است كه بر روى زبان دارند, تا زمانى كه موجب رونق دنيايشان باشد آن را نگه مى دارند, چون نوبت به آزمايش رسد دينداران بسيار اندكند.
ايـنـجـا محل اندوه و بلاست , همين جا توقف كنيد اينجا محل اقامت و بارانداز ماست , جايى است كـه خـون مـا مى ريزد, اينجا قتلگاه ماست همه پياده شدند و حر و اصحابش در طرف ديگر منزل كردند ((95)) .
حزب شيطان مجهز مى شود.
خـبـر اقـامـت امـام حـسـيـن (ع ) در كـربلا به كوفه رسيد ابن زياد با خود مى انديشيد چه كسى حـاضرمى شود اين ننگ را بپذيرد و با پسر پيامبر وارد جنگ شود ابن زياد به كسى فكر مى كرد كه فرماندهى سپاه را بپذيرد عمر سعد را به خاطر آورد همان كسى كه به تازگى حكم فرماندارى رى را گـرفـتـه بود وبراى حفظ آن به هر پستى و ذلتى تن مى داد به ياد آورد در روز شهادت مسلم , عـمـر بـن سـعد به چه رذالتى اسرار مسلم را فاش كرده بود مسلم به او اعتماد كرد و در واپسين لحظات حيات به او چندوصيت كرد, ولى او بدون اين كه ابن زياد بخواهد, از روى چاپلوسى همه را براى او باز گفته بود اين عمل چنان زشت مى نمود كه ابن زياد نيز به او طعنه زد, گفت : امين خيانت نمى كند, ولى گاهى مردم خائنى را امين مى پندارند ((96)) .
ابن زياد دريافت كه مناسب ترين مهره را براى اين كار پيدا كرده است , فورا او را احضار كرد.
ابـن سـعد نخست عذر خواست , ولى ابن زياد كه نقطه ضعف او را مى دانست گفت : مانعى ندارد اگرنمى خواهى اين كار را قبول كنى , حكم فرماندارى را پس بده ضربه در جاى مناسب فرود آمد عـمـر گـفـت امـشـب را به من مهلت بده تا فكر كنم با هر كس مشورت كرد او از اين كار برحذر داشت , ولى فردا صبح خود به قصر ابن زياد رفت و با چهار هزار سرباز راهى كربلا شد ((97)) .
مشكل آب .
عـمـر سـعـد با همراهان وارد كربلا شد و ابن زياد پى در پى براى او نيرو مى فرستاد در روز ششم مـحرم لشكرى بيست و دو هزار نفره تحت فرمان داشت روز هفتم از عبيداللّه نامه اى دريافت كرد كـه دستورداده بود نگذارند امام حسين (ع ) و يارانش از آب فرات استفاده كنند ابن سعد شخصى بـه نـام عـمرو بن حجاج زبيدى را به فرماندهى سپاهى بر شريعه فرات گمارد و از آن روز آب در خيمه گاه امام كمياب شد.
جنگ آب .
امـام حـسين (ع ) وقتى مشاهده كرد آب در خيمه ها كمياب شده , برادرش عباس را به فرماندهى سـى سـوار و ده پياده مامور تهيه آب كرد هلال بن نافع جملى پيشاپيش پيادگان حركت مى كرد عـمـرو بـن حجاج پرسيد كيستى ؟
گفت : من نافعم , آمده ام از اين آب كه تو ما را محروم كرده اى بنوشم عمر گفت :بنوش گوارايت باد.
هلال گفت : واى بر تو! چگونه بنوشم در حالى كه حسين و همراهانش تشنه اند.
گفت : مى دانم ولى ما ماموريم نگذاريم دست او به آب برسد.
هـلال بـه اصـحـابش گفت وارد آب شوند و عمر نيز به لشكرش دستور مقابله داد جنگ سختى درگرفت سواران مى جنگيدند و پيادگان مشكها را آب مى كردند عده اى از ياران عمروبن حجاج بـه هـلاكـت رسـيـدنـد و ياران امام با بيست مشك پر از آب به خيمه ها برگشتند و اينجا بود كه حضرت , عباس را سقالقب دادند ((98)) .
حمله .
عـصـر روز نـهـم محرم , عمر بن سعد با سپاه خويش به سوى اردوى امام تاخت امام (ع ) برادرش جناب عباس را فرستاد تا از هدف آنها با خبر شود.
گفتند: دستور رسيده اگر تسليم حكم عبيداللّه نشويد با شما بجنگم .
فـرمـود: صـبـر كـنيد تا پيام شما را به اباعبداللّه (ع ) برسانم و خود برگشت و آنچه را از آن مردم شنيده بودبا امام باز گفت .
حضرت فرمود: برگرد و اگر توانستى تا فردا مهلت بگير باشد كه امشب نماز بخوانيم و دعا كنيم و ازپروردگارمان آمرزش بخواهيم خداوند خود مى داند كه من چقدر نماز و قرآن و دعا و استغفار را دوست مى دارم .
عباس با پيام امام در مقابل لشكر ايستاد ابن سعد رو به شمر گفت : چه مى گويى ؟
.
شمر گفت : نمى دانم , فرمانده تو هستى .
عـمـرو بـن حجاج زبيدى گفت : سبحان اللّه ! به خدا اگر لشكر كفار از ما چنين تقاضايى مى كرد شايسته بود قبول كنيم .
قـيس ابن اشعث گفت : تقاضاى ايشان را قبول كن ! به خدا فردا صبح پيش از تو در ميدان مبارزه آماده مى شوند ((99)) .
امان نامه .
غـروب روز نـهـم بود اكنون همه مى دانستند كه فردا جنگ سختى در پيش است گروهى اندك ولـى باايمانى استوار و عزمى راسخ در مقابل لشكرى انبوه كه جز به وعده هاى حكومت اموى فكر نـمـى كردند,قرار داشت سرنوشت جنگ از هم اكنون روشن بود, همه مى دانستند كه جز شهادت راهـى نـيـسـت درچـنـين شرايطى بود كه شمر به كنار اردوگاه امام حسين (ع ) آمده فرياد زد: خـواهرزادگان من كجايند؟
اوپسران ام البنين را مى خواند فرزندان اميرالمؤمنين و برادران امام حـسـيـن (ع ) را او عباس , عبداللّه , عثمان و جعفر را مى خواست , ولى آنها حاضر نبودند با او سخن بگويند.
جنگ آب .
امـام حـسين (ع ) وقتى مشاهده كرد آب در خيمه ها كمياب شده , برادرش عباس را به فرماندهى سـى سـوار و ده پياده مامور تهيه آب كرد هلال بن نافع جملى پيشاپيش پيادگان حركت مى كرد عـمـرو بـن حجاج پرسيد كيستى ؟
گفت : من نافعم , آمده ام از اين آب كه تو ما را محروم كرده اى بنوشم عمر گفت :بنوش گوارايت باد.
هلال گفت : واى بر تو! چگونه بنوشم در حالى كه حسين و همراهانش تشنه اند.
گفت : مى دانم ولى ما ماموريم نگذاريم دست او به آب برسد.
هـلال بـه اصـحـابش گفت وارد آب شوند و عمر نيز به لشكرش دستور مقابله داد جنگ سختى درگرفت سواران مى جنگيدند و پيادگان مشكها را آب مى كردند عده اى از ياران عمروبن حجاج بـه هـلاكـت رسـيـدنـد و ياران امام با بيست مشك پر از آب به خيمه ها برگشتند و اينجا بود كه حضرت , عباس را سقالقب دادند ((98)) .
حمله .
عـصـر روز نـهـم محرم , عمر بن سعد با سپاه خويش به سوى اردوى امام تاخت امام (ع ) برادرش جناب عباس را فرستاد تا از هدف آنها با خبر شود.
گفتند: دستور رسيده اگر تسليم حكم عبيداللّه نشويد با شما بجنگم .
فـرمـود: صـبـر كـنيد تا پيام شما را به اباعبداللّه (ع ) برسانم و خود برگشت و آنچه را از آن مردم شنيده بودبا امام باز گفت .
حضرت فرمود: برگرد و اگر توانستى تا فردا مهلت بگير باشد كه امشب نماز بخوانيم و دعا كنيم و ازپروردگارمان آمرزش بخواهيم خداوند خود مى داند كه من چقدر نماز و قرآن و دعا و استغفار را دوست مى دارم .
عباس با پيام امام در مقابل لشكر ايستاد ابن سعد رو به شمر گفت : چه مى گويى ؟
.
شمر گفت : نمى دانم , فرمانده تو هستى .
عـمـرو بـن حجاج زبيدى گفت : سبحان اللّه ! به خدا اگر لشكر كفار از ما چنين تقاضايى مى كرد شايسته بود قبول كنيم .
قـيس ابن اشعث گفت : تقاضاى ايشان را قبول كن ! به خدا فردا صبح پيش از تو در ميدان مبارزه آماده مى شوند ((99)) .
امان نامه .
غـروب روز نـهـم بود اكنون همه مى دانستند كه فردا جنگ سختى در پيش است گروهى اندك ولـى باايمانى استوار و عزمى راسخ در مقابل لشكرى انبوه كه جز به وعده هاى حكومت اموى فكر نـمـى كردند,قرار داشت سرنوشت جنگ از هم اكنون روشن بود, همه مى دانستند كه جز شهادت راهـى نـيـسـت درچـنـين شرايطى بود كه شمر به كنار اردوگاه امام حسين (ع ) آمده فرياد زد: خـواهرزادگان من كجايند؟
اوپسران ام البنين را مى خواند فرزندان اميرالمؤمنين و برادران امام حـسـيـن (ع ) را او عباس , عبداللّه , عثمان و جعفر را مى خواست , ولى آنها حاضر نبودند با او سخن بگويند.
گفتند: دستور رسيده اگر تسليم حكم عبيداللّه نشويد با شما بجنگم .
فـرمـود: صـبـر كـنيد تا پيام شما را به اباعبداللّه (ع ) برسانم و خود برگشت و آنچه را از آن مردم شنيده بودبا امام باز گفت .
حضرت فرمود: برگرد و اگر توانستى تا فردا مهلت بگير باشد كه امشب نماز بخوانيم و دعا كنيم و ازپروردگارمان آمرزش بخواهيم خداوند خود مى داند كه من چقدر نماز و قرآن و دعا و استغفار را دوست مى دارم .
عباس با پيام امام در مقابل لشكر ايستاد ابن سعد رو به شمر گفت : چه مى گويى ؟
.
شمر گفت : نمى دانم , فرمانده تو هستى .
عـمـرو بـن حجاج زبيدى گفت : سبحان اللّه ! به خدا اگر لشكر كفار از ما چنين تقاضايى مى كرد شايسته بود قبول كنيم .
قـيس ابن اشعث گفت : تقاضاى ايشان را قبول كن ! به خدا فردا صبح پيش از تو در ميدان مبارزه آماده مى شوند ((99)) .
امان نامه .
غـروب روز نـهـم بود اكنون همه مى دانستند كه فردا جنگ سختى در پيش است گروهى اندك ولـى باايمانى استوار و عزمى راسخ در مقابل لشكرى انبوه كه جز به وعده هاى حكومت اموى فكر نـمـى كردند,قرار داشت سرنوشت جنگ از هم اكنون روشن بود, همه مى دانستند كه جز شهادت راهـى نـيـسـت درچـنـين شرايطى بود كه شمر به كنار اردوگاه امام حسين (ع ) آمده فرياد زد: خـواهرزادگان من كجايند؟
اوپسران ام البنين را مى خواند فرزندان اميرالمؤمنين و برادران امام حـسـيـن (ع ) را او عباس , عبداللّه , عثمان و جعفر را مى خواست , ولى آنها حاضر نبودند با او سخن بگويند.
| استفاده صلح آميز از انرژى هسته اى حق مسلم مردم ايران است |
| The peaceful usage of nuclear energy is the certain right for the Iranian people |
|
لا اله الا الله نفرين بر خوکان و گرگان دنيا پرست .......... انرژی هسته ای حق مسلم ماست ...... نفرين بر قاتلان حسين و يارانش ....... سلام و درو د خداوند بر ياران و اصحاب حسين ....... سلام و درود خداوند بر ياران خمينی و علی زمان ..... |
|
باسمه تعالی عاشورا - غيرت دينی - انرژی هسته ای - دفاع از حق |
-----------------------------------------------------------------------------------------------
| عکسهائی از راهپيمائی امروز ( روز قدس ) |
Filename: new-3-19809.gif

Click to enlarge












ادواردو تنها بود
« ادواردو » نمونه بسيار خوبی از يك مستند تمام عيار است چرا که تمام شرايطي که يك فيلم را به عنوان مستند مطرح مي كند داراست. يك فيلم مستند در گام اول مي بايست که قابل استناد باشد و بتواند آنچه را که بيان مي كند در ذهن مخاطب به عنوان يك حقيقت جلوه دهد. از ديگر سو صحبت پيرامون « ادواردو »" ساده نيست. چرا که به خاطر حواشی فراوان موضوع و نيز حواشی ساخت و پخش اين فيلم, امکان دارد که هرگونه اظهار نظر درباره خود فيلم به عنوان يك اثر هنری, جانبدارانه و يا مخالف خوان تلقی گردد. اما در اين نوشته سعی مي شود تا بدون توجه به اين حواشی ها ارزشها و ضعفها بررسی گردد.
ماجرای مرگ ادواردو آنيلي, فرزند ثروتمند ترين فرد ايتاليا بعد از برلوسکونی, مالک فيات و باشگاه يوونتوس و ... که حدود سه سال قبل رخ داد به خودی خود موضوع خاصی نبود. اما از زمانی که اطلاعات بيشرتي پيرامون او و نحوه مرگش بيان شد بدل به موضوعی بسيار جالب گشت. چرا که مشخص شد که ادواردو که در زمان مرگ در دهه چهلم زندگی خود بود, بيش از بيست سال پيش مسلمان شده و شيعه بوده است. فيلم « ادواردو » با مبنا قرار دادن اين موضوع به سراغ ماجرای مرگ ادواردو مي رود و مي کوشد تا به طور کاملا استنادی نتيجه دلخواه خود را بگيرد. در واقع اين فيلم به مانند اظهارات يك وكيل مدافع خوب در دادگاه است.
فيلم با بيان خبر مرگ ادواردو شروع مي شود و سپس به معرفی ادواردو به عنوان تنها فرزند سناتور آنيلي مي پردازد و هرچه در فيلم ديده مي شود همه تصاويری از بيان رسمی ماجرا توسط رسانه های رسمی است. يعني در بخش اول, فيلم از نگاه يك مخاطب (محقق) که ظاهر را مدنظر قرار داده بيان مي شود. پس از اين, فيلم حرف اصلی خود را که اشاره به مسلمان بودن ادواردو و قتل او به دست صهيونيست ها است, آنهم به نقل از يك سايت ايراني عنوان مي کند. از اين به بعد فيلم در واقع بيشتر به بيان تصويری تحقيقات انجام شده توسط گروه سازنده فيلم درباره چگونگی علاقه ادواردو به اسلام و مسلمان شدن او و افکار و انديشه های او مي پردازد و در دنباله فيلم سعی مي شود تا باز هم به مدد مدارک و شواهد, ابتدا ادعای رسانه های رسمی مبنی بر خودکشی ادواردو رد شده و سپس مساله قتل (شهادت) او اثبات شود. فيلم چنان وابسته به مدارک و مستندات است که به خاطر صيانت از آنها در موارد بسياري جلوه های بصری را فراموش مي كند و فقط سعی مي كندد تا درست همزمان با نريشن, تصاوير مربوط به هر لحظه از گفتار فيلم را نشان دهد. اين کار هرچند به اثبات ادعای موضوع فيلم بسيار کمک مي كند و کار را به سمت يك مستند واقعی به پيش مي برد اما باعث مي شود که در برخی لحظه ها كيفيت بصری فيلم افت کند. درمورد اثبات ادعاهای مطروحه نيز به جز يك مورد که مهمترين مورد هم هست, در بقيه موارد فيلم مي تواند هر مخاطب منصفی را به فکر فرو برده و حقيقت را چنانچه هست بنماياناند. فيلم درباره نقش صهيونيست ها در قتل ادواردو تقريبا بدون پاسخ مي ماند و اصلا به آن مانند ساير بخشها نمی پردازد. اما به خوبی مساله قتل او را اثبات مي كند.
سکانس پاياني فيلم قويترين وجه زيبايي شناسانه را در کل فيلم دارد. پس از نمای داخل مقبره خانوادگی آنيلي ها و ادواردو نمای ناقوس كليساي مقبره مي آيد و روی آن صوت خوش اذان موذن زاده اردبيلي مي آيد و تا پايان اذان نماهايي از چهره ادواردو و مسلمانان ساکن ايتاليا و بناهای زيباي تورينو می آيد.
البته بايد در نظر داشت که اين فيلم واقعا فيلم خاصی است چرا که اولا هنوز ماجرای مرگ(شهادت يا خودکشی) ادواردو به طور رسمی ثابت نشده است و نيز اينكه ظاهرا پخش آن از سيما به لحاظ ديپلماتيك مشکلاتی را برای ايران به همراه داشته است. به اين لحاظ فيلم را حتی مي توان ماجراجويانه ناميد. مي توان فيلم را به لحاظ مطالبش پسنديد و پذيرفت و يا اينكه آن را رد کرد اما به عقيده نگارنده صداقتی در بطن اثر هست که آن را برای بيننده باورپذير مي كند.
شهيد ادواردو آنيلي در نماز جمعه تهران
تصاوير مربوط به حضور شهيد مهدي (ادواردو) آنيلي در نماز جمعه تهران به امامت حضرت آيت الله خامنه اي منتشر شد.
به گزارش سايت شهيد ادواردو به همت ستاد نماز جمعه تهران تصاوير مربوط به حضور شهيد مهدي (ادواردو) آنيلي فرزند جيواني آنيلي، ميلياردر بزرگ ايتاليايي و مالك كارخانجات اتومبيل سازي فيات و باشگاه فوتبال يوونتوس اين كشور، در صف اول نماز جمعه مورخ هفتم فروردين سال 06 تهران به امامت حضرت آيت الله خامنه اي پيدا شده است. اين تصاوير كه در سايت شهيد ادواردو (WWWedvardws) نيز قابل دسترسي است مربوط به زماني مي باشد كه آن شهيد بزرگوار در نخستين سفر خود به ايران براي زيارت رهبر فقيد انقلاب اسلامي، حضرت امام خميني(ره) در نماز جمعه تهران شركت كرد.
ادواردو آنيلي كه دانش آموخته دكتراي اديان الهي بود، چهار سال پيش با پيروزي انقلاب اسلامي به اسلام گرويد و در سال 9531 مذهب شيعه را اختيار كرد. وي در سال 9731 به دست عوامل صهيونيسم در ايتاليا به شهادت رسيد و با كمك پليس و دستگاه قضايي اين كشور به عنوان خودكشي قلمداد گرديد و پرونده آن بسته شد. صدا و سيماي جمهوري اسلامي و شبكه هاي برون مرزي اين سازمان سال 1831 فيلم مستندي در خصوص زندگي و شهادت وي را پخش كردند كه با اعتراض وزارت امور خارجه و رسانه هاي موسوم به اصلاح طلب مواجه شد. همراه با سانسور كامل رسانه هاي ايتاليايي در خصوص مسلمان شدن فرزند يكي از بزرگترين سرمايه داران آن كشور، عده اي در داخل ايران نيز با انكار اين امر، مسلمان شدن آن شهيد عزيز را «خيال پردازي» عنوان كردند. با انتشار عكس هاي مربوط به حضور وي در صف اول نماز جمعه تهران در اوج جنگ تحميلي، اكنون اين پرسش مطرح است كه آيا اين بار هم رسانه هاي مدعي اطلاع رساني شفاف، از درج خبر آن خودداري و نسبت به آن اعمال سانسور خواهند كرد؟
شهيد ادواردو آنيلي در نماز جمعه تهران
تصاوير مربوط به حضور شهيد مهدي (ادواردو) آنيلي در نماز جمعه تهران به امامت حضرت آيت الله خامنه اي منتشر شد.
به گزارش سايت شهيد ادواردو به همت ستاد نماز جمعه تهران تصاوير مربوط به حضور شهيد مهدي (ادواردو) آنيلي فرزند جيواني آنيلي، ميلياردر بزرگ ايتاليايي و مالك كارخانجات اتومبيل سازي فيات و باشگاه فوتبال يوونتوس اين كشور، در صف اول نماز جمعه مورخ هفتم فروردين سال 06 تهران به امامت حضرت آيت الله خامنه اي پيدا شده است. اين تصاوير كه در سايت شهيد ادواردو (WWWedvardws) نيز قابل دسترسي است مربوط به زماني مي باشد كه آن شهيد بزرگوار در نخستين سفر خود به ايران براي زيارت رهبر فقيد انقلاب اسلامي، حضرت امام خميني(ره) در نماز جمعه تهران شركت كرد.
ادواردو آنيلي كه دانش آموخته دكتراي اديان الهي بود، چهار سال پيش با پيروزي انقلاب اسلامي به اسلام گرويد و در سال 9531 مذهب شيعه را اختيار كرد. وي در سال 9731 به دست عوامل صهيونيسم در ايتاليا به شهادت رسيد و با كمك پليس و دستگاه قضايي اين كشور به عنوان خودكشي قلمداد گرديد و پرونده آن بسته شد. صدا و سيماي جمهوري اسلامي و شبكه هاي برون مرزي اين سازمان سال 1831 فيلم مستندي در خصوص زندگي و شهادت وي را پخش كردند كه با اعتراض وزارت امور خارجه و رسانه هاي موسوم به اصلاح طلب مواجه شد. همراه با سانسور كامل رسانه هاي ايتاليايي در خصوص مسلمان شدن فرزند يكي از بزرگترين سرمايه داران آن كشور، عده اي در داخل ايران نيز با انكار اين امر، مسلمان شدن آن شهيد عزيز را «خيال پردازي» عنوان كردند. با انتشار عكس هاي مربوط به حضور وي در صف اول نماز جمعه تهران در اوج جنگ تحميلي، اكنون اين پرسش مطرح است كه آيا اين بار هم رسانه هاي مدعي اطلاع رساني شفاف، از درج خبر آن خودداري و نسبت به آن اعمال سانسور خواهند كرد؟
شهيد ادواردو آنيلي در نماز جمعه تهران
تصاوير مربوط به حضور شهيد مهدي (ادواردو) آنيلي در نماز جمعه تهران به امامت حضرت آيت الله خامنه اي منتشر شد.
به گزارش سايت شهيد ادواردو به همت ستاد نماز جمعه تهران تصاوير مربوط به حضور شهيد مهدي (ادواردو) آنيلي فرزند جيواني آنيلي، ميلياردر بزرگ ايتاليايي و مالك كارخانجات اتومبيل سازي فيات و باشگاه فوتبال يوونتوس اين كشور، در صف اول نماز جمعه مورخ هفتم فروردين سال 06 تهران به امامت حضرت آيت الله خامنه اي پيدا شده است. اين تصاوير كه در سايت شهيد ادواردو (WWWedvardws) نيز قابل دسترسي است مربوط به زماني مي باشد كه آن شهيد بزرگوار در نخستين سفر خود به ايران براي زيارت رهبر فقيد انقلاب اسلامي، حضرت امام خميني(ره) در نماز جمعه تهران شركت كرد.
ادواردو آنيلي كه دانش آموخته دكتراي اديان الهي بود، چهار سال پيش با پيروزي انقلاب اسلامي به اسلام گرويد و در سال 9531 مذهب شيعه را اختيار كرد. وي در سال 9731 به دست عوامل صهيونيسم در ايتاليا به شهادت رسيد و با كمك پليس و دستگاه قضايي اين كشور به عنوان خودكشي قلمداد گرديد و پرونده آن بسته شد. صدا و سيماي جمهوري اسلامي و شبكه هاي برون مرزي اين سازمان سال 1831 فيلم مستندي در خصوص زندگي و شهادت وي را پخش كردند كه با اعتراض وزارت امور خارجه و رسانه هاي موسوم به اصلاح طلب مواجه شد. همراه با سانسور كامل رسانه هاي ايتاليايي در خصوص مسلمان شدن فرزند يكي از بزرگترين سرمايه داران آن كشور، عده اي در داخل ايران نيز با انكار اين امر، مسلمان شدن آن شهيد عزيز را «خيال پردازي» عنوان كردند. با انتشار عكس هاي مربوط به حضور وي در صف اول نماز جمعه تهران در اوج جنگ تحميلي، اكنون اين پرسش مطرح است كه آيا اين بار هم رسانه هاي مدعي اطلاع رساني شفاف، از درج خبر آن خودداري و نسبت به آن اعمال سانسور خواهند كرد؟
|
ملت به زودی شاهد شگفتی در مدیریت اجرایی کشور خواهد بود | |
|
|
|
|
به گزارش "مهر" ، دکتر احمدی نژاد امشب در پایان دیداربا نمایندگان مجلس شورای اسلامی که درمجموعه بهارستان برگزار شد، گفت: دیدار من با نمایندگان و فراکسیون های مجلس به معنی آن نیست که این فراکسیون ها در خصوص کابینه آینده سهمی را از اینجانب درخواست می کنند ، بلکه من از نمایندگان ملت خواسته ام تا بنده را درتشکیل کابینه یاری کنند. وی افزود: شان مجلس بالاتر از آن است که سهمی از کابینه آینده بخواهد و دولت منتخب ملت نیز وامدار احزاب و گروههای سیاسی نیست. احمدی نژاد با اشاره به جایگاه ویژه نهاد قانونگذاری در نظام جمهوری اسلامی، مجلس را چشم بیداروفریادگر مطالبات ملت توصیف کرد و گفت: خوشبختانه مجلس و دولت برآمده از خواست و اراده ملتند و میان این دو گروه آرمانهای مشترک فراوانی وجود دارد. رییس جمهور منتخب عدالت خواهی ، مبارزه با فقر و فساد و تبعیض ، گسترش وحدت و صمیمیت و همدلی و خلاقیت و سازندگی را از آرمانهای مشترک دولت آینده و مجلس هفتم و جهت گیری های این دو قوه را رفع مشکلات مردم و رساندن ایران به جایگاه شایسته خود در جهان از طریق تفاهم و تعامل عنوان کرد و انجام نشست مشترک خود با نمایندگان ملت بعد از برگزاری انتخابات و قبل از رسمیت یافتن دولت ، را برای بیان مواضع و دیدگاهها و تجدید عهد با عصاره فضایل ملت ضروری دانست. وی افزود: در این نشست مجلس ضمن تاکید به آرمانهای مشترک، نظرات خود را در باره راهکارها و نحوه اجرای برنامه های دولت آینده ارایه کرد. احمدی نژاد ابراز امیدواری کرد با وحدت و همدلی دولت و مجلس شاهد تحول و شکوفایی و توسعه فعالیت های این دو قوه در خدمت رسانی بی منت به مردم باشیم. رییس جمهور منتخب مرزبندی های خوبی را از معیارهای انتخاب اعضای کابینه خود و اداره امور کشور ندانست و اظهار داشت : ما به دنبال کابینه منسجم هستیم و معتقدیم از واگرایی در دستگاههای اجرایی صدمات سنگین خورده ایم و تشکیل کابینه همگرا نیازمند مشورت با نمایندگان ملت است. احمدی نژاد ادامه داد : حوزه مشورت انحصاری و محدود نیست وخوشبختانه در این مشورت ها تاکنون نمایندگان مطلقا دیدگاه سهم خواهانه نداشته اند . رییس جمهوری منتخب ملت ایران با بیان اینکه یا هیچکس جزء خود او از ترکیب کابینه آینده خبر ندارد، شگفت انگیز خواندن آنرا محصول برداشت های افکار عمومی دانست و ادامه داد : انتخابات اخیر یک شگفتی بود که مردم با برگزاری آن اعلام کردند که روش مدیریتی نوینی را می پسندند و خواهان دخالت خود در اداره امور کشورهستند. احمدی نژاد درعین حال اعلام کرد: ملت بزودی شاهد شگفتی خواهد بود و این شگفتی تحول در نگرش ،منش و نحوه مدیریت اجرایی کشورخواهد بود . خبرنگاری از رییس جمهور منتخب در خصوص پرونده هسته ای ایران سئوال کرد و احمدی نزاد در پاسخ گفت : تصمیمات و سیا ست های دولت فعلی در چارچوب قوانین و مورد احترام ماست، اما مطمئنا در دولت آینده تدابیر جدیدی را طراحی خواهیم کرد | |

| فرمانده بسيجي نيروي انتظامي، همرزم دكتر احمدينژاد | سه شنبه 21 تير 1384 |
رهبر انقلاب در حكمي سردار سرتيپ پاسدار اسماعيل احمدي مقدم را به فرماندهي نيروي انتظامي منصوب كردند.
سرتيپ پاسدار احمدیمقدم پيش از اين جانشين فرمانده نيروی مقاومت بسيج بوده و همزمان فرماندهی بسيج منطقهي تهران را به عهده داشته است و از نیروهای نزدیک به دكتر احمدینژاد به شمار میرود.
وي داراي مدرك دكتراي مديريت استراتژيك دفاعي - امنيتي بوده و در سمتهايي چون فرماندهي دانشگاه علوم انتظامي و معاونت هماهنگكنندهي نيروي انتظامي نيز فعاليت كرده است.
احمدیمقدم با ورود قالیباف به نیروی انتظامی به نیروی مقاومت بسیج رفت و جانشین سردار حجازی فرمانده نیروی مقاومت بسیج شد و همزمان فرماندهی بسیج منطقه تهران را به عهده داشت.
در زمان جنگ نیز از فرماندهان قرارگاه حمزه سپاه پاسداران بوده که محمود احمدینژاد نیز مدتی در مهندسی رزمی این قرارگاه فعال بوده است.
سردار سرتيپ اسماعيل احمديمقدم در سال 1340 در تهران به دنيا آمده و ضمن حضور در جريان مبارزات پيروزي انقلاب اسلامي و برخورد با گروهكها، در تمامي سالهاي دفاع مقدس در جبهههاي حق عليه باطل حضور داشت.
وي در طول ساليان مختلف جنگ فرماندهي تيپ، لشگر و قرارگاه را تجربه كرده است.
سردار احمديمقدم داراي مدارك تحصيلي كارشناسي علوم قضايي، كارشناسي ارشد مديريت و دكتراي مديريت استراتژيك دفاعي امنيتي ميباشد.
شب گذشته رادیو دولتی انگلستان (بیبیسی) با استناد به منابع اینترنتی مدعی شد در اجرای سیاستهای سختگیرانه میان رئیسجمهور منتخب و فرماندهی ناجا هماهنگی کامل وجود خواهد داشت.
همچنین بی.بی.سی مدعی شد: «انتصاب فرمانده جدید نیروی انتظامی همچنین آیندهي سیاسی محمدباقر قالیباف، فرمانده سابق این نیرو را که برای شرکت در انتخابات ریاستجمهوری از مقام خود استعفا داده بود، در وضعیت نامعلومی قرار میدهد.
گزارشهایی وجود دارد مبنی بر این که آقای قالیباف از این اقدام عصبانی است و معلوم نیست که او چه برنامههایی در پیش دارد.»
آنچه در پی میآید بخشی از نظریات سردار احمدیمقدم است که در سخنرانیهای یک ساله گذشتهاش ابراز داشته است:
ـ در حال حاضر ما باید مبارزهی فرهنگی را اصل قرار دهیم و اجازه ندهیم كه دشمنان فرهنگ خود را به ما تحمیل كنند، بلكه ما باید فرهنگ اسلامی و ایرانی خود را تحمیل كنیم.
ـ مهمترین گردنهای كه انقلاب از آن عبور كرد، در سال 60 بود. در آن سالها بنیصدر حرفهای اصلاحطلبانه میزد، امروز حرفهای اصلاحطلبان با حرفهای بنیصدر تفاوت زیادی ندارد، عدهای امروز تضعیف روحیه میكنند كه ما باید تسلیم آمریكا شویم و در مقابل آمریكا كوتاه بیابیم، این در حالی است كه آمریكا هیچگاه مثل امروز در موضع ضعف نبوده است.
ـ اساس مرارتها و سختیهای ما ریشه در سیاست استقلالخواهانه و اصولگرایانه دارد و ما با سیاست نه شرقی و نه غربی انقلاب كردیم و با انقلاب ما مهمترین وزنهي آمریكا در خلیج فارس فرور ریخت.
ـ امروز در آمریكا سه دیدگاه مطرح است؛ اولین دیدگاه حاكمیت جهان است كه جمهوریخواهان مطرح میكنند، آنها به دنبال ایجاد یك حكومت واحد جهانی با فرماندهی آمریكا هستند كه این دیدگاه، امروز شكست خورده است.
ـ دومین دیدگاه انزوا است، به این معنا كه میگویند ما در شرایطی ابرقدرت شدیم كه در مسائل دنیا و كشورهای دیگر دخالت نمیكردیم. دیدگاه سوم؛ دیدگاه مدیریت جهانی است كه دموكراتها مطرح كردهاند و فریبكارانهتر است، آنها اعتقاد دارند كه ما باید یك هیأت مدیرهای با حضور اتحادیه اروپا، چین، روسیه و ژاپن تشكیل دهیم و خودمان ریاست این هیأت را به عهده بگیریم.
ـ راههای مقابلهي ما و راه خنثی كردن توطئههای آمریكا، راه فرهنگی است، نه نظامی. جغرافیای كشور ما قابل دفاع است و مردم ما انگیزهي زیادی برای دفاع از كشور دارند.
ـ یكی دیگر از راههای مقابله با تهدیدات خارجی حفظ وحدت و انسجام درونی، حل مشكلات مردم و تقویت ارزشهای انقلابی است.
ـ امروز عدهای میخواهند فرهنگ لیبرال دموكراسی، محور كشور قرار گیرد. ظاهر این شعار آزادیخواهی بر پایهي مردسالاری است، اما در باطن اندیشهي لیبرالیسم، حركت از سنت به سمت مدرنیته را تجویز میكند. امروز برخی جریانها آنقدر افراط در مردسالاری میكنند، تا دین را منزوی كنند. آنها اعتقاد دارند دین نباید وارد عرصه سیاست شود.
ـ اعتماد مردم به نظام و بقاء نظام در گرو كارآمدی مسؤولین در حل مشكلات و پاسخگویی به آنها است و لازمهي این كار این است كه مدیریتی با روحیهي بسیجی ایجاد كنیم. امروز شهردار تهران با كارهایی كه میكند، موجب تقویت نظام شده است و توانسته بین مردم محبوبیت و جذابیت پیدا كند و ما باید از ایشان الگو بگیریم.
ـ همچنین احمدی مقدم در روز انتخابات سوم تیر زمانی که مسؤولیت بسیج تهران بزرگ را در دست داشت، در گفتوگو با خبرگزاری جمهوری اسلامی در واکنش به اظهارات برخی مدیران وزارت کشور مبنی بر دخالت بسیجیان در امر انتخابات گفته بود: «اعلام تخلفات تبلیغاتی با نام بسیج، جوسازی بزرگی علیه بسیج و بسیجیان است»
وی گفت: هنوز نتایج انتخابات مشخص نشده بعضیها میخواهند در این موقع حساس كشور بحران ایجاد كنند.
خدا حافظی با همکاران در شهرداری
رییس جمهور منتخب ملت ایران، همکاران خود در شهرداری تهران را به تحکیم همدلی و همبستگی درونی ومراقبت از کید شیاطین و بدخواهان سفارش کرد و ضرورت تشدید روند خدمت رسانی به مردم تهران را به آنان یاد آور شد.
به گزارش خبرگزاری مهر به نقل از دفتر امور رسانه های ریاست جمهوری دکتر محمود احمدی نژاد عصر روز چهارشنبه در دیدار خداحافظی با مدیران ارشد و شهرداران مناطق 22 گانه تهران گفت: من بارها خداوند متعال را به خاطر برخوردار شدن از یاران و همکارانی مانند شما شکر کرده ام . ما یکدیگر را پیش از این نمی شناختیم و من مطمئن هستم که یک دست الهی همه ما را برای خدمتی بزرگ و بسیار مهم به ملت عظیم القدر تهران گرد هم آورد.
وی خدمت رسانی به مردم را راه و رسام انبیا الهی و اولیا خدا دانست و افزود: خدمت بی منت به مردم ، بالاترین مرتبه تقرب به خداست و کسانی که فرصت خدمتگزاری یافته اند باید آن را بسیار غنیمت بدانند و با قوت و قدرت هر چه بیشتر از آن حراست کنند.
رییس جمهور منتخب ، جهت گیری مردم دراستقبال از انقلاب و ارزشهای اسلامی را بیانگر نوعی تجدید حیات، یک حادثه عظیم و مقدمه ای برای آغاز حوادثی عظیم تردانست و گفت: هدف انقلاب اسلامی ، کنار زدن یک عده از قدرت و جایگزین کردن عده ای دیگر به جای آنها نیست. انقلاب آمد تا بشریت را به معنویت ، عدالت، پاکی ، سلامت نفس و انسان دوستی دعوت و عرصه را برای صالحین باز کند.
دکتر احمدی نژاد افزود: گستردن سفره های رنگین برای باند بازی و گروه بازی و نگریستن به کشور به عنوان میراث اجدادی قطعا با اهداف انقلاب همساز و همراه نیست.
وی بر ضرورت تبدیل شهرهای کشور و به ویژه شهر تهران به الگویی برای جهان اسلام تاکید کرد و گفت: شهر تهران به لحاظ فضای زیستی ، مدیریتی و ارتباط با مردم باید به یک نماد برجسته و پیشرفته دردنیای اسلام مبدل شود و دولت آینده نیز تمام اهتمام خود را برای تحقق این هدف به کار خواهد گرفت.
رییس جمهور منتخب ملت ، مدیران ارشد شهرداری تهران را به استمرار و تحکیم رابطه صمیمی خود با مردم و شورای اسلامی شهر تهران توصیه کرد و از یکایک کارکنان و مدیران شهرداری حلالیت طلبید.
دیدار خداحافظی دکتر احمدی نژاد با مدیران ارشد شهرداری تهران در فضایی صمیمی و حزن انگیز انجام شد و بسیاری از مدیران شهرداری به هنگام وداع با شهردار سابق تهران به شدت متاثر شدند.
نامه سرگشاده سلیمی نمین به هاشمی رفسنجانی
جناب آقای هاشمی ! اگر جنابعالي مستنداتي دال بر هزينه شدن «دهها ميلياردي از بيتالمال» به منظور تخريب خود و بستگانتان در اختيار داريد، حتي اگر مايل نيستيد مجاري قانوني را براي اثبات ادعاي خويش مورد توجه قرار دهيد، چرا داور صديقي چون ملت شريف ايران را مورد بيمهري و بياعتنايي قرار ميدهيد؟

جناب آقاي هاشميرفسنجاني
ضمن عرض سلام و خسته نباشيد به جنابعالي و همچنين تشكر از حضور در اين دوره از انتخابات رياستجمهوري كه به پرشور شدن آن انجاميد، نكاتي پيرامون بيانيه جنابعالي در پايان رقابتها، به نظرم رسيد كه معروض ميدارم:
هرچند بيانيه حضرتعالي خطاب به مردم شريف و بزرگوار ايران اسلامي است اما در متن اين بيانيه كمترين عنايتي نسبت به متن مردم صورت نگرفته است بويژه آنجا كه ميفرماييد: «بنا ندارم كه در مورد انتخابات شكايت به داوراني كه نشان دادهاند نميخواهند يا نميتوانند كاري بكنند ببرم و شكايت خود را فقط همانند مورد قبل در دادگاه الهي مطرح ميكنم.»
جناب آقاي هاشميرفسنجاني!
چه داوراني بهتر از مردم كه در اين انتخابات با رأي خود پيامي روشن به حضرتعالي دادند اما شما علاوه بر بيتوجهي به مجاري قانوني براي طرح ادعاي خويش، همچنان به توجيه عدم اقبال مردم به خود اصرار داريد كه اين امر متأسفانه نه تنها موجب اصلاح روابط جنابعالي با جامعه نخواهد شد بلكه فاصلهها را افزون خواهد ساخت. اي كاش جنابعالي به عنوان سرمايه اين ملت، در برابر سخن صريح مردم با شما، رأي آنان را تحت تأثير شانتاژ و تبليغات غيرمنصفانه قلمداد نميكرديد زيرا بايد اذعان داشت اين انتخابات به يمن عملكرد متينتر و معقولتر نظام سياسي كشور، بيشترين رشد را متوجه آحاد مردم ساخت و برخلاف گذشته، مردم هرگز متأثر از جوسازيها عمل نكردند بلكه نطقها و توليدات تبليغاتي كانديداها را كه به طرق مختلف و عمدتاً توسط رسانه ملي منعكس ميشد، مورد تجزيه و تحليل قرار دادند و با استنتاجهاي بسيار ظريفي از آنها، در انتخابات مشاركت آگاهانهاي داشتند.
به اعتراف همگان در اين انتخابات اطرافيان حضرتعالي اكثريت چشمگيري از رسانههاي مكتوب داخلي و حتي بعضاً رسانههاي تصويري خارج كشوري را به صورت كامل به خدمت گرفته بودند. اما اين حجم گسترده توليدات تبليغي براي شما و تخريبي براي رقيب جنابعالي، هرگز نتوانست تأثير چنداني بر رأي و نظر مردم داشته باشد. همچنين راهاندازي کارناوالهاي احساسي توسط دوستان شما كه به دليل استفاده از افراد مغاير با شأن حضرتعالي ابتدا به رقبا نسبت داده شد، محل تأمل گرديد زيرا پس از مدت كوتاهي رسماً مسئوليت اين كارناوالها پذيرفته و در سايتها و روزنامههاي مورد اشاره، به عنوان نشانه¬اي از اقبال جوانان به شما قلمداد شد.
جناب آقاي هاشميرفسنجاني!
حضرتعالي از سرمايههاي گرانقدر انقلاب اسلامي هستيد و حفظ اين سرمايه، بر همگان واجب و بر شخص شما اوجب است و شما از همه بيشتر بر اين امر موظفيد. چرا بجاي تقدم دادن به بررسي نقش نزديكانتان در تخريب اين سرمايه عظيم، به بزرگنمايي عملكرد ديگران ميپردازيد.
اگر جنابعالي مستنداتي دال بر هزينه شدن «دهها ميلياردي از بيتالمال» به منظور تخريب خود و بستگانتان در اختيار داريد، حتي اگر مايل نيستيد مجاري قانوني را براي اثبات ادعاي خويش مورد توجه قرار دهيد، چرا داور صديقي چون ملت شريف ايران را مورد بيمهري و بياعتنايي قرار ميدهيد؟ مسلماً مردم در صورت وجود مستندات متقن در اين زمينه، عادلترين مرجع براي قضاوت خواهند بود. بی شک اگر مانند گذشته و آنگونه كه در انتخابات اخير عمل کرديد، صرفاً به نيروهاي افتاده از چشم مردم، تکيه نداشته باشيد قادر خواهيد بود فاصلههاي ايجاد شده را در آينده ترميم كنيد. به ياد داشته باشيد در شرايطي كه اين گونه حاميان كنوني شما اهتمام خويش را در اين جهت كه جنابعالی در هيچيك از بخشهاي نظام مفيد واقع نشويد، بكار بسته بودند و در اين راه حتي از سخيفترين اتهامات همچون مشكوك دانستن فوت حاج سيداحمد خميني و دخالت شما در آن نيز بهره ميگرفتند، دلسوزان نظام با تمام توان به حمايت از شما همت گماشتند.
اينجانب نيز كه در آن ايام مديريت روزنامه تهران تايمز را بر عهده داشتم به سهم خويش طي مصاحبهاي با يكي از نزديكان بيت حضرت امام كه نخواسته بود نامش فاش شود آن اتهام واهي را تكذيب كردم اما متاسفانه برخي از دوستان شما در انتخابات اخير، در آن هنگام با استفاده از اعتبار مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام، درصدد تكذيب موضع آن يار امام برآمدند و برخی ديگر در مقابل اين اتهام سكوت اختيار كردند. اگر امروز دلسوزان واقعي شما، حضرتعالي را براي امور اجرايي مناسب تشخيص ندادند، هرگز به معني داشتن موضع تخريبي عليه شما نيست. اين دلسوزان نظام اگرچه بزرگواري همچون شما را در خدمت انقلاب ميخواهند، اما نميتوانند تجريبات خود را از دوران رياستجمهوري شما را ناديده بگيرند، ضمن آن که ملحوظ داشتن اين تجربيات تلخ البته به معني ناديده گرفتن خدمات بسيار شايسته شما نيست.
جناب آقاي هاشمي رفسنجانی!
همين نيروهاي افتاده از چشم مردم، در دوران رياستجمهوري شما منشاء بدعتهايي بودند كه مردم آنها را متناسب با نظام بنيان گذارده شده توسط امام نميدانند. براي نمونه آيا حضرتعالي ميدانيد كه باند خانه كارگر سالها به صورت انحصاري و بدون تن دادن به مكانيزم انتخابات، نسبت به يكي از اقشار بسيار مظلوم جامعه ما چه جفاهايی را روا ميدارد؟ متاسفانه باند خانه كارگر در اين انتخابات سرمايههاي مربوط به كارگران را در راه تبليغ براي شما هزينه كرد كه اين البته خود تبديل به ضدتبليغي براي حضرتعالي شد. بايد اذعان داشت حمايت بيدريغ از اين باند در دوران رياستجمهوري شما، عدهاي قدرتطلب را به ناحق بر مصالح كارگران مظلوم ما مسلط ساخته است.
البته مصاديقي از اين دست كه دلسوزان نظام را به اين باور سوق داد كه از قِبَل مديريت اجرايي شما، فرصتطلبان امكان بيشتري براي دستيابي به مطامع خويش خواهند داشت فراوان است و گواه بارز آن نيز حمايت اين جماعت در آخرين روزهاي منتهي به دور دوم رأي گيري از جنابعالي بود. بنابراين نكته حائز اهميت آن است كه اين جمعبندي افكارعمومي و نتيجه نهايی انتخابات، ناشي از هزينههاي ميلياردي نيست بلكه صرفاً از روي دلسوزي براي نظام و سرمايههاي آن همچون شماست.
از خداوند متعال برای جنابعالی آرزوی سلامت و توفيق خدمت به اسلام و نظام جمهوری اسلامی را دارم.
با تشكر
مدير دفتر مطالعات و تدوين تاريخ ايران
عباس سليمي نمين
| - روزنامه كيهان روز سه شنبه مطلبي تحت عنوان "براي آن دخترجوان" به قلم حسين قدياني و به نقل از يك دختر جوان كه "چندان هم حجاب مرتبي نداشت" را پيرامون رييس جمهور منتخب منتشر كرد. اين دختر كه هم "حجاب مرتبي" و هم "دين چنداني" نداشت ، نتوانسته به احمدي نژاد را ندهد! حتي با اينكه بسياري از افكار او را قبول نداشته است. اين نوشته كيهان را بخوانيد : در تاكسي نشسته بودم. دختر جواني كه چندان هم حجاب مرتبي نداشت با نشان دادن برگه اي به حقير و اشاره اي گذرا به محتويات آن كه معلوم بود شب نامه اي عليه رئيس جمهور منتخب ملت بود، گفت: شكر خدا با اين كارها نتوانستند از آراي دكتر احمدي نژاد كم كنند، من خودم به ايشان رأي دادم و خيلي هاي ديگر را هم مي شناسم كه مثل من به قيافه شان نمي خورد اما به ايشان رأي دادند چرا كه عاشق صداقت شهردار شده بودند. ما وقتي ديديم او براي خوشايند دل ما حرف نمي زند و جوانان را فقط به خاطر بيشتر شدن رأيش نمي خواهد، دليلي نمي ديديم كه به او رأي ندهيم. به خصوص وقتي كه مي ديديم ديگران با حمايت احزاب به ميدان آمده اند، دل مان براي مظلوميت او و برنامه هاي عدالت محورش سوخت تا جايي كه از خدا خواستيم براي دكتر احمدي نژاد هواداري جز ملت نخواهد ومردم را بر احزاب پيروز گرداند. سر همين با اينكه با او درمسائلي مانند دين داري و ولايت مداري همفكر نبوديم اما صداقتش را در رفتار و گفتارستوديم. راه دوري نروم؛ من خودم دين چنداني ندارم اما وقتي ديدم او با سادگي و اخلاص قلب مردم را به سوي خود منقلب كرده، آزادگي ام نگذاشت به او رأي ندهم. من دين ندارم اما آزاده تر از آن هستم كه به صداقت و سلامت احمدي نژاد رأي ندهم. الان هم شايد بعضي حرف هايش را قبول نداشته باشم اما مديريت او، صميميت او و مردمي بودنش دقيقاً همان چيزهايي است كه من و امثال من را شيفته احمدي نژاد كرده است. من برعكس احزاب كه به يك نامزد ديگر رأي دادند تا شهردارتهران، رئيس جمهور ايران نشود، رأيم به احمدي نژاد از سر لجبازي با هيچ كس نبود. من به احمدي نژاد رأي دادم، چون دوستش داشتم نه از اين رو كه مي خواستم با رأي به او جلوي رئيس جمهور شدن كس ديگري را بگيرم. رأي من به اين مدير با اخلاص، خالص تر از اين حرف ها بود. "نه" به ديگران نبود، "آري" به او بود. به او كه براي جذب رأي من، فريبم نداد. برخلاف عقايدش حرف نزد. دروغ نگفت. وعده هايي نداد كه من برايش كف بزنم و هورا بكشم... من به نامزدي رأي ندادم كه بعد از رئيس جمهور شدنش بالاترين افتخار من انتقاد از او باشد. به كسي رأي دادم كه قبولش دارم و مي دانم بعد از رئيس جمهور شدنش اعتقادم به او دوچندان مي شود. رئيس جمهوري كه رأيم به خاطر اعتقادم به او بود، نه انتقاد از ديگري. دختر جوان سخن از زبان ما مي گفت. دل پردردي داشت. به تحريريه كه آمدم ديدم هيچ مقاله اي بهتر از حرف هاي مردم بر دل مردم نمي نشيند. سوژه اي كه در ذهن خودم بود كنار گذاشتم و شروع كردم به نوشتن درد دل هاي آن دختر جوان. خانم آزاده اي كه اتفاقاً دين هم داشت. اين را مي دانيد از كجا فهميدم؟ از آنجا كه وقتي خواست از كيفش پول دربياورد و به راننده بدهد، برگه اي كوچك از كيفش افتاد كه رويش نوشته بود؛ زيارت عاشورا... | |
رامسفلد : احمدی نژاد رئيس جمهور مردم ايران
نيست

کاندیدای اصولگرا، ششمین رئیس جمهور ایران شددکتر محمود احمدی نژاد ، کاندیدای عدالتخواه و اصولگرا، بدون حمایت جدی احزاب و گروه ها و با تکیه بر آرای مردم ششمین رئیس جمهور ایران شد. در ضمن ستاد انتخابات كشور آخرين نتیجه نهایی شمارش آرا در دومين مرحله انتخابات رياست جمهوري را اعلام كرد. از مجموع 27 میلیون و 959 هزار و 253 رای ماخوذه در حوزه های داخل و خارج از کشور، دکتر محمود احمدی نژاد با کسب 17 میلیون و 348 هزار و 782 رای به عنوان رئیس جمهور منتخب ملت ایران انتخاب شد. بر اساس این گزارش علی اکبر هاشمی رفسنجانی نیز با کسب 10046701 رای در جای دوم قرار گرفت. آرای باطله نیز 663770 رای اعلام شده است. |
انتخاب دکتر احمدی نژاد به ریاست جمهوری مبارک باد
به نام خدا رفتم که به دکتر عزيز احمدی نژاد به کوری چشم دشمناش رای بدم
مخلص هر چی آدم با صفاست.. فقط احمدی نژاد محبوب ملت ایران---فقط احمدی نژاد محبوب ملت ایران فقط احمدی نژاد محبوب ملت ایران فقط احمدی نژاد محبوب ملت ایران فقط احمدی نژاد محبوب ملت ایران فقط احمدی نژاد محبوب ملت ایران
نمونه ی واضح و علنی بی عدالتی ... در رسانه ملی به نمايش گذاشتيد
ممنون که خود را و تفکر اطرافيانتان را به مردم نشان داديد .
|
دکتر احمدی نژاد: ظاهراً من وارد محدوده ممنوعه قدرت شدهام؛ عدهاي (كه مرا تخريب ميكنند) عرصه مديريتهاي كلان كشور را در انحصار خودشان و هم حزبيها، خانواده و عوامل خودشان ميدانند و اين يعني يك گناه بزرگ و نابخشودني. |
::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::
شيوع شايعات در مورد آقاي احمدي نژاد و تاثير اين شايعات در ميزان راي مردم
مي گويند كه چرا آقاي احمدي نژاد به جوانان وام ازدواج داده ؟ جواب : آقاي احمدي نژاد گفت ما هزينه اين وامها را از خرجهاي اضافي يك ارگان مثل شهرداري هزينه كرديم . ايشان فرمود اگر من روزه هستم نبايد افطار خود را با پول مردم باز كنم ( اشاره به خرجهاي بي مورد ارگانها در ماه مبارك رمضان ) . روزانه فقط ميليون ها تومان در شهرداريهاي تهران خرج. . . . . مي شد . (( ما خرج هايي مثل اين را قطع كرديم ))
در هنگام پخش صحبت هاي آقاي احمدي نژاد از صدا و سيما برنامه در چند استان قطع شده است . چرا ؟
بعضي از شايعات از اين قرارند :
جواب:اينها فكر نميكنند اين چندين هزار كارمند شهرداري اين را ميفهمند، مشخص است اين يك جنگ رواني است و اين اصلا توهين به ملت ايران است و فكر ميكنم اينها ملت را نشناختهاند؛ يعني مثلا يك مديري در شهرداري آمده يكي گفته آسانسورها را مردانه زنانه كرده است و آيا شما اين خبر را در اين دو سال نداشتهايد شما كه تمام خدمات من را معكوس جلوه داديد يك بار از خدمات شهرداري تعريف نكرديد آيا در اين دو سال اين را نفهميده بوديد آيا اين توهين به كاركنان شهرداري نيست يعني مردم ما نميفهمند اصلا دستپاچه شدهاند و عقلشان را از دست دادهاند و فكر نميكنند يك نفر توضيح ميدهد و همه اين مسايل خنثي خواهد شد و به ضررشان ميشود موضوع بحث ما با اينها در اين عرصهها نيست.
2 - سوال: ادعا ميشود شما فضاها را در اختيار گروههاي خاص مذهبي، حزباللهي، هياتي قرار دادهايد؟
جواب:هيچ اين طور نيست برويد در فرهنگسراهاي ما ببينيد چه كساني استفاده ميكنند؟ من مرزبندي سياسي بين مردم را هم تا حالا نپذيرفتم و ميگويند جناح اصولگرا، اصلاح طلب من قبول ندارم كه بين مردم ما مرزبندي باشد ما يك ملت هستيم يك خانواده، در خانواده همه چيز هست اما همه يك خانواده هستند و همه عزيز هستند.
- سوال: اگر شما رئيس جمهور شويد قرار نيست در كلاس درس و دانشگاه پرده كشيده شود، قرار است ارتقاي علمي ايجاد شود؟
جواب: اين بيشتر از آنكه من را بكوبند توهين است. مگر كسي ميتواند در كشور ما اين كار را بكند.
4 - سوال: الان تحركاتي در خيابانها رخ ميدهد با چفيه ميآيند به اسم شما مزاحمت ايجاد مي كنند؟
جواب: ما به وزارت كشور و نيروي انتظامي شكايت كرديم. من ميدانم اينها از كجا سازماندهي ميشوند و آنها مخالف ما هستند. من بعداً دنبال خواهم كرد هم وزارت كشور و هم و اطلاعات را،كه به اين صورت شبكه دارد دروغ ميپراكند و آنها دارند نگاه ميكنند. پس امنيت شهروندان كجا رفت؟ اين ترور شخصيتي است و بدتر از ترور فيزيكي است و مقدمه ترور فيزيكي است.
5 - سئوال: مي گويند بايد لباسهاي آستين كوتاه را در انبار و براي چهار سال ديگر بگذاريم ؟
جواب: يعني احمدينژاد چنين قدرتي را دارد كه چنين خفقاني را در كشور تحميل كند، اين توهين به ملت ايران است، حكومت طاغوت وابسته به آمريكا نتوانست به مردم ايران تحميل كند؛ اين چه حرفهاي بچهگانهاي است، اين بيشتر توهين به ملت است.
6 – سوال: برخورد شما در دولت آينده با ناهنجاريهاي اجتماعي در كشور بعنوان مثال، حجاب، زنان خياباني چگونه خواهد بود؟ آيا شما با علت مبارزه ميكنيد يا به معلول مشغول ميشويد؟
جواب: من مهندسم؛ مهندس با ريشه برخورد ميكند و اين طبيعي است. تا زماني كه ازدواج، مسكن و.. در اختيار مردم نگذاريم و نيازهاي اوليه را تامين نكنيم نميتوانيم، همه اينها در سايه عدالت است. مديران ما دارند شيپور را از سر گشادش مينوازند به جاي اينكه نيازهاي اساسي را تامين كنند و در كنار آسيبديدهها باشند با آن برخورد ميكنند و نيازها را رها كردهاند. البته صيانت از حيطه اجتماعي در مقابل كساني كه سازمان يافته ابتذال ميپراكنند وظيفه دولت است اما آنهايي كه آسيبديده هستند دولت بايد از آن حمايت كند.
و شايعاتي جديد :
مي گويند از رفتن مانتويي ها يا آستين كوتاه ها به دانشگاه جلوگيري مي كنيد !!؟
مي گويند از نيروهاي طالبان و اطلاعاتي هستيد !!؟
مي گويند شما در پياده رو ها مي خواهيد بين زنان ومردان پرده بكشيد !!؟
و يك شايعه همراه با طنز :
مي گويند كه اولين كاري كه شما بعد از انتخاب شدن به عنوان رئيس جمهور مي كنيد بستن مرغ فروشيهاست چون شما گفته ايد در ويترين مرغ و خروس در كنار هم هستند !!؟
آقاي احمدي نژاد نبايد مي آمد چون اين دوره از سياست فقط مربوط به اشخاص مشخصي است ، اگر هم اين طور نيست پس چرا اين همه شايعه . . . . . . . . . .
اگر كسي ديگري به جاي آقاي احمدي نژاد بود با اين همه شايعه ! با عاملان شايعه از طرف مسئولين برخورد ي نمي شد ؟
چرا ؟ چون احمدي نژاد جزء هيچ حزب و گروهي نيست .
|
دکتر احمدی نژاد: ظاهراً من وارد محدوده ممنوعه قدرت شدهام؛ عدهاي (كه مرا تخريب ميكنند) عرصه مديريتهاي كلان كشور را در انحصار خودشان و هم حزبيها، خانواده و عوامل خودشان ميدانند و اين يعني يك گناه بزرگ و نابخشودني. |
| ببينيد به چه دست و پا زدنی افتادند .... اين افراد بی منطق در مقابل شعور و ايمان دکتر احمدی نژاد . لطفاً ببينيد |
آفرين به آقای رفسنجانی که کارهای نماينده های خودش را در برنامه تلويزيونی که به جای اعلام برنامه های فرهنگی و اقتصادی نامزد خود به تخريب نامزد مقابل پرداختند را محکوم کرد ... اينطور --- آنها متخصص هستند و نظر خود را اعلام کردند و نظرشون هم محترمه !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! بله فقط اگر تخريب من باشه بده ولی تخريب ديگران خوبه .....
خودتون قضاوت کنيد
Thursday, June 23, 2005
يك منبع مطلع گفت كه رئيس جمهور طي نامه اي به وزيران كشور و اطلاعات از آنها خواسته است تا نسبت به دغدغه هاي دكتر احمدي نژاد ، نامزد راه يافته به مرحله دوم انتخابات رياست جمهوري حساس باشند.
رئيس جمهور اين دستور را پس از دريافت نامه دكتر احمدي نژاد صادر كرد كه در آن در مورد هماهنگي هاي به عمل آمده از سوي يك شبكه گسترده براي دست بردن در آراء مردم به نفع يك نامزد ديگر انتخابات ، به رئيس جمهور اعلام خطر شده است .
دكتر احمدي نژاد در اين نامه خطاب به سيد محمد خاتمي تصريح كرده است كه حمايت جناب عالي از نامزد خاص در مقام رياست جمهور و رئيس دولتي كه انتخابات را برگزار مي كند، توجيه و مجوزي به دست بدخواهان مي دهد تا اعمال نظر غيرقانوني كنند و خداي ناكرده به آراء مردم دست درازي كنند.
خبرنگار پايگاه اطلاع رساني "خدمت" از يك منبع آگاه كه خواست نامش محفوظ بماند ، كسب اطلاع كرد كه رئيس جمهور از وزيران كشور و اطلاعات خواسته است تا تمام همت و دقت خود را به كار بگيرند.
اين منبع درعين حال تاكيد كرد كه با توجه به نگرانيهاي جدي بوجود آمده در عرصه انتخابات، پاسخ رئيس جمهور به اندازه كافي التيام بخش نيست.
Thursday, June 23, 2005
دكتر احمدي نژاد نامزد محبوب و مردمي نهمين دوره انتخابات رياست جمهوري با ارسال نامه اي به آقاي خاتمي رئيس جمهور ، نسبت به تلاش يك شبكه گسترده براي دست بردن در آراء مردم به نفع نامزد ديگر اعلام خطر كرد.
متن اين نامه به شرح زير است :
بسمه تعالي
حجت الاسلام و المسلمين جناب آقاي خاتمي
رياست محترم جمهوري اسلامي ايران(دامه عزه)
سلام عليكم
حسب اطلاع واصله ، شبكه گستردهاي دست اندركار برنامه ريزي به منظور دست بردن در آراء مردم به نفع نامزد ديگر در مرحله دوم انتخابات نهمين دوره رياست جمهوري در روز جمعه 3/4/1384 هستند. انتخابات حق مردم است و آراء آنان امانتي است كه دولت محترم و شوراي نگهبان حسب وظيفه قانوني ، شرعي و ملي بايد پاسدار و حافظ آن باشند.
حمايت جناب عالي از نامزد خاص در مقام رياست جمهور و رئيس دولتي كه انتخابات را برگزار مي كند، توجيه و مجوزي به دست بدخواهان مي دهد كه اعمال نظر غيرقانوني كنند و خداي ناكرده به آراء مردم دست درازي نمايند.
اينجانب به عنوان يكي از دو نامزد راه يافته به مرحله دوم انتخابات نسبت به بروز چنين تخلفاتي هشدار مي دهم و اعلام خطر مي كنم و مصرانه مي خواهم به مجريان تذكر دهند كه جز به قانون عمل نكنند و در حفظ امانت مردم تلاش نمايند. بديهي است درصورت بروز چنين تخلفاتي از تمام ظرفيتهاي قانوني جهت اعاده حق ملت استفاده خواهم كرد.
محمود احمدي نژاد
| تا اين دشمن خطر ناک رو داريم برای مبارزه با اون همه با هم متحد شويم حتی با آمريکا ی عزيز !!!!!!!!!!!!! |
| دشمن اصلی ما ديگه آمريکا نيست ..!!!!... دکتر احمدی نژاده |
| رای ما دکتر احمدی نژاد |
مي گوينددكتراحمدي نژادنيمه هاي شب با لباس رفتگري به ديداركارگران جاروكار شهرداري تهران رفته وخودراهمكارخيابان بعدي معرفي نموده وپس ازشنيدن درد دلهاي آنان ازنزديك.اقدام به رفع مشكلات آنها نموده است.

بيانيه سازمان موافقين منجلاب اصلاني در مورد انتخابات :
ملت شريف ايران!
در آستانه سوم تير ماه و دور دوم انتخابات سازمان موافقين منجلاب اصلاني برخود لازم مي داند با افشاگري در باره شهردار تهران چهره واقعي او را به ملت نسبتا شريف ايران بنماياند ؛
1- شهردار تهران اصالت ايراني ندارد شواهد حكايت از آن دارد كه نسب ايشان به آدم و حوا مي رسد كه به گواهي تمامي تاريخ دانان غير ايراني بوده اند . بنا بر اين از تمامي هواداران سازمان مي خواهيم با راي به نامزد ديگر انتخابات ثابت نمايند كه اصل و نسبي غير از اصل و نسب آقاي احمدي نژاد دارند.
2- به گفته نزديكان احمدي نژاد او از همان سال هاي نخست شيرخوارگي با تظاهر به ساده زيستي و زندگي مردمي سعي در جلب آراي عمومي داشته كه خود نشان دهنده عمق ريا كاري نامبرده مي باشد.
3- بنا بر گفته مقامات روحاني به ويژه مقام عظماي ولايت مردم بايد به نامزد اصلح ( بيشتر اصلاح شده) راي بدهند . خودتان قضاوت كنيد صورت احمدي نژاد بيشتر اصلاح شده يا رف....؟
4- از نظر ساختار بيولوژيكي به خصوص در قسمت پايين تنه ، احمدي نژاد قادر به نشستن بر مبلهاي چند ميليون توماني نيست . اي ملت! به كسي راي بدهيد كه بلد باشد خوب روي اين جور مبلها ولو شود .
5- تنها كاري كه احمدي نژاد مي تواند انجام دهد كار است و كار . راي به ايشان مساوي است با از دست دادن نظرياتي مانند گفتگوي تمدن ها، توسعه سياسي و آزادي انديشه كه براي جوانان و فارغ التحصيلان بيكار ، جمعيت زير خط فقر و عموم ملت گشنه ايران از نان شب هم واجب تر است!
6- اگر احمدي نژاد رئيس جمهور شود ديگر نه خبري از فحش و دري وري و نه خبري از چاخان گويي آن هم در بالاترين رده قدرت اجرايي نخواهد بود و از اين راه آزادي بيان و انديشه لگدي تاريخي خواهد خورد.
7- اگر او رئيس جمهور تكليف پسر خاله ها و برادر زاده ها ي خدمتگزار چه خواهد شد .
8- چرا كمي به قيافه او دقت نمي شود . لا اقل به اين خاطر هم شده تورو خدا به او راي ندين!
9- جبهه ضد احمدي نژاد با شعار (( بگذار زندگي را بكنم )) خواستار حضور فعال ملت شريف در عرصه و نشاندن اكبر عزيز بر اريكه سلطنت اسلامي مي باشد .
مرگ بر ظالمين

شايد به نظر عده ای این ریاکاری بیاد. ولی آدم عاقل فکر می کند.
البته من نمی خواهم مقایسه کنم ولی امامان معصوم هم در هر موقعیتی در حال تسبیح بودند.
پس بهتر است به مسائل واقع بینانه تر نگاه کنیم و نگذاریم جریانهای حزبی و جناحی چشم ما را بر روی حقایق ببندند.
من آقای احمدی نژاد را رهرو راه شهيدان و به خصوص شهيد رجایی می دانم و آرزومندم که رئیس جمهور آینده مان او باشد تا به خود افتخار کنیم.
امير مومنان علي عليهالسلام خطاب به دو فرزند بزرگوارش امام حسن و امام حسين عليهماالسلام ميفرمايد: «دشمن ظالم باشيد و يار مظلوم.» پس از انتخاب آقاي دكتر احمدينژاد به عنوان يكي از دو نامزد برتر دور اول انتخابات رياست جمهوري، باران دروغ و تهمت به سوي وي باريدن گرفت و همچنان ادامه دارد. آن دسته از افراد و گروههاي چپ و راست كه به تبعيض و اشرافيگري و امتيازات خاص عادت كردهاند و پيروزي نامزد اصولگرا و عدالتخواه را پايان كار خود ميدانند سخت به تكاپو افتادهاند كه از پيروزي وي جلوگيري كنند ولي «و مكروا و مكرالله والله خيرالماكرين». نگراني اين افراد، انسان را به ياد نگراني امثال طلحه و زبير در آغاز خلافت علي عليهالسلام مياندازد كه چون به تبعيض در تقسيم بيتالمال و اختصاص مناصب به دوستان و نزديكان در زمان خليفه سوم عادت كرده بودند، پذيرش عدالت علوي براي آنها بسيار سخت بود و در مقابل حق و عدالت ايستادند.
دو برنامهاي كه از شبكه 2 سيما با حضور نمايندگان دو كانديداي رقيب طي شبهاي گذشته پخش شد، بر مظلوميت كانديداي اصولگرا افزود. متاسفانه نمايندگان كانديداي رقيب به جاي آنكه در حيطه موضوع اعلام شده بحث كنند، از اين فرصت براي تحقير آقاي احمدينژاد استفاده كردند، ضمن آنكه غرور و تكبر خود را نيز به نمايش گذاشتند.
آنها سعي داشتند با به تصوير كشيدن يك وضعيت وحشتناك از دولت اصولگراي احتمالي، مردم از راي دادن به وي بازدارند، و همه اينها يعني استفاده از وسيله نامشروع براي رسيدن به هدف، و به عبارت ديگر هدف وسيله را توجيه ميكند. لذا بر هر مسلمان آزادهاي است كه از مظلوم دفاع كند.
اكثر دروغها و تهمتهايي كه به آقاي احمدينژاد وارد كردهاند آنقدر سخيف است كه ارزش مطرح شدن و پاسخگويي ندارد. اما دفع چند شبهه ضروري است.
يكي از ايرادهايي كه به آقاي احمدينژاد گرفتهاند ناتواني از جمع كردن گروهها و گرايشهاي مختلف سياسي در دولت آينده و ايجاد وفاق است. اين يك اتهام بيش نيست.
همين كه از چپ و راست در مقابل ايشان صفآرايي كردهاند، دليل بر اين است كه او نه چپ است و نه راست و تعصب گروهي در مشرب وي جايي ندارد. بعلاوه ايشان همواره تاكيد كردهاند كه ملاك، خدمتگزاري و تقوا و تخصص و پايبندي به اهداف انقلاب اسلامي است. قطعا افرادي با اين شرايط از گرايشهاي مختلف سياسي در دولت احتمالي وي حضور خواهند داشت.
ايراد ديگري كه وارد كردهاند نداشتن سابقه طولاني مديريت است. اولا اين ايراد به سيره مديريت و رهبري پيغمبر اسلام نيز وارد است كه در روزهاي آخر حيات مباركش اسامهبنزيد، جوان هجده ساله را به فرماندهي سپاه اسلام كه عازم مرزهاي روم بود برگزيد و همه را از جمله بزرگان، به اطاعت از او فرمان داد. ثانياً متاسفانه در كشور ما معمولا به افراد حقگو و عدالتخواه و كساني كه در يك باند و گروه نميگنجند پست و مقام واگذار نميشود و اين افراد چارهاي ندارند جز اينكه از راه راي مردم به مقامات بالا دست پيدا كنند. ثانيا اساسا مديريت، بيشتر يك امر ذاتي است تا اكتسابي. برخي افراد ذاتا مديرند و برخي نه، چنان كه در كودكان مشاهده ميشود. برخي كودكان از همان دوره كودكي سمت رهبري نسبت به ساير كودكان دارند و آنها را مديريت ميكنند و به دنبال خود ميكشانند.
ايراد ديگر آن است كه گفتهاند اگر وي رئيسجمهور شود آزاديهاي اجتماعي و فرهنگي را محدود خواهد كرد. جواب اين است كه ملاك براي همه ما عمل به اسلام است. راه حلها را اسلام مشخص كرده است. اسلام از يك سو از تجسس در امور مردم نهي كرده و اصل را بر برائت قرار داده است، لذا ما مامور به تجسس در اعمال و احوال مردم نيستيم، و از سوي ديگر با تجاهر به فسق مخالفت نموده و براي مقابله با آن، وظايف مختلفي به عهده مردم و دولت اسلامي نهاده است كه طبعاً وظايف دولت توسط افراد معين آموزش ديده و آشنا به مصالح اسلامي و با نرمي و ملاطفت و با هدف انسانسازي و نه انتقامگيري صورت ميگيرد. مهم اين است كه ما اصل امر به معروف و نهي از منكر را با بصيرت و آنگونه كه اسلام خواسته است عمل كنيم كه يك راه معتدل و يك اصلاح مستمر براي جامعه و موجب برتري امت اسلامي نسبت به ساير امتهاست. در باب كتاب و فيلم و نمايشنامه نيز معيارهاي اسلامي مشخص است. تا آنجا كه ميدان تفكر و انديشه است، آزادي محفوظ است اما آنجا كه پاي آسيب ديدن اخلاق و آرامش رواني جامعه در كار است اسلام محدوديت قائل شده است كه هر عقل سليمي ميپذيرد. مگر اينكه به راهحلهاي اسلامي اعتقاد نداشته باشيم و اسلام را صرفا رابطهاي قلبي ميان فرد و خداي او بدانيم. اساسا افراد و گروههايي هستند كه چنان از اجراي دستورات و راهكارهاي اسلامي ميترسند كه جن از بسمالله، در حالي كه اين امر ناشي از شناخت ناقص آنها از اسلام است. عملكرد جناب آقاي احمدينژاد در شهرداري تهران نشان ميدهد كه ايشان يك روش معتدل درمسائل فرهنگي و اجتماعي دارند.
ايراد ديگري كه گرفتهاند و مايه تاسف است مربوط به تيپ و قيافه است كه كاملا با معيارهاي اسلامي ناسازگار است و متاثر از ارزشهاي غربي است. به ياد دارم كه در انتخابات رياست جمهوري آمريكا در گذشته دور، از زنان آمريكايي سوال كرده بودند چرا به كندي راي داديد؟ آنها گفته بودند چون زيباست، و از مردان آمريكايي سوال كرده بودند چرا به كندي راي داديد و آنها گفته بودند چون همسرش ژاكلين زيباست. اينها براي يك جامعه اسلامي ملاك نيست و اساسا اسلام آمد تا انقلاب ارزشها ايجاد كند، ارزشهايي را بالا برد و ارزشهاي ديگري را پايين آورد، ندا سرداد كه رنگ و نژاد و خون مايه برتري انسانها نيست، تنها عامل برتري تقوا و عمل است.
ايراد آخريكه وارد كردهاند، آن است كه گفتهاند رئيس جمهور بايد تجربه كافي داشته باشد تا مسائل مهمي مانند انرژي هستهاي را بهتر حل و فصل كند. پاسخ اين است كه رئيس جمهور در اين گونه مسائل بيشتر نقش سخنگو و اعلام كننده نظر نظام را دارد و تصميم را كل نظام اتخاذ ميكند، بنابراين تجربه او دخالتي در پيشرفت اين كار ندارد، لذا انتخاب رئيس جمهور با تجربه كمتر اما با ويژگيهاي برتر ديگر به صواب
نزديكتر است.
اميد است ملت شريف ايران در روز جمعه سوم تير ماه، با فكر و نه از روي احساس، كانديداي اصلح را انتخاب كنند و موجب تحولي در حركت جامعه به سوي اهداف انقلاب اسلامي گردند.
دكتر علي مطهري
احمدي نژاد ،خـواستار شناسايي عـوامل بـرهم زننده نظم فكري و رواني جامعه شد
داخلي. سياسي. انتخابات ۸۴
" محمود احمدي نژاد" نامزد انتخابات رياست جمهوري از وزيران اطلاعات و كشور و همچنين نيروي انتظامي خواست " دستهاي ناپاك بدانديش و برهم زننده نظامات فكري و رواني جامعه را شناسايي و صحنه -گردانان وقايع اخير (تخريب وي) را به مردم معرفي كنند.
در بيانيه احمدي نژاد خطاب به مردم ايران كه در اختيار ايرنا قرار گرفته،آمده است مردم عزيز وشريف ايران سلام و درود خداوند بر شما مردم هوشيار،آگاه و حق طلب ايران باد كه همواره با تكيه بر صفاي باطن و زلال انديشه، بستر ساز ظهور و بروز استعدادها و توانمنديهاي كساني بودهايد كه عزت و سربلندي اين سرزمين مقدس و خدمت عالمانه و صادقانه به ملت بزرگوار ايران را وجهه همت خويش قرار داده اند.
اينك كه شما مردم عزيز، اين خادم و سرباز كوچك خود را راهي مرحله دوم انتخابات رياست جمهوي كرده ايد، متاسفانه شاهد به اجرا درآمدن يك فتنه عظيم ضداخلاقي هستيم كه در آن ابتداييترين مباني و اصول انساني و اسلامي زير پا گذاشته شده است تا با ايجاد تخم ياس و ترديد و ابهام، اذهان مردم را از گرايش به سوي كسي كه هيچ هدفي جز خدمت به ملت شريف و سرآمد كردن ايران عزيز در سرنداشته و ندارد، منحرف سازند و او را از چشمها و دلهاي مردم ساقط كنند.
بنده در برابر موج سنگين و شكننده تهمت ها، افتراها، اكاذيب و هجوم هاي ناجوانمردانه رسانهاي به خداي سبحان پناه ميبرم و در اين لحظات سخت و دشوار كه ملت بزرگ يران در آستانه اتخاذ تصميمي سرنوشت ساز قرار گرفته است، خاضعانه و متواضعانه از قادر متعال مدد ميجويم تا هدايت و حمايت خود را از ملت ايران و اين بنده ناچيز دريغ نفرمايد.
بدون ترديد انتشار شبنامه در تيراژ ميليوني براي تخريب اذهان مردم عليه نيروهاي انقلابي ومتدين ونسبت دادناين شبنامههابه هواداران اينجانب، راه انداختن گروههاي معترض موتورسوار براي برخورد با مردم تحت عنوان حمايت از اينجانب، شايعه پراكني و دادن نسبتهاي دروغ و بياساس باهدف تشويش اذهان و افكار عمومي و قلب واقعيتها و هتاكيها از سوي نمايندگان ستاد يك نامزد انتخاباتي با استفاده از رسانه ملي صدا و سيما از يك فرماندهي متمركز هدايت ميشود.
اين گونه رفتارها منبعث از ادبيات ديكتاتوري است و هيچ سنخيتي با آموزههاي ديني، فرهنگي و اخلاقي ما ايرانيان ندارد و بدون ترديد مردم آگاه و هوشيار ايران در لحظه اتخاذ تصميم، فرصتهاي عطا شده را از كساني كه هيچ چيز جز تامين منافع قبيلگي و باندي و گروهي ، آنها را ارضاء نمي كند، سلب خواهد كرد.
زد و بندهاي سياسي، صرف هزينههاي سنگين مالي براي در اختيار گرفتن اين يا آن رسانه و توسل به روشهاي تخريبي براي خارج كردن رقيب از صحنه انتخابات، متعلق به ما و فرهنگ و دين ما نيست و همه ما بايد با صراحت و شجاعت مراتب تنفر وبيزاري خود را از چنين روشهاي منزجركننده اي اعلام كنيم.
ترديدي نيست كه با انگيزههاي غيرالهي امكان پيشرفت در مسير الهي فراهم نخواهد شد و با بيتقوايي، تقوا گسترش پيدا نميكند. هر فردي كه بخواهد در مسند رياست جمهوري قرار گيرد، نبايد به هيچ وجه متعهد به ايجاد يا حفظ منافع براي اين و آن باشد چه در غير اين صورت رييس جمهور اقتدار و صلابت به دست آمده از آراي مردم را پيش فروش خواهد كرد و قدرت دفاع از منافع مردم را در برابر زياده خواهان، فرصت طلبان و ويژه خواران از دست خواهد داد. بنده با صرحت و قاطعيت رويگرداني خود را از هرگونه تقابل، تنازع و تخاصم با ديگر نامزد انتخابات رياست جمهوري اعلام ميدارم.
باوجود تمامي ترفندهاي تخريبي به كارگرفته شده از سوي افراد و گروههاي معلومالحال، اينجانب با دلي روشن و اميدوار و با ايماني راسخ به حقانيت اسلام ناب و با اعتماد به اراده و خواست ملت رشيد و آگاه ايران، در برابر جو سنگين تبليغات مسموم بدخواهان و كينه ورزان تسليم نخواهم شد و با استقامت مداومت در اين راه، اجازه نخواهم داد اميدهاي فراوان ايجاد شده در دلهاي پاك مردم كشورم به ياس و سرخوردگي تبديل شود.
بنده به پشتوانه آراي ميليونها تن از مردم خوب و گرانقدر ايران از رييس جمهور محترم و وزراي اطلاعات و كشور و نيروي انتظامي انتظار دارم به فوريت دستهاي ناپاك بد انديش و برهم زننده نظامات فكري و رواني جامعه را شناسايي كرده و صحنه گردانان اصلي اين وقايع را به مردم معرفي كنند.
با استفاده از اين فرصت، مردم عزيز و همه علاقمندان و بويژه جوانان پرشور را به خويشتن داري و حفظ متانت و بردباري در قبال فعاليتهاي گسترده تخريبي عليه اينجانب سفارش ميكنم و تاكيد ميكنم كه ما منادي و هواخواه همه خوبيها و ارزشهاي نيك اسلامي و انساني هستيم و هر گونه رفتار زننده و افراطي را كه موجب زائل شدن حقوق فردي و جمعي ديگران شود، مردود و مذموم ميدانيم.
با استفاده از اين فرصت، توجه عموم هموطنان عزيز را به هوشياري، تامل و دقت در گفتهها و موضعگيريها جلب ميكنم و اطمينان دارم در پرتو توجه و اهتمام مردم شريف و بزر گوار ايران، مرحله دوم انتخابات رياست جمهوري باشكوه هرچه تمامتر برگزار خواهد شد.

¤ نوشته شده در ساعت 0:49 توسط mohammad
![]() | ||||||
| مناصب حكومتي ارث پدري كسي نيست، مال مردم است | ||||||
|
چون اتفاقي كه قرار است بيافتد خيلي مهم است دشمنيها هم خيلي سنگين است از درون و بيرون. گروههاي ضدانقلاب كه همه براي انتخابات فعالند. گروههاي قدرتطلب هم كه همه مناصب اصلي كشور را 20 سال در اختيار گرفتهاند همهي تلاششان اين است كه از دستشان نرود. ما كه آمديم شهرداري ميپرسيدند شما هم با اتوبوس ميآييد؟ من جواب دادم نه من با اتوبوس نميآيم اگر ضرورت ايجاب كند و لازم باشد با قطار ميآيم. مناصب كه ملك شخصي افراد نيست. عدهاي هستند كه كمترين بازدهي، بيشترين تخلف كاري را دارند. به من ميگويند به اينها دست نزن.چرا؟ مگر ارث پدرشان است؟ چرا نبايد به اينها دست نزد؟ عزل اين افراد اتفاقا عين ارزش است. مناصب مال مردم است، مال حق است. يك عده ميگويند ارث پدري من است، ارث پدري حزب است، كه با هزار لطائفالحيل از يك طرف با انحصارهاي اقتصادي و رانتهاي اقتصادي و از طرف ديگر مناصب قدرت، به دست آمده است. اينها به سادگي نخواهند گذاشت، جنگ رواني راه مياندازند. | ||||||
|
|
|
احمدينژاد در گفتگو با فارس: خبرگزاري فارس: محمود احمدي نژاد نامزد نهمين دوره انتخابات رياست جمهوري معتقد است به دليل آنكه به «منطقه ممنوعه قدرت» وارد شده، در چند روز اخير آماج حملات سهمگين مخالفان و رقبايش قرار گرفته است. او در گفتگو با خبرگزاري فارس به تشريح دلايل اين حملات پرداخته است. متن كامل اين مصاحبه به اين شرح است: |
احمدی نژاد : نمی شود ژست دمکراسی گرفت و از نتيجه ترسيد.
دکتر احمدينژاد کانديداي دور دوم انتخابات رياست جمهوري طي گفتوگويي با مهر ديدگاهها و نقطه نظرات خود را در مورد آخرين مواضع انتخاباتي مطرح شده، شايعات و تخريبهاي انتخاباتي و همچنين چگونگي رقابت در دور دوم و رويکرد احتمالي کابينه اش در صورت پيروزي در ابعاد مختلف فرهنگي، اقتصادي و اجتماعي بيان داشت.
به گزارش مهر وي ابتدا در مورد ارزيابي خود از نتايج دور نخست انتخابات گفت: همه ما بايد پيام ويژه خودمان را از نوع حضور و انتخاب مردم در جهت انجام مسئوليتها، اعم از رياست جمهوري يا غير آن داشته باشيم. چرا که درک پيام حضور مردم از نظر بنده مهمتر از انتخاب نهايي آنان است، زيرا همه چهرههاي حاضر در انتخابات از چهرههاي خدوم و صالح و امتحان پس داده انقلاب بوده اند و اکنون نيز هريک از دو نفر که موفق به جلب آراي مردم شود قطعا در مسير سياستهاي کلي نظام و البته با سليقه و روش مد نظر خود طي مسير خواهد کرد.
دکتر احمدينژاد افزود: از جمله درسهاي بزرگ انتخابات اخير اين بود که هيچ نيروي وفاداري به نظام در کشور ما از نظر مردم قابل حذف نيست. از اين جهت که هريک از نامزدها آراي قابل توجهي کسب کردند و در حقيقت به اتفاق و کمک هم هم رقابت واقعي و پيش بيني نشده اي را رقم زدند. لذا رييس جمهور کشور هرکسي که بود نمي تواند و نبايد آراي مردم به ساير کانديداها و برنامههايشان را ناديده بگيرد و از همين نگاه هم بود که بنده طي نامه اي از همه عزيزاني که با رقابت خود به گرمي انتخابات اخير افزودند اعلام نمودم که دست هر کسي را که صادقانه براي خدمت به مردم دراز شود به گرمي خواهم فشرد.
شهردار تهران در مورد ابراز نگرانيهايي که در خصوص ترکيب کابينه احتمالي وي مي شود افزود: اين بد اخلاقي انتخاباتي است که پيشاپيش در مورد اقدام کسي که مي خواهد دولت ملي را اداره کند داوري داشته باشيم. بويژه اگر در اين مسير از نامهايي استفاده شود که به هر دليل حساسيتهاي سياسي يا اجتماعي ايجاد مي کنند. اين قبيل رفتارها نه اخلاقي است، و نه اينکه جامعه را نسبت به کسي بدبين يا خوشبين مي کند. بنده چون مردممان را بسيار فهيم تر از اينها مي دانم نگراني از بابت تخريبها ندارم. ضمن اينکه پاسخ ملت ما به تخريب همواره معکوس بوده است.
وي گفت: من اگر قرار باشد دولتي تشکيل بدهم ناگزير به استفاده از نيروهاي توانمند و مديران با تجربه هستم و حذف آنها از بدنه اداره کشور را خسارتي بزرگ مي دانم. اما اين اختيار را دارم که از بين چهرههاي کارآمد و امتحان پس داده به تشخيص خودم انتخاب کنم.
شهردار تهران در مورد رواج شايعاتي در مورد ترکيب کابينه اش افزود: کساني که اين قبيل مطالب را پخش مي کنند بهتر است به وظايف خود بپردازند. من بارها گفته ام که وامدار هيچ کس و گروهي نيستم. به اين معنا که حمايت از من و يا حتي فعاليت در ستاد من نبايد براي هيچکس توقعي ايجاد کند. اعضاي ستاد من، ياران همراهم خواهند بود اما نه به اين معني که در اداره دولت داراي پست و منصبي باشند که شايسته اش نيستند. من قطع روند رابطه سالاري را در انتصاب مديران هدف گرفته ام.
احمدينژاد تاکيد کرد که بنا دارد از برنامههاي مثبت ارائه شده از سوي همه کانديداهاي انتخابات نهم و حتي حضور و کمک آنها در اداره بخشهايي مهم از دولت بهره گيرد.
کانديداي مرحله دوم انتخابات در پاسخ به سوالي در مورد تخريبهاي انتخاباتي و شايعاتي که به عنوان رويکرد احمدينژاد در دولت آينده مطرح مي شود گفت: نه از تخريب افراد شايستگي ما براي مردم اثبات مي شود و نه اينکه طبق تجربه تخريب افراد نظر مردم را به سوي ما جلب مي کند. به نظر من بايد به انتخاب مردم هر چه که باشد احترام گذاشت و شان آنها را نيز نگه داشت.
وي گفت: شخصا برخي اقدامات تخريبي عليه خود را ناشي از جهل و يا امور لغوي مي دانم که نفعي به حال مردم ندارد . لذا از نظر شخصي از کنار آنها مي گذرم و تنها زماني آنها راپيگيري خواهم کرد که کشف و رسوايي عوامل آنها به منافع و مصالح جامعه لطمه نزند. اما شايعه پراکنها بدانند که من در آرامش کامل هستم.
شهردار تهران در مورد نگرانيهاي مطرح شده با عنوان ناکارآمدي وي افزود: بله . من به تنهايي قادر به اداره امور ملت بزرگ ايران نيستم. اما ديگران هم نيستند. مگر قرار است که يک نفر نظام را کارآمد کند. يک نظام کارآمد نتيجه حضور صدها و بلکه هزاران مدير کارآمد است و طبعا دولت آينده هم برآيند مديراني است که در آن کار خواهند کرد. و لذا اين قضاوت عجولانه، فاقد مباني عقلي و تجربي و خاص فضاي رقابتهاي انتخاباتي است.
احمدينژاد در مورد طرح مسايلي مثل بروز نا آراميهاي اقتصادي و سياسي در کشور و يا تنشزايي در روابط بينالملل در صورت تصدي رياست جمهوريش پاسخ داد: پيشداوري نشانه غرض سياسي است و الا کساني همين حرفها را مي زنند که خود را سينه چاک دمکراسي هم نشان مي دهند. اين ديگر يک پارادوکس (تناقض) است که از يکسو بگوييم هرچه مردم گفتند و بعد انتخاب مردم را موجب بحران و بدبختي کشوربدانيم و به شعور مردم اينجا و آنجا اهانت کنيم که مردم نفهميدند و فلاني را انتخاب کردند!
کانديداي دور دوم انتخابات رياست جمهوري افزود: من از اين افراد مي پرسم که بر اساس گزارشات رسمي ارگانهاي مسئول دولتي و غير دولتي، احمدينژاد کمترين تبليغ و کمترين تخلف انتخاباتي را داشته است. همينهايي که رسما اعلام مي کردند که نه تنها اپوزيسيون نظام، بلکه همجنس بازها و بهاييها حق کانديداتوري و رياست جمهوري دارند، چطور امروز يک استاد ساده دانشگاه را واجد حق انتخاب شدن آنهم از روندي دمکراتيک نمي دانند؟ از طرف ديگر چطور شد که بلافاصله بعد از حضور من در مرحله دوم ياد آقايان افتاد که احمدينژاد مي خواهد نمايندگي طالبان را در دولت ايران به عهده بگيرد؟!
وي با اشاره به اينکه «نمي توان ژست دمکراتيک گرفت ولي از نتايج دمکراسي ترسيد» افزود: سياستهاي کلي نظام در همه عرصهها مشخص است و هر رئيسجمهوري موظف به اجراي آنها است و اينگونه نيست که احمدينژاد بيايد و قدرت عوض کردن آنها را داشته باشد. ضمن اينکه انقدر مکانيزم نظارتي قانوني در کشور وجود دارد که اقدامات رييس جمهور را در چارچوب مورد نظر نظام مهار کند.
احمدينژاد در خصوص حمايت کانديداهاي اصولگرا از وي و نقش آنها در دولت احتمالي آينده گفت: اين حق طبيعي افراد است که از بنده حمايت کنند يا اينکه نکنند ولي بناي بنده بر اين است که از برنامهها و حضور مستقيم اين عزيزان و برخي چهرههاي خدوم فعال در ستادهايشان استفاده کنم. در صورت انتخاب شدن چهارم تير براي من روز ديگري است از اين باب که با بستن پرونده آنچه گذشت، اميدوار به آينده نگاه مي کنم و خود را از بهره گرفتن از نيروهاي سالم و خدوم از هر سليقه فکري معتقد به نظام محروم نخواهم کرد.
|
سخنگوي ائتلاف آبادگران: خبرگزاري فارس: سخنگوي ائتلاف آبادگران با بيان اينكه پيشبيني تخريب عليه دكتر احمدينژاد را ميكرديم، اما چنين حجم بالايي از تخريب حتي در تصور ما هم نميگنجيد، گفت: اين حجم تخريب اوج مظلوميت احمدينژاد و مردم را نشان ميدهد. به گزارش خبرنگار خبرگزاري فارس صبح امروز مهدي چمران در يك كنفرانس مطبوعاتي در محل خبرگزاري دانشجويان ايران گفت: اميدواريم اين روزهاي بحراني زودتر بگذرد و روز 3 تير مردم با حضور دوباره خود حماسه ديگري خلق كرده و رشد انقلابي خود را به دنيا نشان دهند. |
بسمه تعالی
چقدر در برابر منطق احمدی نژاد احساس خفت کرده اند که در دو جلسه تلويزيونی به جای بحث روی برنامه خود . به فحاشی و تهمت و کوبيدن شخصيت دکتر پرداختند .
در مرحله دوم انتخابات
رای اکثريت مردم ايران
دکتر احمدی نژاد
رشته تحصيلي شما عمران است و براي اداره كشور توانائيهاي سياسي، اقتصادي و فرهنگي لازم است. نظر شما در اين باره چيست ؟
پاسخ دکتر احمدي نژاد : سال آينده صدمين سالگرد تأسيس شهرداري تهران است . در طول اين مدت ، 48 شهردار عوض شده است. تا كنون هر شهرداري احساس ميكرد كه بخشي از دولت با او موافق نيست بلافاصله از صحنه خارج مي شد اما اين براي اولين بار است كه مديريت شهري در تهران نه تنها از همراهي و همكاري دولت برخودار نشد بلكه با نامهربانيها و كم لطفيهاي فراوان دولت هم مواجه گرديد اما توانست سرپاي خودش بايستد تا جائيكه برخي مديران دولت هم به ما احسنت گفتند و اين همان سياست به معناي تدبير امور است.
ميگويند كه اگر مديريت انقلابي بر كشور حاكم شود، مديران فقط حواسشان به اين است كه روسري خانمها يك سانت رفته جلو يا عقب نرود و عرصه را بر مردم تنگ خواهد كرد؟
پاسخ دکتر احمدي نژاد : بعضي فكر ميكنند جمهوري اسلامي به زور حجاب را براي خانمها آورد. اين طور نبود و خانمها خودشان انتخاب كردند. ايادي دشمن كه نميخواهند ضعفها و بي عرضگيشان رو شود، موج انقلاب و روحيه انقلابي را به خشونت طلبي، بي منطقي و ناكارآمدي تفسير ميكنند. اين يك خيانت و يك دروغ بزرگ است. اين جور ميگويندكه اگر فضاي كشور انقلابي شود، مديران فقط حواسشان به اين است كه روسري خانمها يك سانت رفته جلو يا عقب اين يك دروغ بزرگ است. در فضاي انقلابي همه در خدمت رفاه مردم هستند و مدير انقلابي وقتي ميخواهد خدمتي ارائه كند، به چهره، منصب، قوميت و دين افراد توجه نميكند و هركسي در نظام جمهوري اسلامي است بايد از خدمات مديريت انقلابي بهره مند شود. البته عدهاي هستند كه به طور سازمان يافته ابتذال را ترويج ميكنند و وظيفه مسئولين آن است كه دست آنها را قطع كنند. اما اين بدان معنا نيست كه بروند با جواني كه يك لباس يا مذل مويي دارد، برخورد كنند. اين جوان عزيز ماست و سرمايه كشور است و بايد با ملاطفت و رفتار عاطفي و ايجاد فضاي آرمان خواهي ميدان را براي تعالي او آماده كنيم. من ترديد ندارم كه اگر فضاي كشور آرماني شود، بخش عظيمي از اين مسائل كه نگرانش هستيم خود به خود حل حواهد شد. مسأله ديگر اينست كه بيكاري ام الفساد اجتماعي است، اگر مديران كشور با برنامه ريزي درست اقتصادي معضل بيكاري را مهار نمايند منشاع بسياري از فسادهاي موجود در جامعه از بين خواهد رفت، لذا مديران بايد با ريشه هاي ناهنجاريها مقابله نمايندو نه با ظواهر، حل ريشهاي مشكلات بايد برنامه مديريت انقلابي باشد.
شما در شهرداري چقدر موفق بودهايد و عملكرد شهرداري در زمان تصديگري خود را چگونه ارزيابي ميكنيد؟
پاسخ دکتر احمدي نژاد : به جاي سئوال فوق بايد اين سئوال را مطرح كرد چه بايد كرد؟ آنوقت كه بايدها مشخص شد، هركي بيايد، چه بنده و چه ديگري، ملزم به طي آن مسير است. شهرداري تهران در دوسال اخير براي اولين بار طي 100 سالي كه از عمرش ميگذرد تحت مديريتي بود كه بدون تكيه بر حمايتهاي مالي دولت و دستگاههاي اجرايي، خود را اداره كرد و اين تجربه ارزشمندي بود. مديريت شهري كاملاً فهميد كه ميتوان بدون فشار بر مردم و دولت شهر را به سرعت به جلو برد. از 45سال قبل تا الآن زباله بصورت غير بهداشتي جمع ميشد و باعث آلودگي زيستمحيطي شده بود بصورتي كه مثلاً فاضلابهاي تهران درياچهاي از زهرآب ايجاد كرده بود. اما ما با بهرهگيري از دانشنامه دكتراي يكي ازدانشجويان كه در مورد دفع بهداشتي زباله بود طرحي را اجرا كرديم كه اكنون از6 هزار تن زبالهاي كه بايد دفع ميشد 3 هزار تن آن بازيافت ميشود و تا15 ارديبهشت 3 هزار تن ديگر آن نيز بازيافت و تا 2سال آينده با تبديل آن به كود بعنوان منبع درآمدي براي شهرداري مطرح ميشود و اين انقلاب عظيمي در زمينه بازيافت زباله است. درطول 20سال كل خطوط متروي تهران به طول 27 كيلومتر فعال بود كه طي دوسال گذشته عمليات احداث خطوط 4 و3 به طول 55كيلومتر شروعشده و احداث44 كيلومتر ديگر نيز در آينده نزديك به مناقصه گذاشتهميشود.
زمان آن كه رئيس جمهور يك مملكت و حتي ساير مسؤولان بلند پايه ساده زيست بوده و با تيپ معمولي در بين مردم ظاه شوند سپري شده است، آيا فكر نميكنيد سادهزيستي و تيپ ساده شما شايسته مقامتان نميباشد؟
پاسخ دکتر احمدي نژاد : بعضي از شهروندان تهراني هنگام مراجعه و درخواست وقت براي حضور در اتاق كار من فكر ميكنند و بر اين تصوير هستند كه قدرت شهردار به ميز و 6 تا منشي و چيزهاي گران قيمت و اتاق و دكور آن است و باورشان نميشود كه مشكلشان در بيرون از اتاق شهردار هم قابل حل باشد. هفت يا هشت سال پيش 800 ميليون تومان خرج كارهاي چوبي همين ساختمان شهرداري تهران كردهاند. آيا اين اقتدار ميآورد؟ آيا عزت اميرالمؤمنين علي(ع) به اين بود كه لباسهاي فاخر بپوشد؟ يا در كاخ زندگي ميكرد؟ عزت امام به چه چيزي بود؟ عزت رهبري به چيست؟ البته تيپ ظاهر را با 120هزار تومان ميشود فوري درست كرد، ولي آن چيزيكه ملت ما رويش حساب ميكند، چيز ديگري است. البته بايد پاك و پاكيزه و مرتب و نظيف بود كه از وظايف اسلامي است، اما ساده زيستي يكي از ويژگيهاي انقلاب اسلامي است. آن چيزي كه ديگران رويش حساب ميكنند قدرت روحي، اتكاء و توكل انقلابيون است. كسي در دنيا روي آنها يي كه مسابقه دكورها را گذاشته اند، حساب نميكند،مديريت انقلابي در تمامي دستگاهها بايد خود را همرديف مردم بداند و براي انجام كار قبول وظيفه بنمايد، اين امر كه بايد بين مسئولان و مردم تفاوت باشد و هيبت خاصي را براي مقامات ارشد كشور متصور شويم ناشي از مح استبداد زده ماست و اين طرز تفكر بايد عوض شود.
شما جهت مقابله با فساد اداري چه برنامهاي داريد؟
پاسخ دکتر احمدي نژاد : فساد اداري ريشههايي دارد كه بخشي از آنها به آدمها و كارهاي فرهنگي و بخشي نيز به چرخش كارها در ادارات برميگردد. گاهي به يك نفر 300 هزار تومان حقوق ميدهيم اما امتيازاتي در اختيارش قرار دارد. مثلا اين شخص كاغذهايي امضاء ميكند كه در هر كدام از آنها 300 يا 500 ميليون تومان سود است اين وضعيت فساد ميآورد يا در سازمان اداري امتيازاتي ويژه وجود دارد كه افراد در تخصيص آنها به ديگران نقش تعيين كننده دارند اين فساد آور است. اينها بايد اصلاح شود. علاوه بر آن بايد نظارت به صورت عمومي و همچنين درون سازماني باشد.تضمين سلامت سيستم اداري، نظارت درون سازماني و نظارت عمومي است. در شهرداري تهران اينچنين نظارتي وجود دارد. سازمان شهرداري قبلا جزو آلودهترين سازمانهاي كل كشور بود اما امروز آلودگي آن به صفر نزديك شده است زيرا مردم خودشان بر كارهاي شهرداري نظارت ميكنند. وقتي مردم به صحنه بيايند يك انرژي بي پايان شكل مي گيرد. كه هيچوقت تمام نميشود. اين انرژي اگر ساختار و زمينه برايش فراهم باشد، در راستاي ساختن و اصلاح كشور بكار ميافتد.
نظر شما درمورد برقراري رابطه ايران وآمريكا چيست؟ آيا شما به سياست تنشزدايي در روابط ايران وآمريكا معتقديد و يا به تداوم قطع رابطه؟
پاسخ دکتر احمدي نژاد : آنچه كه درمورد رابطه با كشورهاي مختلف مهم است، تامين منافع ملي است . اگر منافع ملي اقتضاء كند قطع رابطه كنوني تداوم مييابد . اما درمورد قطع رابطه ما وآمريكا آنها بخاطر اينكه ما را بشكنند و با هدف شكست انقلاب ما سياست قطع رابطه و تحريم را اتخاذ كردند و امروز هدف آنها از اظهارتمايل به برقراري رابطه، شكستن و ضربهزدن به ماست. البته اين سادهلوحانه است كه فكر كنيم اگر رابطه برقرارشود توطئههاي آنها تمام ميشود. و از سوي ديگر دنيا بسيار گسترده است و فرصتها در دنيا زياد است اما آنها ميخواهند القاء كنند كه ما تمام دنيا هستيم. ملت ما هم در برقراري رابطه هيچ تحميلي را نمي پذيرد، حتي اگر به ما هداياي اقتصادي بدهند. البته اينها همه بحثهاي فرعياست، بحث اصلي اين است كه ما خودمان بايد كشورمان را بسازيم زيرا پيشرفت امري وارداتي نيست.
نظر شما درمورد جايگاه زنان درعرصه هاي مديريتي چيست؟
پاسخ دکتر احمدي نژاد : بنده معتقدم كه خانمها ويژگيهاي خاص مثل مسئوليت پذيري ودقت زياد دارند وميتوان ازاين ويژگيها بهره گرفت جاي بعضيها مرزبنديهاي كاذبي مثل مرد وزن ايجاد ميكنند انگاركه مردها و زنها دوطبقه جدايند. ما همگي جز و يك ملت هستيم و نبايد نگاه جنسيتي داشته باشيم بلكه هركه شايستهتر بود بايد برگزيده شود. اين تقسيم بنديها آثار منفي درعرصه هاي مختلف درپي دارد.
چرا جناح راست خواستار عدم شركت شما در انتخابات است؟
پاسخ دکتر احمدي نژاد: آنها هم حق دارند با كسي مخالف يا موافق باشند.
شما با دو سال کار صادقانه برای شهر تهران یکی از رقیبان جدی ریاست جمهوری شده که باعث خوشحالی و بیشتر جای نارحتی دارد که چقدر مردم خوب ما تشنه خدمت هستند و دریغ .... سوال بنده آیا شما حاضرید برای پیشرفت ایران از همه اقشار جامعه استفاده کرده و فقط ملاک اسلام باشد و واقعا سال همستگی باشد و نه تفتیش عقاید خصوصی ؟ 2_ آیا شما توانایی دارید جلوی ارگانها و سازمانهای رسمی و غیر رسمی و آقازادهها و فرماندهان و دوستانی که توقع نابجا دارند نه بگویید آیا می شود هر کس سر جای خود برود و آیا ............
پاسخ دکتر احمدي نژاد : همبستگي ملي شامل مشاركت هر شهروند ايراني در تمامي مراحل اداره كشور ميباشد و به حوزه حاكميتي خاصي محدود نميشود، بايد از توان هر ايراني شايسته كه براي اعتلاي نام جمهورياسلامي ايران و ساخت ايران آباد و مقتدر در عمل تلاش ميكند استفادهنمود، حكومت اسلامي دستگاه تفتيش عقايد شخصي افراد نميباشد. مديريت انقلابي اگر در كشور حاكم شود ملاك اصلي را در جهت واگذاري مسئوليتها، تواناي افراد قرار خواهدداد، از طرف ديگر با اجراي درست قانون سعي ميشود كارها تحت ضابطه درآيد و خارج از آن ضابطه رسمي، با هركسي بخواهد خودسري نمايد برخورد خواهدشد. هركسي ميخواهد باشد. لازم به ذكر است يكي از لوازم مديريت انقلابي نظارت همگاني است وقتي نظارت همگاني در كشور حاكم شود راحتتر ميتوان با اينگونه افراد برخورد نمود.
بيانيه احمد توكلي پس از اعلام نتايج

به گزارش فارس متن كامل بيانيه احمد توكلي به شرح زير است:
بسمه تعالي
هموطنان عزيز، ملت شريف ايران
خدا را سپاس ميگويم كه بار ديگر اسلام خواهي و وطندوستي شما، حضور پرشور انتخاباتي را رقم زد. حضوري كه بر استحكام قانون اساسي مترقي اسلامي افزود و طمع دشمنان نظام مقدس جمهوري اسلامي را قطع كرد.
ويژگي برجسته انتخابات نهم كه رهبر معظم انقلاب پيشاپيش شركت درآن را راي به قانون اساسي و اصول ثابت آن اعلام فرمودند، اين است كه تمامي گروه هاي سياسي ـ حتي گروههاي غير قانوني ـ با آزادي كامل و به طرق مختلف از نامزد خود حمايت كردند.
نتايج به دست آمده نشان ميدهد كه:
1- تمامي كساني كه مشي سياسي ساختار شكنانه را برگزيدند تنها نظر يك هفتم راي دهندگان را جلب كردند.
2- آنها كه به اتكاء سابقه خويش و با توسل به تمامي روشهاي غيراخلاقي هنجارشكنانه بيشترين تبليغات را انجام دادند، تنها حدود يك پنجم آراء را به دست آوردند.
3- كساني كه با وعدههاي بياساس اقتصادي به جلب آراء پرداختند تنها حدود يك ششم آراء راكسب كردند.
4- اصولگرايان 40 درصد كل آراء را بدست آوردند كه حاكي از اعتماد بالاي مردم به اين جريان ريشهدار، نوگرا و وفادار به اسلام و مردم است.
5- و از هم مهمتر مشاركت بسيار بالاي مردم در سرنوشت خويش است كه 65 درصد صاحبان حق راي را تشكيل ميدهد.
هموطنان عزيز!
ما در نيمه راه قرار داريم. آنچه روشن است موفقيت دكتر احمدي نژاد - يكي از نامزدهاي اصولگرا - در رسيدن به مرحله دوم است.
گرچه متاسفانه تلاشهايي در حال وقوع است تا شيريني پيروزي ملت ايران در مشاركت حداكثري و توفيق اصولگرايان را به كام ملت تلخ سازد اما اميدوارم شوراي نگهبان و وزارت كشور در برابر زياده خواهي جناحي صاحبان قدرت ايستادگي كنند و چنان كنند كه مثل هميشه ميزان راي ملت باشد.
اينجانب بنا بر وظيفه ديني، انقلابي و ملي خويش از مردم شريف ايران ميخواهم كه با همان شور و نشاط در مرحله دوم حضور يابند و به نامزد اصولگراي صحنه، يعني دكتر احمدي نژاد راي دهند بلكه بدين طريق زمينه تحول اساسي در روند انحرافي 16 ساله اخير فراهم شود و بار ديگر مردم در كانون توجه و همت دولت قرار گيرند.
آيتالله مصباح و آيتالله خزعلي از دكتر احمدينژاد حمايت نمودند
دكتر عماد افروغ: اصولگرايان از احمدي نژاد در مرحله دوم انتخابات قاطعانه حمايت كنند.
دكتر احمدي نژاد: هر كس انتخاب شود رئيس جمهور و نماينده ملت ايران است.
جبهه اصول گرایان تحول خواه از احمدی نژاد حمایت می کند
رئیس ستاد انتخاباتی قالیباف حمایت خود را از احمدی نژاد اعلام کرد
حمایت ستاد لاریجانی از احمدی نژاد در دور دوم انتخابات
ترفندهاي تخريبي از مركز فرماندهي واحدي هدايت مي شود
مردم عزيز و شريف ايران
سلام و درود خداوند بر شما مردم هوشيار ، آگاه و حق طلب ايران باد كه همواره با تكيه بر صفاي باطن و زلال انديشه ، بسترساز ظهور و بروز استعدادها و توانمنديهاي كساني بوده ايد كه عزت و سربلندي اين سرزمين مقدس و خدمت عالمانه و صادقانه به ملت بزرگوار ايران را وجهه همت خويش قرار داده اند.
اينك كه شما مردم عزيز ، اين خادم و سرباز كوچك خود را راهي مرحله دوم انتخابات رياست جمهوري كرده ايد، متاسفانه شاهد به اجرا درآمدن يك فتنه عظيم ضد اخلاقي هستيم كه در آن ابتدايي ترين مباني و اصول انساني و اسلامي زير پا گذاشته شده است تا با ايجاد تخم ياس و ترديد و ابهام ، اذهان مردم را از گرايش به سوي كسي كه هيچ هدفي جز خدمت به ملت شريف و سرآمد كردن ايران عزيز در سر نداشته و ندارد، منحرف سازند و او را از چشمها و دلهاي مردم ساقط كنند .
بنده در برابر موج سنگين و شكننده تهمتها ، افتراها ، اكاذيب و هجوم هاي ناجوانمردانه رسانه اي به خداي سبحان پناه مي برم و در اين لحظات سخت و دشوار كه ملت بزرگ ايران در آستانه اتخاذ تصميمي سرنوشت ساز قرار گرفته است، خاضعانه و متواضعانه از قادر متعال مدد مي جويم تا هدايت و حمايت خود را از ملت ايران و اين بنده ناچيز دريغ نفرمايد.
بدون ترديد انتشار شبنامه در تيراژ مليوني براي تخريب اذهان مردم عليه نيروهاي انقلابي و متدين و نسبت دادن اين شبنامه ها به هواداران اينجانب، راهانداختن گروههاي متعرض موتور سوار براي برخورد با مردم تحت عنوان حمايت از اينجانب، شايعهپراكني و دادن نسبتهاي دروغ و بي اساس با هدف تشويش اذهان و افكار عمومي و قلب واقعيت ها و حتاكي ها از سوي نمايندگان ستاد يك نامزد انتخاباتي با استفاده از رسانه ملي صدا و سيما از يك فرمانده اي متمركز هدايت ميشود.
اين گونه رفتارها منبعث از ادبيات ديكتاتوري است و هيچ سنخيتي با آموزه هاي ديني ، فرهنگي و اخلاقي ما ايرانيان ندارد و بدون ترديد مردم آگاه و هوشيار ايران در لحظه اتخاذ تصميم ، فرصتهاي عطا شده را از كساني كه هيچ چيز جز تامين منافع قبيلگي و باندي و گروهي ، آنها را ارضاء نمي كند، سلب خواهد كرد.
زد و بندهاي سياسي ، صرف هزينه هاي سنگين مالي براي در اختيار گرفتن اين يا آن رسانه و توسل به روشهاي تخريبي براي خارج كردن رقيب از صحنه انتخابات، متعلق به ما و فرهنگ و دين ما نيست و همه ما بايد با صراحت و شجاعت مراتب تنفر و بيزاري خود را از چنين روشهاي منزجر كننده اي اعلام كنيم .
ترديدي نيست كه با انگيزه هاي غير الهي امكان پيشرفت در مسير الهي فراهم نخواهد شد و با بي تقوايي ، تقوا گسترش پيدا نمي كند. هر فردي كه بخواهد در مسند رياست جمهوري قرار گيرد ، نبايد به هيچ وجه متعهد به ايجاد يا حفظ منافع براي اين و آن باشد چه در غير اينصورت رئيس جمهور اقتدار و صلابت به دست آمده از آراء مردم را پيش فروش خواهد كرد و قدرت دفاع از منافع مردم را در برابر زياده خواهان ، فرصت طلبان و ويژه خواران از دست خواهد داد. بنده با صراحت و قاطعيت رويگرداني خود را از هرگونه تقابل ، تنازع و تخاصم با ديگر نامزد انتخابات رياست جمهوري اعلام مي دارم .
با وجود تمامي ترفندهاي تخريبي به كار گرفته شده از سوي افراد و گروههاي معلوم الحال ، اينجانب با دلي روشن و اميدوار و با ايماني راسخ به حقانيت اسلام ناب و با اعتماد به اراده و خواست ملت رشيد و آگاه ايران ، در برابر جو سنگين تبليغات مسموم بدخواهان و كينه ورزان تسليم نخواهم شد و با استقامت و مداومت در اين راه ، اجازه نخواهم داد اميدهاي فراوان ايجاد شده در دلهاي پاك مردم كشورم به ياس و سرخوردگي تبديل شود.
بنده به پشتوانه آراء ميليونها تن از مردم خوب و گرانقدر ايران از رييس جمهور محترم و وزرا اطلاعات وكشور و نيروي انتظامي انتظار دارم به فوريت دستهاي ناپاك بدانديش و برهم زننده نظامات فكري و رواني جامعه را شناسايي كرده و صحنه گردانان اصلي اين وقايع را به مردم معرفي كنند.
با استفاده از اين فرصت ، مردم عزيز و همه علاقمندان و بويژه جوانان پرشور را به خويشتن داري و حفظ متانت و بردباري در قبال فعالتيهاي گسترده تخريبي عليه اينجانب سفارش مي كنم و تاكيد مي كنم كه ما منادي و هواخواه همه خوبيها و ارزشهاي نيك اسلامي و انساني هستيم و هرگونه رفتار زننده و افراطي را كه موجب زائل شدن حقوق فردي و جمعي ديگران شود، مردود و مذموم مي دانيم .
با استفاده از اين فرصت، توجه عموم هموطنان عزيز را به هوشياري، تامل و دقت در گفته ها و موضعگيريها جلب مي كنم و اطمينان دارم در پرتو توجه و اهتمام مردم شريف و بزرگوار ايران، مرحله دوم انتخابات رياست جمهوري با شكوه هرچه تمامتر برگزار خواهد شد.
سالم و سربلند باشيد
محمود احمدي نژاد
دكتر محمود احمدينژاد
سال1335 در شهرستان گرمسار به دنيا آمد، پدر ايشان آهنگر بوده و هفت فرزند داشت، محمود احمدينژاد فرزند چهارم خانواده است و از يك سالگي به همراه خانواده خود از آن شهرستان كوچ كرده و در تهران اقامت گزيدند، وي دوران تحصيلات خود را تا مقطع پايان متوسطه در مدارس تهران از جمله مدرسه سعدي و دانشمند پشت سرگذاشته و با كسب رتبه 130 از كنكور سراسري قبول شده و در سال 1354 در رشته مهندسي عمران دانشگاه علم و صنعت دوره تحصيلات عالي را شروع كرد، در سال 1365 در مقطع كارشناسي ارشد همان دانشگاه پذيرفته شد و در سال 68 نيز به عضويت در هيأت علمي دانشكده عمران دانشگاه علم و صنعت درآمده و در سال 1376 نيز موفق به دريافت مدرك تحصيلي دكتراي مهندسي و برنامهريزي حمل و نقل ترافيك شد، ايشان ضمن تدريس در دانشگاه مذكور استاد راهنمايي دهها پايان نامه معتبر و علمي كارشناسي ارشد در زمينههاي مختلف مهندسي بوده است.
محمود احمدينژاد پيش از پيروزي انقلاب اسلامي در كسوت دانشجو با شركت در مجالس مذهبي و سياسي وارد فضاي سياسي جامعه شد و با مشاركت در تهيه و توزيع اعلاميههاي روشنگر قدم در راه خيل مبارزان انقلاب گذاشت، وي پس از پيروزي انقلاب اسلامي از پايهگذاران انجمن اسلامي دانشجويان بود.
دكتر احمدينژاد از مرداد سال 1358 به عنوان نماينده دانشگاه علم و صنعت براي شركت در جلسات به حضور حضرت امام (ره)مشرف ميشد، كه استمرار اين جلسات در حضور مقاممعظمرهبري زمينه شكلگيري شوراي اوليه دفتر تحكيم وحدت را مهيا كرد.
ايشان با شروع جنگ تحميلي به منطقه غرب شتافت و تا سال 1364 در فعاليتهاي پشتيباني منطقه تلاش كرد و در سال 1365 داوطلبانه به تيپ ويژه سپاه پاسداران انقلاب اسلامي پيوسته و با طي دورهاي در قرارگاه رمضان در عمليات برون مرزي كركوك شركت نمود و بعد از آن نيز به عنوان مسئول مهندسي رزمي لشگر 6 ويژه سپاه و مسئول ستاد جنگ استانهاي غربي كشوربه خدمت پرداخت.
دكتر احمدينژاد در دهه شصت، چهارسال به عنوان معاون و فرماندار ماكو و خوي و همچنين 2سال به عنوان مشاور استاندار كردستان خدمت به مردم استانهاي آذربايجان و كردستان را نيز پشت سرگذاشته و از سال 1372 در شرايطي كه به عنوان مشاور فرهنگي وزير فرهنگ و آموزش عالي فعاليت ميكرد به عنوان اولين استاندار استان جديد التأسيس اردبيل منصوب شد. ايشان در كنار راهاندازي تشكيلات اداري استان سه سال پي در پي بعنوان استاندار نمونه كشور انتخاب شد، استانداري اردبيل در زمان مديريت ايشان عليرغم محدود بودن فصل كار عمراني به دليل سردسيري منطقه، در سالهاي 74 و 75 طبق ردهبندي سازمان برنامه و بودجه در زمينه فعاليت عمراني به عنوان استانداري برتر شناخته شد.
دكتر احمدينژاد پس از بازسازي 7500 واحد مسكوني تخريب شده در جريان زلزله كه در طول مدت كوتاه 7ماه صورت گرفته بود، مورد تقدير قرار گرفت.
محمود احمدينژاد در مهرماه سال1376 به دوره خدمت در استانداري اردبيل پايان داده و از آن پس تا كنون به عنوان عضو هيأتعلمي دانشكده عمران دانشگاه علم و صنعت مشغول تدريس و انجام فعاليتهاي مختلف علمي، فرهنگي، سياسي و اجتماعي بوده است. وي در 13 ارديبهشت ماه سال1382 طبق مصوبه دويست و چهلو هفتمين جلسه متناوب و دومين جلسه اعضاء دوره دوم شوراي اسلامي شهر تهران به عنوان شهردار تهران انتخاب شد و دوره ديگري از تجربه خدمتگزاري خود را در كلان شهر تهران آغاز نمود.
سوابق و تجربيات ذيل را نيز ميتوان به متن زندگينامه وي اضافه كرد.
- روزنامهنگاري.
- مؤسس و عضو انجمن تونل .
- عضو انجمن مهندسين ايران.
- عضو انجمن مهندسين راه و ترافيك آسيا و اقيانوسيه .
- عضو اولين شوراي مركزي انجمن اسلامي دانشجويان دانشگاه علم و صنعت .
- عضو اولين شوراي مركزي انجمن اسلامي دانشجويان دفتر تحكيم وحدت .
- عضو شوراي مركزي جامعه اسلامي مهندسين .
- عضو شوراي مركزي جمعيت ايثارگران انقلاب اسلامي.
|
به نام خدا تایید احمدی نژاد نفی هاشمی نیست . اما چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ برای احیای تفکر بسیجی و حزب اللهی و سازندگی ایرانی اسلامی
انتخاب احمدی نژاد نفی هاشمی نیست . اما!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! به راستی این بی تفاوتی ها در مقابل هجوم فرهنگی چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ تغییر سیاستها در زمینه های مختلف کاری الزامی وحیاتی برای انقلاب است . |
www.tehransama.ir/ NewsDetail.aspx?NewsID=1634

پدرم: حاج ميرزا علي هاشمي بهرماني و مادرم: ماه بيبي (صفريان). نام خانوادگي هاشمي براي خانواده ما، با آن که سيد نيستم، به اين دليل انتخاب شده است که نام جد پدري ما حاج هاشم بوده است؛ او در سر تا سر منطقه املاک و امکانات زيادي داشته است.
پدرم کمي از تحصيلات علوم حوزوي بهرهمند بود، تا آنجا که به ياد دارم، در روستا زندگي ميکرد، که دليل آن تا حدودي فشارهايي بود که در دوره پهلوي متوجه متدينين بود. ايشان عميقاً مورد اعتماد مردم بودند و نوعي مرجعيت در امور اجتماعي و مذهبي داشتند. از اخلاقيات جالب ايشان اين بود که معمولاً در زمان رسيدن هر محصولي، وقتي که به باغ و يا مزرعه ميرفتند، تعداد زيادي از نيازمندان روستا را ميپذيرفتند و به هر يک از آنها چيزي ميدادند و اين وضع در همه فصول سال ادامه داشت .
اسم روستاي ما بهرمان است، يکي از دهات قديمي نوق – از جلگههاي رفسنجان. بهرمان به معني ياقوت سرخ است.
مادرم علاوه بر خانهداري در امور زندگاني با پدرم همکاري داشتند. او هر چند بيسواد بود، اما اطلاعات خوبي از خواص گياهان دارويي داشت. اطلاعات و تجربيات او براي اعضاي خانواده و حتي اهالي روستا سودمند بود؛ چنانکه هنوز هم گاهي از همان تجربهها استفاده ميکنيم . خانواده ما ترکيبي از پنج برادر و چهار خواهر است، سطح زندگيمان با توجه به وضع آن روستا بد نبود. تاريخ تولد شناسنامهاي من 1313 است. من در سن پنج سالگي به همراه برادرم حاج قاسم که دو سال از من بزرگتر بود، تحصيل را شروع کردم. آنچه در مکتبخانه به ما ميآموختند، همان کتابهاي مدرسه رسمي بود به اضافه قرآن و چيزهايي مثل گلستان، نصاب و ... . از هفت سالگي علاوه بر مکتب از معلومات پدر نيز استفاده کردم. رفته رفته مکتبخانه نميتوانست جوابگوي نياز ما باشد. چهارده ساله بودم که به پيشنهاد پسر عمويم، محمد، تصميم گرفتيم که همراه کاروان جهت تحصيل علوم ديني به قم سفر کنيم.
در حوزه علميه قم دروس مختلف را در محضر استاداني بزرگوار چون آيات عظام بروجردي، امام خميني (ره )، داماد، گلپايگاني، شريعتمداري، حايري يزدي، نجفي مرعشي، علامه طباطبائي، زاهدي و منتظري آموختم.
باسمه تعالی
رای ما
سردار سازندگی - هاشمی رفسنجانی
باسمه تعالی
انتخاب فرد شايسته
حق هر ايرانی
ملاک ما سابقه و عملکرد
گذشته است
نظرات ()
































































