نویسنده : mahdy farokh ; ساعت ۱٢:٤٤ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٢ اردیبهشت ،۱۳۸٢


 

2 . قمار بازى
از مـنـجلاب هاى فسادى كه ممكن است جوانان در آن بيفتند, اعتياد به قمار بازى و برد و باخت اسـت .
قـمـار انـسـان را لاابـالـى مـى كـند, روابط خانوادگى را از هم مى پاشد, عامل دشمنى و كـيـنه توزى مى شود, زمينه خشم و انتقام را فراهم مى سازد و زيان هاى اقتصادى و روانى به قمار بـازان وارد مـى كند كه گاه جبران پذير نيست , از اين رو قمار هم مانند شراب در شريعت مقدس اسـلامى حرام شده است .
خداوند در آيه ذيل , حرمت آن را صريحا اعلام فرموده و آن را از شيطان دانسته است : انما يريد الشيطان ان يوقع بينكم العداوة و البغضاء فى الخمر و الميسر, شـيطان قصد دارد با شراب و قمار, روابط شما را با يكديگر تيره كند و بين شماها دشمنى و كينه برانگيزد .
گرچه به بركت انقلاب شكوهمند اسلامى , اين پديده شوم و خانمان برانداز از ميان رفت , اما قبل از انـقلاب اسلامى , آن چنان اين ابر سياه و ظلمانى بر سر عده اى از خانواده ها گسترده شده بود كـه روز بـه روز شـاهد آثار مخرب آن در جامعه بوديم .
داستانى كه نقل مى شود, گرچه در زمان نـظـام طـاغـوت و سـتـم شـاهى رخ داده است , اما درس عبرتى است براى كسانى كه هنوز فكر مـى كنند, قمار بازى يك كار پيشرفته و مترقيانه است .
بهتر است سرگذشت اين دختر را از زبان خودش بشنويم : بپدرم قمارباز عجيبى بود, عاشق قمار بود, صبح تا عصر كارمى كرد و شب كه مى شد همه دسترنج و زحـمـت خـود را روى مـيز قمار مى ريخت و هر شب كه مى باخت , هيچ كس جرات نداشت يك كـلـمه با او حرف بزند, عصبانى و ديوانه مى شد .
مادرم را به باد كتك مى گرفت و گاهى هم مرا كـتـك مـى زد .
دايـى و پسرخاله ام هم هردو قمارباز بودند و شب ها با پدرم جمع مى شدند و برد و بـاخت را شروع مى كردند و قمار مى زدند تا اين كه پدرم مرد .
من و مادر و خواهرم به خانه دايى ام رفـتـيم .
دايى هم مرض قمار داشت و در خانه اش مرتب بساط قمار برقرار بود .
وقتى سيزده ساله شدم , دايى ام مرا به محمد آقا كه قمارباز حرفه اى بود و 54 سال سن داشت فروخت ! من از شوهردارى چيزى نمى دانستم و نه تنها به آن مرد علاقه اى نداشتم , بلكه هميشه نگاهش و صـداى خـنده اش مرا به وحشت مى انداخت .
من از او مى ترسيدم , اما هيچ راهى براى گريز از اين ازدواج نامتناسب وجود نداشت .
مراسم عقد ساده اى برگزار كردند و من رسما زن محمد آقا شدم .
اولـيـن شـب عـروسـى را هـرگـز فراموش نخواهم كرد .
اين مرد آن چنان وحشى و كثيف بود و آن چنان حالت حيوانى داشت كه مرا از همه چيز بيزار كرد .
من تمام شب را گريستم , ولى صداى قـهـقـهـه هاى شوم او در گوشم طنين انداز بود .
وقتى صداى قدم هايش را مى شنيدم تمام بدنم مى لرزيد .
وقـتـى او قـدم بـه خـانـه مـى گـذاشـت , خانه مثل گورستان , سرد و سياه و خاموش مى شد .
با كوچك ترين بهانه اى مرا به باد كتك مى گرفت و رفتارش با من غير قابل تحمل بود .
شـش مـاه پـس از ازدواج آبـسـتن شدم .
اين مرد حتى در اين ماه هاى دشوار نيز مراعات حال مرا نـمـى كرد و دوستانش را مرتب به خانه مى آورد كه قمار كنند .
من هم مجبور بودم , براى آنها غذا بـپـزم , مـشـروب ببرم و از آنها پذيرايى كنم .
وقتى بچه ام به دنيا آمد, انگار يك حادثه بى اهميت و پـيش پا افتاده , صورت گرفته است و در مدت يك ماهى كه بچه ام زنده بود, او حتى يك بار هم با نـگاه محبت آميز به او ننگريست و دست نوازش به سرش نكشيد .
دكتر علت مرگ بچه ام را ضعف زيـاد و ضـربـه لـگـدهايى كه شوهرم وقت آبستن به پشت و پهلو و شكمم زده بود, تشخيص داد .
شـوهـرم ديـوانـه وار بـازى قـمـار را انجام مى داد .
مدتى بود كه پشت سرهم بدشانسى مى آورد و مى باخت و گناهش را به گردن من مى گذاشت .
شب ها مرا با زنجير مى زد و خدا شاهد است كه چنان دردى از ضربه هاى زنجير مى كشيدم كه اغلب ساعت ها از هوش مى رفتم , هنوز هم هر كجا زنجيرى مى بينم و يا هر چيزى كه به زنجير شباهت داشته باشد, تمام تنم مى لرزد.. .
شـوهـرم هـمچنان مى باخت و دوستانش هم رعايت حال او نمى كردند .
چندين شب پشت سرهم مجبور شد چك بكشد .
وقـتى پول پس اندازش در بانك تمام شد و چك ها برگشت , دوستانش ديگر چك را قبول نكردند .
او سـر اثـاثـيـه خـانـه بـازى كـرد و هـمه را باخت .
آن شب , وحشت سراپاى مرا گرفته بود .
از او مى ترسيدم , اما سعى كردم به او بفهمانم كه اگر بيايند و اثاثيه ما را ببرند ديگر قادر نخواهيم بود دوبـاره آنـهـا را بخريم , اما او به حرف هاى من هيچ توجهى نكرد .
روز بعد كاميون آوردند و هر چه داشـتـيم بردند و ما روى يك زيلو نشستيم .
شب بعد و شب هاى بعد, قمار همچنان ادامه داشت تا اين كه در يكى از شب ها خانه اش را هم باخت .
يـادم هـسـت كـه چشم هايش غرق خون شده بود .
در آن لحظه واقعا اگر من اعتراضى مى كردم , بـى درنگ مرا مى كشت اسناد خانه ردوبدل شد و من دانستم كه همه چيز بر باد رفته است .
بغض گلويم را گرفته بود, مى خواستم فرياد بكشم , اشك بريزم , اما مى ترسيدم .
خواستم از جا برخيزم و از آن اتاق بگريزم , اما او با لحن آمرانه اى گفت بنشين ! من ترسان و لرزان نشستم .
مـى ديـدم , شـوهـرم از حـال طـبـيـعى خارج شده است , نمى گذاشت دوستانش بروند و به آنها مى گفت : بنشينيد, باز هم بازى كنيم و وقتى يكى از حريفان بازى گفت : تو ديگر چيزى ندارى , با چى مى خواهى بازى كنى ؟ شـوهرم نگاه عجيبى به من انداخت و با لحن شوم و وحشتناكى گفت : با زنم , پس بنشينيد .
براى يـك لـحـظـه , حـريـفان بازى اش حيرت زده نگاهش كردند و يكى از آنها نگاهى به من انداخت و نشست و با لحن مستانه اى گفت : قبول دارم , بازى كنيم .
قـمار شروع شد, قمار روى زندگى و حيات من , روى آينده من , تمام بدنم مثل بيد مى لرزيد, به صندلى چسبيده بودم و نمى توانستم تكان بخورم , انگار جادو شده بودم .
در تمام مدت بازى , اتاق در سكوتى خطرناك فرو رفته بود .
قمار بازان ساكت بودند .
شوهرم و آن مرد بازى مى كردند و تنها صـداى ورق بـود كـه در اتـاق به گوش مى رسيد .
آن مرد گاه و بى گاه , زير چشمى مرا ورانداز مى كرد, گويى مى خواست قيمت مرا حدس بزند.. .
سر انجام سكوت شكست و من فرياد پيروزمندانه آن مرد را شنيدم كه مى گفت : بردم , زنت را در قمار بردم .
تمام حوادث در يك لحظه به وقوع پيوست , مانند صاعقه ,مثل برق , كاردى از جيب شوهرم كشيده شد و لحظه اى بعد, مردى كه مرا در قمار برده بود, غرق در خون روى زمين افتاد و من از ترس و وحشت بى هوش شدم .
روز بـعد مردى كه مرا در قمار برده بود به سراغم آمد و گفت : بيا با من زندگى كن , شوهرت به زنـدان افـتـاد, دار و نـدارش را هـم من از او برده ام , پس چرا ترديد مى كنى ؟ شوهرت تو را طلاق مى دهد, قرار ما براين شده , و گرنه ناچار است تا آخر عمر در زندان بماند, سه روز بعد از آن شب , چـون كنيزى كه او را به اسارت ببرند با او رفتم .
من مالى بودم كه مرا باخته بودند و به ناچار با آن مـرد, با خريدار و برنده خودم به كرمانشاه رفتم .
فقط اين را مى دانم كه از چاله در آمدم و در چاه افـتادم .
روزگارم سياه تر و كثيف تر از اول شده بود .
شوهر دوم من جنون داشت و مثل يك حيوان بود .
وب. جـوانـان عزيز از تمام حوادثى كه براى مفسدان و از خدا بى خبران پيش مى آيد, بايد درس عبرت بگيرند و هرگز به آنچه خداوند حرام كرده است نزديك نشوند و بدانند گناه , آب شورى است كه هـرچـه انـسـان آن را بنوشد عطشش فزون تر مى شود .
جوانان بايد هوشيار باشند و هرگز دنبال قماربازى نروند و عمر و جوانى با ارزش خويش را صرف اين كار زشت , كه همه چيز انسان از دست مـى رود, نـكـنند .
مواظب باشند, اعصاب خود را فرسوده ننمايند, آرامش خود را از دست ندهند, اسـاس خـانواده را از هم نپاشند, به عوارض بدنى و بيمارى روانى دچار نشوند و در مسير شيطان قرار نگيرند كه عاقبتى جز پستى , حقارت و بدبختى دنيا و آخرت به دنبال ندارد .

  
نویسنده : mahdy farokh ; ساعت ۱۱:۱٢ ‎ق.ظ روز جمعه ۱٢ اردیبهشت ،۱۳۸٢


 

  
نویسنده : mahdy farokh ; ساعت ٩:۱٦ ‎ق.ظ روز جمعه ۱٢ اردیبهشت ،۱۳۸٢


 

  
نویسنده : mahdy farokh ; ساعت ۱٠:۳٧ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٠ اردیبهشت ،۱۳۸٢


 


‌ وقتي خانه‌هاي اين افراد با حكم قاضي مورد بازديد قرار گرفت، در آن‌ها بيش از 100 هزار سي‌دي توليد شده‌ي مستحجن و غير اخلاقي پيدا شد؛


فرمانده‌ي نيروي انتظامي، در مورد دستگير شدگان اخير از سوي اين نيرو توضيحاتي ارائه كرد.
سردار قاليباف، فرمانده‌ي نيروي انتظامي، در گفت و گو با خبرنگار سياسي ايسنا در اين باره گفت: خواهشم اين است كه افرادي كه در اين زمينه دستگير شده‌اند را سينماگر نخوانيم؛ چون به حريم مقدسي مثل سينما توهين مي‌شود. چند نفري كه دستگير شده‌اند، دستگيريشان بر اساس حكم قاضي بوده و از نظر ما در جامعه، آدم‌هاي مفسدي بودند كه باندي عمل مي‌كردند.
وي توضيح داد:‌ وقتي خانه‌هاي اين افراد با حكم قاضي مورد بازديد قرار گرفت، در آن‌ها بيش از 100 هزار سي‌دي توليد شده‌ي مستحجن و غير اخلاقي پيدا شد؛ همچنين دستگاه تكثير داشتند كه نوارهاي سي‌دي را از خارج وارد و در منازلشان تحت اين عنوان كه نويسنده‌ و منتقد سينما هستند، آن‌ها را تكثير مي‌كردند.
وي افزود: نمايشگاه سي‌دي‌هاي آن‌ها و نوشته‌هايشان موجود است؛ ما چگونه بايد اجازه دهيم افرادي تحت اين نام سوء استفاده كنند. آن‌ها ممكن است بعضا در جامعه شناخته شده باشند، ولي اين نوارهاي مبتذل و مستحجن را در جامعه ارائه دهند؛ و بعد بگوييم اين‌ها سينماگر هستند، چرا نيروي انتظامي با آن‌ها برخورد كرده است؟
فرمانده‌ي نيروي انتظامي، تصريح كرد: ما طبق قانون عمل كرده‌ايم و تخلف آن‌ها مشخص بود. ما آماده‌ايم و به وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي نيز رسما اعلام كرده‌ايم كه از نمايشگاه ما - حداقل از اين مورد اخير كه دستگير شده‌اند - بازديد كنند تا ببينند اين‌ها چگونه مي‌خواهند محصولات مخرب فرهنگي را تحت پوشش نام‌هاي مقدسي مثل سينما و فيلم به جامعه ارائه كنند.
سردار قاليباف افزود: تخلف مشخص آن‌ها در دادگاه هم ثابت خواهد شد؛ همه‌ي اقدامات ما مبتني بر حكم قاضي و اسناد و مدارك بوده است.
وي در پايان گفت: خانواده‌ي همه‌ي آن‌ها از اين قضايا مطلع هستند و با آن‌ها ملاقات كرده‌اند، ولي به هر حال متهمند و قوه قضاييه بايد به اتهام آن‌ها رسيدگي كند.

  
نویسنده : mahdy farokh ; ساعت ۱٠:٢٧ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٠ اردیبهشت ،۱۳۸٢


 

رسول گرامي اسلام

اخلاق و سيره پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم)
رسول اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم) كاملترين انسان و بزرگ و سالار تمام پيامبران است.
در عظمت آن حضرت همين بس كه خداوند متعال در قرآن مجيد او را با تعبير «يا ايّها الرّسول» و «يا ايّها النّبى» مورد خطاب قرار مىدهد و او را به عنوان انسانى الگو براى تمام جهانيان معرّفى مىنمايد: «لَقَدْ كانَ لَكُم في رَسُول اللّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ»; «در] سيره و سخن[ پيامبر خدا براى شما الگوى نيكويى است.»او به حقّ داراى اخلاقى كامل و جامعِ تمام فضايل و كمالات انسانى بود.
خدايش او را چنين مىستايد: «إِنّك لَعَلى خُلُق عَظيم»; «اى پيامبر تو داراى بهترين اخلاق هستى.» «وَلَوْ كُنْتَ فَظّاً غَليظَ الْقَلْبِ لاَنْفَضُّوا مِنْ حَوْلِكَ»; «اگر تندخو و سخت دل مىبودى مردم از اطرافت پراكنده مىشدند.» از اين رو، يكى از مهمترين عوامل پيشرفت اسلام، اخلاق نيكو و برخورد متين و ملايم آن حضرت با مردم بود.
در طول زندگانى او هرگز ديده نشد وقتش را به بطالت بگذراند.
در مقام نيايش هميشه مىگفت: «خدايا از بيكارگى و تنبلى و زبونى به تو پناه مىبرم.»، و مسلمانان را به كار كردن تحريض مىنمود.
او هميشه جانب عدل و انصاف را رعايت مىكرد و در تجارت به دروغ و تدليس، متوسّل نمىشد و هيچ گاه در معامله سختگيرى نمىكرد و با كسى مجادله و لجاجت نمىنمود و كار خود را به گردن ديگرى نمىانداخت.
او صدق گفتار و اداى امانت را قوام زندگى مىدانست و مىفرمود: اين دو در همه تعاليم پيغمبران تأكيد و تأييد شده است.
در نظر او همه افراد جامعه، موظّف به مقاومت در برابر ستمكاران هستند و نبايد نقش تماشاگر داشته باشند.
مىفرمود: برادرت را چه ظالم باشد و چه مظلوم، يارى نما! اصحاب گفتند: معنى يارى كردن مظلوم را دانستيم، ولى ظالم را چگونه يارى كنيم؟ فرمود: دستش را بگيريد تا نتواند به كسى ستم كند!خواننده گرامى! از آنجا كه ما در روزگار تباهى اخلاق و غلبه شهوات و آفات به سر مىبريم، مناسب است كه در اينجا سيماىِ صميمى پيامبرانِ الهى را عموماً و چهره تابناك و حقيقتِ انسانىِ محمّد پيامبر اسلام را خصوصاً در تابلوىِ تاريخىِ مستند و شكوهمندى بيابيم كه به حقّ در عصر ما برترين تصوير انسانىِ نزديك به حقيقت از آن حضرات است.
منشور سه بُعدى تاريخ، سه چهره را نشان مىدهد: قيصران، فيلسوفان و پيامبران.
پيامبران «سيمايى دوست داشتنى دارند، در رفتارشان صداقت و صميميّت بيشتر از اُبّهت و قدرت پيداست، از پيشانيشان پرتو مرموزى كه چشمها را خيره مىدارد ساطع است ، پرتويى كه همچون «لبخندِ سپيده دم» محسوس است امّا همچون راز غيب مجهول.
ساده ترين نگاهها آن را به سادگى مىبينند امّا پيچيده ترين نبوغها به دشوارى مىتوانند يافت.
روحهايى كه در برابر زيبايى و معنا و راز حسّاسند، گرما و روشنايى و رمز شگفت آن را همچون گرماى يك «عشق»، برق يك «امّيد» و لطيفه پيدا و پنهان زيبايى حس مىكنند و آن را در پرتو مرموز سيمايشان، راز پرجذبه نگاهشان و طنين دامن گستر آوايشان، عطر مستىبخش انديشه شان ، راه رفتنشان، نشستنشان، سخنشان، سكوتشان و زندگى كردنشان مىبينند، مىيابند و لمس مىكنند.
و به روانى و شگفتى، «الهام» در درونشان جريان مىيابد و از آن پُر، سرشار و لبريز مىشوند.
و اين است كه هر گاه بر بلندى قلّه تاريخ برآييم انسانها را هميشه و همه جا در پى اين چهره هاى ساده امّا شگفت مىبينيم كه «عاشقانه چشم به آنان دوخته اند.» ابراهيم، نوح، موسى و عيسى، پيامبران بزرگِ تاريخ اين چنين بوده اند ، امّا محمّد(صلى الله عليه وآله وسلم)كه خاتم الانبيا است چگونه است؟«در برابر كسانى كه با وى به مشاجره برمىخاستند وى تنها به خواندن آياتى از قرآن اكتفا مىكرد و يا عقيده خويش را با سبكى ساده و طبيعى بيان مىكرد و به جدل نمىپرداخت.
زندگىاش، پارسايان و زاهدان را به ياد مىآورد.
گرسنگى را بسيار دوست مىداشت و شكيباييش را بر آن مىآزمود.
گاه خود را چندان گرسنه مىداشت كه بر شكمش سنگ مىبست تا آزارِ آن را اندكى تخفيف دهد.
در برابر كسانى كه او را مىآزردند چنان گذشت مىكرد و بدى را به مِهر پاسخ مىداد كه آنان را شرمنده مىساخت.
هر روز، از كنار كوچه اى كه مىگذشت، يهودىاى طشت خاكسترى گرم از بام خانه بر سرش مىريخت و او بىآنكه خشمگين شود، به آرامى رد مىشد و گوشه اى مىايستاد و پس از پاك كردن سر و رو و لباسش به راه مىافتاد.
روز ديگر با آنكه مىدانست باز اين كار تكرار خواهد شد مسير خود را عوض نمىكرد.
يك روز كه از آنجا مىگذشت با كمال تعجّب از طشت خاكستر خبرى نشد! محمّد با لبخند بزرگوارانه اى گفت: رفيق ما امروز به سراغ ما نيامد! گفتند: بيمار است.
گفت: بايد به عيادتش رفت.
بيمار در چهره محمّد كه به عيادتش آمده بود چنان صميميّت و محبّت صادقانه اى احساس كرد كه گويى سالها است با وى سابقه ديرين دوستى و آشنايى دارد.
مرد يهودى در برابر چنين چشمه زلال و جوشانى از صفا و مهربانى و خير، يكباره احساس كرد كه روحش شسته شد و لكّه هاى شومِ بدپسندى و آزارپرستى و ميل به كجى و خيانت از ضميرش پاك گرديد.
چنان متواضع بود كه عرب خودخواه و مغرور و متكبّر را به اعجاب وامىداشت.
زندگىاش، رفتارش و خصوصيّات اخلاقىاش محبّت، قدرت، خلوص، استقامت و بلندى انديشه و زيبايى روح را الهام مىداد.
سادگى رفتارش و نرمخويى و فروتنىاش از صلابت شخصيّت و جذبه معنويتش نمىكاست.
هر دلى در برابرش به خضوع مىنشست و هر غرورى از شكستن در پاى عظمتِ زيبا و خوبِ او سيراب مىشد.
در هر جمعى برترى او بر همه نمايان بود.»


  
نویسنده : mahdy farokh ; ساعت ٧:٥٢ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٠ اردیبهشت ،۱۳۸٢


 

بخش دوم ( جوانان و منجلاب فساد)
جـوانـان و مـنـجـلاب فـساد در اين بخش برآنيم به اجمال به اعمالى كه ارتكاب آن ,جوانان را به منجلاب فساد و تباهى مى كشاند اشاره كنيم , اين امور را از آن جهت به منجلاب تشبيه كرديم كه اگر آدمى در آن وارد شد و قصد بيرون آمدن نداشت , حتما در آن جان خواهد سپرد و به جسمى مـتعفن و بدبو تبديل خواهد شد, زيرا فساد و تباهى در واقع لجنزار است , گرچه خود انسان از آن غـافـل بـاشـد .
مـنجلاب هايى كه ممكن است جوانان در آن بيفتند فراوان است , كه مهمترين آنها عبارتند از:

1. مشروبات الكلى
از مـنـجـلابـى كه عده اى از جوانان ناآگاه در آن افتاده اند, منجلاب مشروبات الكلى است .
اگر كـسى در قديم و دوران هاى گذشته در مضر بودن ميگسارى و شراب خوارى شك داشت , امروز ايـن تـرديـد از بـيـن رفته است و از نظر علمى ثابت شده است كه اين كار براى مصرف كننده آن عـواقـب نـاگوارى دارد, قرآن كريم با آگاهى از ضررهاى ميگسارى قرن ها پيش از اثبات علم به شدت از نوشيدن آن ما را بر حذر داشته و مهر تحريم بر آن زده است .
دكتر ايتوف مى گويد: نـوشـابـه هـاى الكلى پس از استعمال , سريعا جذب خون مى شود و خون در مسير خود, مغز و مغز حرام را بى نصيب نمى گذارد و در نتيجه , عمل سلسله اعصاب روبه ضعف مى رود و كف نفس كه ارادى بود و منشا شرم و حيا در انسان است و مانع از بروز اعمال وقيحانه است از كف بدر مى رود, به عبارت ديگر, الكل عالى ترين اعمال مغزى يعنى اعمال توقفى آن را فلج مى كند .
جـنايات جنسى , آدم كشى , ضرب و جرح , دزدى و ولگردى در بسيارى از موارد, متعاقب استعمال نـوشـابه هاى الكلى رخ مى دهد .
الكل , شرم و حيا را از بين مى برد, پرده عفت ها را از هم مى درد و شخص را از كليه قيود و رسوم اجتماعى , مذهبى و اخلاقى آزاد كرده , نداى وجدان را خفه مى كند و فرشته را تبديل به شيطان مى كند .
الكسيس كارل مى گويد: مستى زن يا شوهر در لحظه آميزش , جنايت واقعى است , زيرا كودكانى كه در اين شرايط به وجود مى آيند, اغلب از عوارض عصبى يا روانى درمان ناپذير رنج مى برند. امـروزه آمـار و تحقيقات نشان مى دهد مرگ كودكانى كه والدين آنها مشروبات الكلى مى نوشند, بيشتر از ساير كودكانى است كه براثر ساير امراض از بين مى روند و اطفالى كه از پدران شراب خوار به وجود مى آيند, غالبا ضعيف , عليل و به تشنج هاى شديد مبتلايندو قدرت دفاعى آنها در مبارزه با مشكلات حيات , ناچيز است و در برابر عفونت هاى مختلف , بسيار حساسند, نقص بدنى , انحراف از ستون فقرات , كرولالى و عوارض ناشى از نارسايى غده تيروئيد و همچنين ضايعات مغزى , مانند عقب ماندگى , رشد نكردن , ماليخوليا, ديوانگى هاى حاد و غيره در آنان فراوان ديده مى شود .
مـتـخـصـصـان مى گويند: الكل به همان شكل خالص , بدون آن كه تغيير ماهيت دهد وارد خون مـى شـود و دسـتگاه گردش خون در معرض آسيب آن قرار مى گيرد و نه تنها دستگاه گردش خـون , بـلـكـه تـمام عناصر بدن به آفت الكل دچار مى شود و شراب خوار را به سوء هاضمه , تشنج مـعـده , شكم درد و استفراغ گرفتار مى كند .
از كارهاى مهم كبد, تجزيه و خنثى كردن سمومى است كه به داخل آن راه پيدا مى كند, اما متاسفانه در برابر سم الكل اثرى ندارد و اين الكل است كه قدرت تحريكى خود را روى كبد نيز اعمال مى نمايد .
گـفتنى است عده اى از جوانان آگاه به مضرات مشروبات الكلى , گاهى چنين وانمود مى كنند كـه مـصـرف كم آن اشكال ندارد و ضررى به بار نمى آورد .
گرچه چنين توهمى از نظر تعليمات اسلامى مطرود است و از وسوسه هاى شيطان براى گمراه كردن تدريجى انسان است .
امروزه متخصصان هم ثابت كرده اند كه نوشيدن مشروبات الكلى , گرچه كم باشد, آثار خود را به جـا خـواهد گذاشت , زيرا جذب الكل در خون , گرچه ميزان آن ناچيز باشد, درجه دقت و فهم و ادراك را ضعيف مى كند .
از آنـچه گفته شد, معلوم گشت نوشيدن مشروبات الكلى , هم ازنظر جسمى , هم از نظر روانى و هـم از نظر اجتماعى , پيامدهاى ناگوارى براى كسانى كه مرتكب آن مى شوند به ارمغان مى آورد وزمـيـنه بسيارى از جرايم را فراهم مى كند: آدمى را سست اراده , پست و بى شخصيت مى سازد و مـوجـب سـلـب تـوفـيـقـات و دورى از خـداونـد مى گردد و انسان را در سراشيبى سقوط قرار مى دهد.به همين سبب است كه قرآن شرابخوارى را از گناهان بزرگ وعمل شيطان مى داند و ما را به نزديك شدن به آن نهى مى كند.

  
نویسنده : mahdy farokh ; ساعت ٩:۳٢ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٧ اردیبهشت ،۱۳۸٢


 

جهان پهلوان رضا زاده قهرمان الگوي جوان مومن ايراني



  
نویسنده : mahdy farokh ; ساعت ٦:٢۱ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٧ اردیبهشت ،۱۳۸٢