6 . الگوپذيرى
يكى از ويژگى هاى دوران جوانى , حس الگوپذيرى است .
با نظر به فطرى بودن حس كمال طلبى , جوانان براى تكوين شخصيت روحى و فكرى و اجتماعى خويش , همواره سعى مى كنند افرادى را كه از نظر مادى يا معنوى به كمال رسيده اند, الگوى خويش قرار دهند, گرچه بعضى در تشخيص الـگـوهـاى واقعى و به كمال رسيده اشتباه مى كنند و افرادى را كه لايق و شايسته نيستند الگوى خـويـش قـرار مـى دهـنـد .
دنـياى غرب كه به اين خواسته و نياز جوانان پى برده است , در اشاعه الـگوهاى كاذب و شخصيت هاى دروغين مى كوشد تا جوانان را از هويت انسانى خويش جدا نمايد, به همين دليل به معرفى هنرپيشه هاى فاسد سينما, ورزشكاران بى بندوبار, قهرمانان بى شخصيت و خـوانـنـدگان پست مى پردازد و آنان را الگو معرفى مى كند, البته آنها همه اين كارها را در پرتو امور مقدسى , مانند ورزش , هنر, دفاع و نشاط روحى به خورد جوانان مى دهند .
ناگفته نماند اصل حس تقليد و الگوپذيرى در جوانان مضر نيست , بلكه از عوامل پيشرفت آنان در مـسـائل فـردى و اجـتـماعى است , زيرا با اين حس است كه جوانان مى توانند از موفقيت هايى كه ديگران كسب كرده اند استفاده كنند .
امانكته مهم و در خور توجه اين است كه بايد از فردى كه در جـامـعـه نـمونه است شناختى كافى و كامل داشته باشند و با معيار الهى و انسانى به سراغ الگوها بـرونـد و از الگوپذيرى جاهلانه برحذر باشند و به اميد رسيدن به مقامات فردى يا اجتماعى , نبايد اعـمـال و افكار نادرست شخصيت هاى معروف را سرمشق قرار دهند, بلكه بايد با معيارى درست , شـخـصـيـت هـاى واقعى را از شخصيت هاى كاذب تميز دهند, همچنين توجه داشته باشند براى رسـيـدن به مقام هاى عالى نبايد از راه ناصواب رفت , بلكه بايد از مسير درست و با صبر و حوصله اسباب بزرگى را يك به يك فراهم نمود .
7 . طغيان غرايز
5 . ميل به آزادى
ميل به آزادى و نداشتن محدوديت , از ديگر ويژگى هاى دوره جوانى است .
جوانان خواستار آزادى در كـارهـايـشان هستند, به اين علت براى آنان چندان جالب نيست كه بزرگان از نظم و قانون و مـصـلـحـت و منطق و عقل سخن بگويند .
از نظر جوان , عقل و منطق و مصلحت و نظم و قانون نوعى محدوديت است , بايد با آنها مبارزه كرد تا به خواسته هاى مطلوب خود رسيد .
ويل دورانت مى گويد: جوان كه پس از سال ها ناز پروردگى از خانواده به اجتماع قدم مى نهد, خود را آزاد مى يابد و جام لـذت آزادى را تـا جـرعه آخر سر مى كشد و با توحش نعره مى زند و مى رود تا دنيا را بگيرد و از نو بسازد .
آشوب و ماجرا را بيش از غذا دوست مى دارد, عاشق برترين چيزها و مبالغه ها و نامحدوديت هاست .
جوانى انسان به نسبت و اندازه خطراتى است كه پيش مى گيرد .
جوان با اكراه و بى ميلى به نظم و قانون تن مى دهد .
آن جـا كـه نـعره و فرياد وسيله حياتى اوست , از او سكوت و خاموشى مى خواهند .
آن جا كه سخت مـشتاق فعاليت است , از او آرامى و انفعال مى طلبند .
جوانى سن بى قيدى و بى بند و بارى است و شعار آن , اين است كه هيچ چيز مانند زياده روى مايه كاميابى نيست .
جـوانـى خـستگى ناپذير است .
زندگى او در زمان حال است و افسوس گذشته را نمى خورد و از آينده نمى ترسد و با خوشدلى و سبك روحى از تپه اى بالا مى رود كه قله , آن طرف ديگر را از چشم او پنهان داشته است .
نـكته مهمى كه جوانان بايد بدانند و رعايت كنند, ميانه روى درميل به آزادى است , زيرا جوانان با نـظـر بـه ايـن كه به سبب طغيان غرايز, جنبه عقلانى ضعيفى پيدا مى كنند و به شدت احساساتى مى شوند و طبعشان آنها را به سوى لذت گرايى سوق مى دهد, اگراز آزادى مطلق استفاده كنند, بـه انـواع فـسادها و فحشاها وانحراف ها دچار مى شوند, زيرا غرايز آدمى كور و بى شعوراست .
غرايز فـقـط ارضـاى خـود را مى طلبد, مى خواهد به هر قيمتى كه شده به هدف خود برسد و اين انسان اسـت كـه بـا نـيـروى عـقـل و فـطـرت و شـريـعت آنها را مهار مى كند و به اندازه لازم وطبيعى اشـبـاع مـى نـمايد, مانند رودخانه اى كه در مسيرى جريان دارد و هرچه در مسير خويش مى بيند تخريب مى نمايد و اين ماهستيم كه بايد با ساختن سد و دريچه هاى مخصوص , آن را كنترل كنيم و به اندازه لازم , آب آن را به مكان هاى خاص هدايت نماييم .
برخوردارى از آزادى نامحدود, قطعا فساد و بى نظمى به بار مى آورد و در نتيجه آرامش و آسايش را كـه اساس خوش بختى انسان است نابود مى سازد, زيرا اگر قرار باشد هركس در هر كارى آزاد باشد و براى خواسته هاى خود حد و حدودى در نظر نگيرد, به طور مسلم خواسته ها با هم تزاحم پيدا مى كند و هرج و مرج در جامعه حاكم مى شود, لذا پيشوايان دينى فرموده اند: اقمعوا هذه النفوس فانها طلقة ان تطيعوها تنزع بكم الى شر غاية , ايـن نفس هاى سركش را مهار كنيد كه لجام گسيخته و خود سرند, اگر از آنها پيروى كنيد شما را به بدترين پرتگاه مى افكنند .
ريموند بيچ مى گويد: يـكى از خواص جوانان , اين است كه هر وقت هرچه دلشان مى خواهد مى كنند, بدون آن كه نگران نتايج كار خود باشند, اماقوانين اخلاقى انعطاف ناپذيرند .
قراردادهاى اجتماعى براساس تميز خوب از بد ايجاد شده اند, نه از روى هوس و دلخواه و به همين دليل , زمان هم قادر نيست آنها را تغيير دهد .
رعايت اين قراردادها موفقيت و خوش بختى افراد را تضمين مى كند .
كـسـانـى كه به هوادارى از تمايلات آنى خود از اين راه منحرف مى شوند, بعدها هنگامى كه ديگر خـيلى دير است , پى مى برند كه از منبع خوش بختى خود برداشت بيهوده اى كرده اند و هرگاه به سياهه اعمال خويش رسيدگى كامل كنند متوجه مى شوند كه زندگى آنها هرگز نيازمندى هاى عـمـيـق قـلـبـشـان را برنياورده است , در حالى كه دسته ديگر كه همواره پايه زندگى را محكم مى كنند, نه تنها از شادى هاى قلبى لذت سرشارى مى برند, بلكه از دوران جوانى كه مقدمه آغاز زندگى حقيقى است نشاط و حظ وافرى مى گيرند.
