بسم رب الحسين 

 

Download

Play

حاج محمود کريمي

در حريم قدس محرم زينب است

Download

Play

حاج محمود کريمي

دلم مديون چشمات اباالفضل

Download

Play

حاج محمود کريمي

مه غم آمد و خونين جگري

Download

Play

حاج محمود کريمي

بابا حسين کجايي

Download

Play

حاج محمود کريمي

بوي غم مي رسد

Download

Play

حاج محمود کريمي

چشم و چراغ سحر شب ويرانه ام

Download

Play

حاج محمود کريمي

اي سفر کرده بيا

Download

Play

حداديان

داغ سيد الشهدا

Download

Play

حداديان

غم جدايي

Download

Play

حاج محمود کريمي

حسين حسين يا ابي عبدالله

Download

Play

حاج محمود کريمي

کنج ويرانه ام بيت الاحزان شده

Download

Play

حاج محمود کريمي

لا احب غيرک يا ابتا

Download

Play

هلالي

پسر ام البنين ي

Download

Play

هلالي

يا اباالفضل

Download

Play

حاج محمود کريمي

کوفه ميا يا عزيز الله

Download

Play

حاج محمود کريمي

جان به لبت گشته ام

Download

Play

حاج محمود کريمي

ساقي تشنه

Download

Play

حاج محمود کريمي

لا احب غيرک يا حسين

Download

Play

خلج

وا حسين

Download

Play

خلج

سيدي يا حسين

Download

Play

نريمان

در وداع آخرين سبط رسول

Download

Play

نريمان

سوز آه و ناله است

 

  
نویسنده : mahdy farokh ; ساعت ۳:۳٤ ‎ب.ظ روز جمعه ٢۱ فروردین ،۱۳۸۳


 

 سلام

« ورزشهای ارزشی و ارزشهای ورزشی »

ورزش هم ورزش های « باستانی » !
اگر آتش غيرت و دود همتی هم هست ، در آن بيشتر است.
باستانی كارهای ما ، ريشه دارند و « يا علی » ورد زبانشان است و « مولی » دارند و كباده عشق « اهل بيت » را به سينه می كشند و « گود زورخانه » در نظرشان خيلی رفيع تر از سكوهای افتخار و قله « اورست » و رشته كوه « هيماليا » است و ... نوای « شير خدا » بردلشان می نشيند.
فتح قله « انسانيت » ، خيلی دشوار است.
در مسير طولانی دنيا تا آخرت ، بشدت نيازمند دو  ِ استقامتيم، و بدون آن، از رقبا غيب می مانيم و از فينال، محروم!...
گاهی حرفه ای ترين بندبازان هم نمی توانند از « صراط » بگذرند.
داوران، آماده تشويق يا « فل » گرفتنند.
خيلی های در « استخر دنيا » غرق شده اند و سوتها و هشداری های نجات غريق، نتوانسته آنها را به خود آورد، يا به « ساحل بيداری » برساند.
مشت زنان، چرا به « شكم شهوت » مشت نمی زنند؟
كوهنوردان، چرا به فكر فتح قله « آزادگی » نيستند؟
كشتی گيران، چرا نفس خود را « خاك » نمی كنند؟
چرا برای تمرين، به باشگاه « تقوا » و « عفاف » نمی روند؟
چرا برای زيبايی « اندام روح »، به عبادت نمی پردازند؟
چرا در كنار بدن سازی، برای « تربيت جان » وقت صرف نمی كنند؟
شناگران، اگر بتوانند طول و عرض عمر 60 ، 70 ساله را با موفقيت طی كنند، لايق جايزه اند، چرا كه خيلی از دوندگان،‌ هرگز نمی رسند!
و خيلی از وزنه برداران، يك « حرف حق »  را نمی توانند بردارندو بسياری از صاحبان عضلات قوی و بازوهای پرتوان، حريف ِ « نفس » خودشان نيستند و اسير يك « عادت » اند!
مدال شرف، بالاتر از مدال طلا و نقره است، صحنه زندگی ما، با « ماهواره های ملكوت » ، برای آسمانيان  « رله » می شود. روزی هم در قيامت، برای داوران نهايی و اهدای جوايز، پخش مجدد خواهد شد.
دست يافتن به عنوان قهرمانی در اين مسابقات، واقعا دشوار است و دوپينگ كنندگان هم، با مرگ، برای هميشه از دور رقابت ها و صحنه امتيازات، حذف و بيرون رانده می شوند، و بعدا چه حسرتها كه : ای كاش ...


بر دامـن گـل دسـت تــوسـط نــزنـیـم
از حـرف بـه مـیـدان عمـل ، پـل نزنيم
افسوسكه فرصت به تماشا بگذشت
صـد گـیـم تـمام گشت و ما گل نزديم


راستی ...  « گل »زندگی چيست؟
عمرمان، مثل ميدان مسابقه است، و فرصت های بسياری را به ما  « پاس » می دهند.
افسوس كه ما « آبشار زن » نيستيم. و پاس فرصت ها را خراب ميكنيم. اگر ديگر به ما پاس ندهند، حق دارند!
برخی با  « فوت » كردنشان، از ميدان ارزش ها « اوت » می شوند، بعضی هم از مرحله مقدماتی، به مرحله نهايی راه می يابند.
دنيا؛ واقعا بازيچه است،
ولی زندگی، بازی نيست!
حقيقت، در ابديتی است كه آنسوی ديوار مرگ نهفته است.
آخرت هم، ميدان « رقابت بين المللی » است، تا امتيازات چه كسی بيشتر باشد و عنوان قهرمانی « فوز عظيم » را به خود اختصاص دهد.
به قول يكی از دوستان:  (( فاتح ، كسی است كه « عكس العمل » خود را به كسی نشان نمی دهد و پيوسته ان را در « آلبوم » خدا مخفی می كند و در برابر اشك يتيمی براحتی « ميرزا كوچك » می شود. ))
براستی هم قهرمانان ميدان اخلاص اندكند، نيز آميختن قهرمانی به عاطفه هم كمياب است.
همه در ميدان و راه زندگی در حركتند،
اما ... مگر هر كس می رود، می رسد؟
مگر هر كس می دود، می بَرَد؟
ای بسا رونده و دونده ای كه  « خارج از خط » پيش می تازد و عاقبت هم خويش را می بازد.
باختن به « نفس » ، شرمندگی دارد، مدال گرفتن پيشكش!...
برنده واقعی كيست؟ و باخت اصلی كدام است؟...


بگذشت زمان ،‌ دست به كاری نزدی
بــر گـردن لـحـظـه هـا مــهـاری نـزدی
صـد تـوپ زدی ، تـمـام را كــردی اوت
صـد پـاس گـرفـتـه ، آبـشـاری نــزدی 

نقل از وبلاگ داستانهای شگفت

  
نویسنده : mahdy farokh ; ساعت ۱٠:٢٢ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٩ فروردین ،۱۳۸۳