با سلام
ادامه مسائل جوانان
1 . تغيير و تحول جسمى
گـرچه جسم انسان هميشه در حال تغيير و تحول است , اما در دوره جوانى , اين تغيير و تحول از اهـميت ويژه اى برخوردار است .
در دوره جوانى براثر ترشح هورمون هاى بلوغ , تغيير و تحول هايى در شـخـص بـروز مـى كـند و رشد جسم او بيشتر مى شود: صداى شخص زمخت مى شود, مو در صـورت و ديـگـر نـقـاط بدن مى رويد و احساس جنسى در او پيدا مى شود به گونه اى كه انسان احساس مى كند تولدى تازه يافته است .
با اين تغيير و تحول جسمى , ساير امور روحى هم تغيير مى كند, احساس ها و تمايل هاى جديدى در نهاد جوان به وجود مى آيد, حالت هاى خاصى به او دست مى دهد, ديگر حالت هاى زمان كودكى و نـوجـوانى را كنار مى گذارد .
آنچه جوانان بايد بدانند, اين است كه اين دوران , دورانى پر آشوب و اضطراب انگيز است و بايد مواظب باشند طبق مصلحت عمل كنند, نه طبق احساسات درونى .
2 . بروز احساسات مذهبى
بـا تـحـولى كه براثر بلوغ در جوانان صورت مى گيرد, استعدادهاى فطرى و طبيعى , يكى پس از ديـگـرى جـامـه فـعليت به خود مى پوشند, علاوه بر خواهش هاى غريزى كه بين انسان و حيوان مشترك است , مجموعه اى از گرايش هاى فطرى چون احساسات مذهبى و كشش هاى روحانى در جوانان بروز مى كند .
امروزه روان شناسان معتقدند: دوره بلوغ , دوره بروز احساسات مذهبى و تمايل هاى معنوى است .
در ايـن دوره جوانان مايلند از مبدا هستى آگاه شوند, خالق خويش را بشناسند و با خداى خويش رابـطـه بـرقرار نمايند .
اين حس مخصوصا در شانزده سالگى به اوج مى رسد كه اگر خوب هدايت شود, عامل مهمى براى رشد معنوى جوانان است .
موريس دبس مى گويد: گـويـا هـمـه روان شناسان در اين نكته متفق القولند كه ما بين بحران تكليف و جهش ناگهانى احـسـاسـات مـذهبى ارتباطى وجود دارد .
در اين اوقات , يك نوع نهضت مذهبى حتى در كسانى ديده مى شود كه سابق براين , نسبت به مسائل مربوط به مذهب و ايمان لاقيد بوده اند .
نكته شايان توجه , اين است كه علاقه به مسائل مذهبى در دوره جوانى , برنامه اى است كه خداوند حكيم براى كنترل جوانان قرار داده است , زيرا در سن جوانى , غرايز طغيان مى كند و درياى روح جـوان طـوفـانـى مـى گـردد و اگر عواملى مانند مذهب و ارزش هاى مذهبى در جوانان وجود نداشته باشد, قطعا مسير جوانان , بر خلاف مسير الهى و انسانى خواهد بود .
3 . استقلال طلبى
از جمله ويژگى هاى دوره جوانى , غريزه استقلال طلبى است .
كودكان تا به دوره جوانى مى رسند, به استقلال و وابسته نبودن , علاقه بسيار پيدا مى كنند .
آنها علاقه مند مى گردند كارهايشان را خود انجام دهند و در امورى مانند تحصيل , انتخاب شغل و حـرفـه , انتخاب دوست و همسر, پوشيدن لباس و رفت و آمدها, خود تصميم بگيرند .
آنها احساس مـى كـنـنـد: كودك نيستند,بايد روى پاى خود بايستند و خود را از وابستگى به والدين يا ديگران برهانند .
اين حس كه خداوند حكيم در وجود آنان قرار داده , زير بناى اعتماد به نفس , موفقيت در جامعه و مسووليت هاى اجتماعى است .
نكته بسيار مهم و شايان توجه , اين است كه جوانان در اشباع اين حس نبايد تندروى كنند و از حد طـبـيـعـى آن پا فراتر گذارند, زيرا اين حس , اگر كنترل نشود, نتايج ناگوارى به دنبال خواهد داشـت .
اين حس بايد به كمك والدين اشباع شود, زيرا جوانان از تجربه كم ترى برخوردار هستند و مـمـكـن اسـت از جاده مصلحت زود خارج شوند .
بسان زمانى كه كودك مى خواهد در راه رفتن استقلال پيدا كند, به راهنمايى و كمك والدين احتياج دارد و بدون يارى آنها ممكن است حوادث ناگوارى , مانند پرت شدن , به زمين خوردن , اصابت به شى ء خطرناك برايش پيش آيد, جوانى هم كـه تـاكـنـون بـه والدين وابسته بوده و الان مى خواهد مستقل شود, قطعا احتياج به راهنمايى و كمك دارد .
بـنـابـرايـن جوانان عزيز بايد مواظب باشند, ضمن اشباع حس استقلال طلبى خويش از تذكرها و راهـنـمـايـى هـاى والـدين خود كه در مسائل زندگى از تجربه بيشترى برخوردار هستند, كمال اسـتـفاده را ببرند و بدانند هيچ پدر و مادرى راضى نيست كه فرزندش را در مسير انحراف ببيند .
جوانان بايد بدانند آنها محصول عمر والدين هستند و پدر و مادر در تربيت آنها سختى هاى بسيارى را متحمل شده اند و محبتشان در وجود آنان ريشه دوانيده است , از اين رو به سبب علاقه اى كه به فرزندان خود دارند, نمى توانند در برابر سرنوشت آنان بى تفاوت باشند, همان گونه كه شما جوانان امروز و پدران فردا نمى توانيد در قبال سرنوشت فرزندان آينده تان بى تفاوت باشيد .
البته بسيارى جوانان چون تازه پا در مرحله بلوغ گذاشته اند, با ترس و وحشت سعى مى كنند خود را از طـفـيـلى بودن برهانند و به استقلال برسانند .
زيرا هنوز خود را به والدين و حمايت هاى آنان نـيـازمـنـد و وابـسـته مى دانند, بنابراين سعى مى كنند از افراط و تند روى بپرهيزند, اما جوانانى هـسـتـند كه در اين كار دچار تند روى مى شوند و به نام استقلال , مسيرى غير از مصلحت واقعى خويش مى پيمايند .
لذا روان شناسان گفته اند: براى جوانان , زمان بلوغ , زمان پرواز از آشيانه هاست .
زمـانى است كه مى توانند تنها و آزاد به سوى انجمن ها و مجامع جوانان بگريزند, در حالى كه هنوز از جدايى و تنهايى وحشت دارند .
همين تفاوت بين خواسته ها و قدرت بر آوردن آنها سبب مى شود كه جوانان غالبا رفتارى زننده و ناموزون پيدا كنند .
بـعـضـى از جـوانانى كه به دنبال آزادى و استقلال مى روند و آرزوى جدايى از پدر و مادر در دل مـى پـرورند, هر چه ناتوان تر مى شوند از اين تنهايى بيشتر مى ترسند و نسبت به والدين خشن تر و گـسـتـاخ تـر مـى گردند, از اين رو بيش تر به حركات بچه گانه دست مى زنند .
پسرى كه فحش مى دهد, خشونت مى كند, در را به هم مى كوبد, سر ميز غذا دير حاضر مى شود و به طور كلى غير قابل تحمل است , مسلما براثر بلاتكليفى شديد روحى است .
او استقلال مى طلبد و در عين حال از آزادى مى ترسد و به علت عقده هاى روانى و عوارض ناشى از آن است كه ستيزه جويى مى كند.
4 . تخيل گرايى
ادامه دارد.........
نویسنده : mahdy farokh ; ساعت ٩:٤٤ ق.ظ روز یکشنبه ٢٥ اسفند ،۱۳۸۱
تگ ها :
وبلاگ ، پرشین بلاگ
نویسنده : mahdy farokh ; ساعت ٩:۳٤ ق.ظ روز شنبه ٢٤ اسفند ،۱۳۸۱
تگ ها :
وبلاگ ، پرشین بلاگ
