يا الله

رفيق عزيز اگه يه دوست صميمي داشته باشي و همه گونه كمكي بهش
بكني و تو سختيا كمكش كني
بعد ببيني با دشمنت همنشيني ميكنه و با اون بگو بخند داره
چه حالي ميشي

مسلما اگه فقط يه چيز ازش بخواي اونه كه
از دشمنت دوري كنه

خدائي كه ماروآفريده فقط يه چيز از ما خواسته
اونم اينه كه به اراده و خواست او عمل كنيم

آيا اراده و خواست خدا واسه ي ما
به معني اسارت و بردگيه

اگه ما اونطور كه خدا ميخواد
مطيعش باشيم دشمناي اون (شيطانها) راهي به ما پيدا نميكنند
و ما آزاد خواهيم بود

ولي
در غير اينصورت و عدم اطاعت از خدا
به پيروي ازدشمناي اون كشيده شده
و به هزاران خفت و خواري
دچار ميشيم

پس معرفت و مردانگي حكم ميكنه تمام و كمال مطيع خالقمون باشيم
بياد داشته باشيم كه

گر جمله ي كائنات كافر گردند
بر دامن كبرياش ننشيند گرد

چرا در برابر امر ونهي اون بزرگوار لجبازي ميكنيم
تاكنون چه نفعي از اين جدائي برديم

چرا مسلموني ما فقط شناسنامه ايه
چرا خدا رو تو زندگيمون راه نميديم و عوضش به
دشمناش بال و پر داديم

اگه به اين روشمون ادامه بديم چه آينده اي پيش روي ماست
سري به بهشت زهرا ها بزنيم و سرنوشت خودمونو ببينيم

تا مگر خدا رحم كنه وما از اين خواب غفلت بيدار بشيم
و بياد بياريم كه در اين دنيا وقت زيادي نداريم
كه اينطور آنرا صرف پيروي از
بتهاي مختلف ميكنيم


عشق حق را بر دلت كن منجلي
شيعه باش و كن اطاعت از علي

لا تكن عبد غيرك فقد جعلك الله حرا
بنده ديگري مباش كه خدا تو را آزاد آفريده

علي(ع) يارت




  
نویسنده : mahdy farokh ; ساعت ٧:٢٤ ‎ب.ظ روز جمعه ٩ خرداد ،۱۳۸٢


 


قسمتهائي از سخنان دکتر حسين الهی قمشه ای


انسانهايي كه هدف دارند حتا راه رفتنشان هم با ديگران فرق دارد. حتا حركات چشمشان هم بي هدف نيست. از دور مي توان تشخيص داد كه كدام انسان دارد وقت تلف مي كند و كدام آمده تا كار بزرگي انجام بدهد. در خيابان دقت كنيد و ببينيد چقدر انسانها سوار بر پاهايشان مي شوند و بي هدف راه مي روند. در عين حال به وقار راه رفتن بزرگان دقت كنيد.

  
نویسنده : mahdy farokh ; ساعت ٩:۳٤ ‎ق.ظ روز جمعه ٩ خرداد ،۱۳۸٢


 







اي
خدا


اين
بنده كوچيكت
دوباره اومد


اينقدر
با پر روئي
ميام تا منو
ببخشي


چونكه


تا
حالا با پر
روئي تمام با
تو مخالفت
ميكردم


اينقدر
بنده هاي
خوبتو اذيت
كردم



 



اينقدر
پيغمبرتو
رنجوندم


با
اخلاق پست
خودم


وار
قرآنت فقط
براي قسم
خودن و براي
مرده ها


استفاده
كردم



 



اينقدرامير
المومنين رو
رنجوندم


وبه
خودم و
ديگران ظلم
كردم



 



اينقدر
فاطمه زهرا
رو رنجوندم


و
با وضع مزخرف
حجاب وروابط


محرم
ونا محرم


دل
اونو به درد
اوردم



 



اينقدر
امام حسن رو
رنجوندم و


منم
اونو تنها
گذاشتم



 



اينقدر
براي امام
حسين سينه
زدم و بعد با
كارام


به
او خنجر زدم



 



اينقدر
به امام زمان
بي اعتنائي
كردمو


به
گناها روي
خوش نشون
دادم



 



با
اينهمه
گستاخي و پر
روئي كه در
پيش گرفته
بودم


اگه
مرگ من رسيده
بود


با
چه روئي
ميتونسم در
مقابل اونا
سرمو بلند
كنم و چه حرفي
واسه گفتن
داشتم



 



حا
لا كه منو از
اون راه
برگردوندي


اينقدر
التماست
ميكنم و گريه
ميكنم


تا
خودتم منو
حفظ كني


و
منو در جبران


گذشته
ها كمك كني



 



خدايا
همه اون كارا
نامردي بود


مرد
اونه كه قوي
باشه و
اينقدر ذليل
گناها نباشه



 



والا
گناه كردن و
پيروي از هوا
و هوس كه هنر و
مردي نيست


قربون
همه بنده هاي
خوبت كه
دوستت دارند


و
تو هم


دوسشون
داري



 



فدات
بشم خدا جون


 

  
نویسنده : mahdy farokh ; ساعت ۱٠:٥٢ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۸ خرداد ،۱۳۸٢


 






خدايا


دشمنان
بهترين
بندگان تو


چه
كساني
هستند؟


آنها
رابمن معرفي
كن وخصوصيات
آنان را


نشانم
بده زيرا


من
ميخواهم در
زمره آنان
قرار نگيرم


خدايا


دشمنان
بندگان خوب
تو در اصل
دشمنان تو
هستند و


من
اراده كرده ا
م ديگر نوكري
دشمنان تو را
نكنم وفقط
نوكر تو باشم


بندگان
بي ريا و مخلص
تو مردم را به
سوي تو دعوت
ميكنند و


دشمنان
آنان مردم را
به سوي خود
دعوت ميكنند


بندگان
خالص تو
ديگران را از
هرچه مانع
دوري آنان از
تو ميشود باز
ميدارند


دشمنان
آنان مردم را
از هرچه باعث
نزديكي به
توست دور
ميكنند


بندگان
مخلص تو تو را
شناخته اند و
هرچه غير تو
را


از دل
بيرون كرده
اند


دشمنان
آنها آنقدر
سرگرم به
بازيهاي
دنيا شده
اندكه در
وجود تو شك
كرده اند


خدايا


تو
خود ميداني
كه من ديگر
ميخواهم اين
صفات بد را از
خود دور و


لحظه
به لحظه به تو
نزديكتر شوم


و
ميدانم كه
اگر تو خود
محافظ من
نباشي


گرگهاي
گناه و
آلودگي و
جهالت و
حماقت و كبر و
خود پرستي


من
ناتوان را در
كوچكترين
فرصتي كه به
آنها بدهم
مجددا اسير
چنگالهاي
خود خواهند
كرد


خدا
يا


عشق
تو و هم كلام
شدن با تو
بزرگترين
نعمت است


خدايا
چه لذتي را
رها كرده و
دنبال چه
لذتهاي پستي
بودم


خدايا
دروغ را از من
دور كن


تا
هميشه
صادقانه با


تو
سخن گويم


به
خودت قسم
دوستت دارم


بنده
پشيمون تو


 



 

  
نویسنده : mahdy farokh ; ساعت ۱:٠۳ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٦ خرداد ،۱۳۸٢


 






خدايا


خودت
گفته اي كه
دوست داري
بنده هات
باهات حرف
بزنند


منم
امشب خسته از
كارهاي خودم


اومدم


ولي
با چه روئي


با
شرمندگي و با
سر خم شده از


بابت
گستاخي هائي
كه تا به حال
داشتم


و
با تني لرزان
در مقابل
ابهت و جلال
تو زانو


زده
ام زيرا توان
و روي
ايستادن
ندارم


من
كه شادي باتو
بودن را به
بهاي اندكي
فروخته


و
بدنبال
خوشيهاي
فريبنده


موجبات
بدبختي


خود
و ديگران را
فراهم كرده
ام


من
كه بارها پدر
و مادر خود را
با رفتار بي
ادبانه


رنجانده
ام و مي دانم
كه


خشم
آنان خشم تو
را بر
ميانگيزد


ولي
تو از درياي
لطف و
مهربانيت
نمي ، در آنان


قرار
داده اي و با
همان اندك


هميشه
مورد محبت
آنان بوده ام


پس


تو
خود با من چه
رفتاري
خواهي داشت


قدري
تامل در اين
واقعيت قلب
من را


نرم
و به عاقبت
خود اميدوار
ميكند


و
اشك حسرت و
پشيماني را


از
ديدگانم
جاري ميسازد


آه
كه اين
شرمندگي


از
هر آتشي


سوزنده
تر است





اي
خدا


تو
خود گفته اي
اگر گنهكار
توبه كند و
توبه او


از
صميم دل و از
عمق وجود
باشد


هر
چه گناه كرده
ميبخشم


خدايا
من از تو طلبي
ندارم ولي
عاجزانه


ميخواهم
كه


مرا
عاشق خود كني


و
همانطور كه
تو عاشق
بندگانت
هستي


من
عاشق تو باشم



  
نویسنده : mahdy farokh ; ساعت ۸:٤۱ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٥ خرداد ،۱۳۸٢


 






بنام
خدائي كه بر
بندگان
ناسپاس خود
نيز رحم
بسيار دارد



خدايا
تو كه مرا از
نيستي
آفريدي واگر
روح خود را بر
من جاري
نكرده بودي
مانند لجن
متعفني جز
نفرت حاصلي
از هستي
نداشتم .


ولي
تو توي
مهربان روح
زندگي و
شادابي و
محبت را بر من
ارزاني كردي


دو
خدمتكار
رايگان بر من
گماردي تا
مرا از
آسيبهاي
دنيا محافظت
و اسباب رشد
مرا فراهم
سازند .


و
براي اينكه
سعادت اين
دنيا و دنياي
ديگر را كه
حاصل اعمال
همين دنيا ي
من است براي
من رقم زني


رسولاني
فرستادي تا
در طي اين
مسير پر خطر
راهنما و
پشتيبان من
باشند و كتاب
دادي تا پس از
آنان ما به
كتاب مراجعه
نمائيم


مهر
و محبت خود را
باز هم زياده
كردي و
امامان را
فرستادي تا
فهم كتاب را
بر ما آسان
نمايند


و
حال در مقابل


ما
بجاي بندگي و
نوكري تو كه
اين همه لطف و
محبت بر ما
داشتي چشم و
گوش و عقل خود
را بر همه
اينها قفل
كرده و از


روي
نفهمي و
ناداني خود
راهي بر خلاف
را برگزيده و
با شتاب در آن
گام
برداشتيم .


و
هميشه براي
فرار از
حقيقت بهانه
هاي واهي
تراشيديم و
احمقانه غل و
زنجير هايي
به دست و پاي
خود بستيم و
بر اين -


لجاجت
متكبرانه
روز به روز
افزوديم ولي
آيا تو مرا
تنبيه كردي
نه ! بلكه فرصت
دادي تا شايد
بيدار شوم و
نعمت بيشتر


دادي
تا به ياد تو
بيافتم !!!؟؟؟


حال
ميخواهم كه
ديگر بسوي تو
برگردم و قبل
از اينكه


دستم
از همه جا
كوتاه شده
ومرا در خاك
دفن كرده


و
بدنم خوراك
جانوران شود


به
يكايك اعمال
خود رسيدگي و
بر گناهانم


اعتراف
نموده


و
در زمان
بسيار كوتاه
باقي مانده
از عمرم
جبران مافات


نمايم
و شكر تو را
گويم كه اين
فرصت آخر را
هم به من دادي


و
ميگويم كه
خدايا


مرا
عاشق خودت كن


بنده
گنهكارتو

  
نویسنده : mahdy farokh ; ساعت ۱٢:٠۳ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٥ خرداد ،۱۳۸٢